زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 در ساعت 16:31
نویسنده : رافائل
عنوان :

سلام.

سلام عزیزان. اول عذر میخوام که کامنتهای پست قبلی رو بدون جواب دادن تائید کردم. چون اینجا اونقدر فرصت نمیکنم که گوشی دستم بگیرم. در عین حال میخواستم بدونید که نظراتتون رو خوندم و بابت همدلی شما ازتون سپاسگزارم.

این روزها با خودم و احساساتم و شرایط خونواده درگیر هستم. خیلی چیزها ناراحتم میکنه که سعی میکنم به قول هستی بهشون اهمیت ندم. در عین حال دلم برای خواهرک و مادر میسوزه. به نظر من دارن زندگی رو برای خودشون سخت و غیرقابل تحمل میکنند. واقعا نمیدونم چجوری میشه بهشون کمک کرد.

برادر جمعه صبح رفت. رفتارش این روزها با من سنگین بود. نمیدونم به این دلیل که یک بار دعوتمون کرد و من گفتم جای دیگه قول دادیم و نرفتیم خونه شون. یا برای این بوده که مادر پیشش شکایت منو کرده. البته مورد دوم بعید نیست چون از بعد از بحثی که با هم داشتیم رفتار برادر با من تغییر کرده. سعی میکنم به روی خودم نیارم و سعی میکنم پیش داوری نکنم.(هرچند هیچ وقت حس های من اشتباه نبوده)

امروز رفتیم خونه ی خاله بزرگه. پسرخاله ام و همسرش هم اونجا بودند. این پسرخاله و همسرش خیلی برام عزیز هستند و خیلی دوستشون دارم. کنارشون حسابی خوش گذشت. 

امشب هم خونه دایی دعوت هستیم. 

فردا صبح برمیگردیم.

****

بعد از نوشتن پست قبل و خوندن کامنتهاتون فهمیدم که شماهارو ناراحت کردم. تصمیم گرفتم توی این روزهای سخت دیگه با انتقال ناراحتیهام شماهارو نرنجونم. فقط بدونید که سینه ی آدم ها پره از رازهای ناگفته!

****

خدایا برای داشتن این دوست های خوب و همراه و همدل ازت سپاسگزارم.

نظرات (17)
زمان ثبت : سه‌شنبه 27 شهریور 1397 ساعت 20:08 [لینک نظر]
نویسنده : حمیدحوائجی
درود بر شما
می خواستم بپرسم تمایلی به تبادل لینک دارید؟
این روزها ما وبلاگ نویسان که به ارزش این کار هنوز پایبندیم، خیلی کم شدیم. باید با هر موضوعیتی، کنار همدیگه باشیم.
تبادل لینک در این شرایط خیلی می تونه به بازدید ما کمک کنه.
منتظر پیامتون در وبلاگم هستم.
پاسخ:
نمیدونم شرایط فعلی که نوشتم جای این کامنت رو داشت یا نه!
زمان ثبت : سه‌شنبه 27 شهریور 1397 ساعت 15:35 [لینک نظر]
نویسنده : سمیرا
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم سمیرام بعد از مدت ها تازه تونستم گوشی بخرم خیلی خوشحالم که رفتین سر زندگی عزیزم انشالا خوشبخت باشین
پاسخ:
سلام سمیرا جان. ممنون از محبتت.
زمان ثبت : سه‌شنبه 27 شهریور 1397 ساعت 15:08 [لینک نظر]
نویسنده : خودم
وب/وبلاگ :
چقدر دردم اومد!
این روزها رو گذروندم. چه گذروندنی.....
روزهایی که آدم میخواد با پشتوانه این آدمها زندگی جدیدشو بسازه.. ولی فکر می کنن اگر یه سر سوزن روی خوش یا یه محبت کوچیک در حق آدم بکنن اونم در حد و حدود آبروداری جلوی عضو جدید خانواده ،از جیبشون رفته.
اوضاع عوض میشه
خوب میشن
زمانی که دیگه به خوبی شون احتیاجی نیست
زمانی که خودت انقدر قوی شدی که یه لبخند و یه تحویل گیری گرم برات علی السویه است.
پاسخ:
ای کاش زودتر متوجه اشتباهشون بشن.
زمان ثبت : سه‌شنبه 27 شهریور 1397 ساعت 12:57 [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
رافی جونم رسیدنت بخیر باشه.انشاءاله که الان حالت بهتر شده باشه.عزیزم اینجا خونه توست و توهم صاحب این خونه پس هر طور که دوست داری و راحتی توی خونه خودت عمل کن.
شاید تو شرایط الان بهتر باشه یه مقدار رفت و امدت رو با خانواده ات کمتر کنی
تا اصطکاک کمتری بوجود بیاد.دوست دارم
پاسخ:
سلام میترا جان. ممنون از محبتت عزیزم.
زمان ثبت : دوشنبه 26 شهریور 1397 ساعت 17:38 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم
الهی که لحظه هایت آرام و خدا همیشه آرام دل خودت و خانواده
امیدوارم خونه دایی و خاله هم خوش گذشته باشه
پاسخ:
سلام دردانه جان. ممنون عزیزم. خداروشکر خوب بود
زمان ثبت : دوشنبه 26 شهریور 1397 ساعت 08:47 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
وب/وبلاگ :
اینجا باید راحت همه حرفاهات را بزنی
درد دل کن و راحت باش... لااقل آدم یه جا باید باشه که راحت بتونه خودش باشه و حرف بزنه
پاسخ:
سلام تیلو جان. الان اونقدر غمگینم که حرفم نمیاد.
زمان ثبت : یکشنبه 25 شهریور 1397 ساعت 21:57 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
نمیدونم چی بگم دیگه باید درک کنن که تو ازدواج کردی و همکلاسی مردیه که دوسش داری. امیدوارم زودتر دلخوری ها رو کنار بزارن و همه چیز رو به بهبود بره
پاسخ:
امیدوارم. توی این بین فقط منم که دارم عذاب میکشم.
زمان ثبت : یکشنبه 25 شهریور 1397 ساعت 12:25 [لینک نظر]
نویسنده : خانم مترجم
وب/وبلاگ :
عزیزدلم سلام. این اتفاق ها برای هرکسی میفته و افتاده. مدیریت با آرامش فقط دست خودته. واقعاً از روزهای باهم بودن و درکنار خانواده بودن هرچند اختلاف نظر هست، لذت ببر (خیلی سخته ها خودم میدونم ولی تو ببر)...دوستون می داریم یه عالمه
پاسخ:
سلام عزیزم. احساس میکنم در این مورد هیچ مدیریتی ندارم.
زمان ثبت : یکشنبه 25 شهریور 1397 ساعت 06:51 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
اینجا برایِ اینه که بی دغدغه درد و دل کنی...راحت حرف بزن...خشمت تخلیه میشه بعدش مهربون تر میشی، هرچند برای کپل همیشه هاپو هستی
پاسخ:
ای کاش یه جایی بود میرفتم و حسابی داد میزدم.
زمان ثبت : یکشنبه 25 شهریور 1397 ساعت 00:48 [لینک نظر]
نویسنده : آگوستینا
وب/وبلاگ :
به ماها نگی پس به کی بگی
پاسخ:
سلام. یه دردایی هست نمیشه به هیچ کسی گفت.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 22:16 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
این چه حرفیه هر قدر خواستی درد ل کن عزیزم
پاسخ:
ممنون لاله جان.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 21:23 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
رافائل عزیزم خوشی ها و ناخوشیهای زندگی همیشه در کنار هم هستن.مطمئنم هیچ خواننده ای انتظار نداره که فقط خاطرات خوبو بخونه.چرا که اصل زندگی ساخان با همین خوبیها و بدیها در کنار همدیگه س.پس از اینکه درددلتو برامون بنویسی ناراحت نباش.امیدوارم کفه ی خوشیهای زندگیت همیشه سنگینتر از ناخوشیها باشه
پاسخ:
تشکر مریم بانو جان.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 19:30 [لینک نظر]
نویسنده : نیوشا
وب/وبلاگ :
رافی نازنین؛ رفتار خواهر و مادر عزیزتون خیلی ناراحت کننده هست و به نظر من باید خیلی صریح و رک ناراحتیتون رو بهشون بگید؛ بعضی اوقات سکوت و خودخوری جز اینکه شرایط رو بدتر کنه و رفتارهای اشتباه رو بدتر هیچ نتیجه ای نداره؛ و اینکه خودخوریها ممکنه هی باعث سوتفاهم و ناراحتیهای عمیقتری بشه.
و دیگه اینکه حالا اینجا هم نمی خواهید در مورد ناراحتیهاتون بنویسید هیچ ایرادی نداره ولی دوستانه و عاجزانه ازتون میخوام که به هیچ وجه حرفها و غصه هاتون رو تو دلتون نگهندارید ؛ شده برای خودتون بنویسید و بعد پاره کنید و بسوزونید یا برید کنار آب برای آب تعریف کنید ؛ از هر روشی که خودتون بهتر میدونید برای بیرون ریختن این حرفها استفاده کنید چون متاسفانه اینجوری خودخوری کردن اول اول فقط وفقط به خودتون آسیب میزنه و متاسفانه بیماری که شما دارید با این حالت روحی تشدید میشه؛ پس به خاطر خودتون هم که شده حرفهاتون رو تو سینه نگهندارید.
مدیتیشین خیلی بهتون کمک میکنه.
اینها هم میگذرد دوست نازنین
پاسخ:
نیوشا جان ممنونم که به فکرم هستی. با اونها حرف زدن بی فایده است. با خواهرک حرف زدم و اوضاع بدتر شد.
کاش زودتر بگذرند.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 19:02 [لینک نظر]
نویسنده : ویرگول
وب/وبلاگ :
این روزهای سخت رو هممون کم و بیش داشتیم و داریم.
حرفهات رو حداقل اینجا بنویس تا یکم سبک بشی.
کم کم خانواده هم متوجه می شن که همکلاسی چه همسر خوبی برای دخترشونه. ففط باید صبور باشی
پاسخ:
این صبر خیلی سخته. من به این نتیجه رسیدم اونا فقط چیزی رو که خودشون دوست دارند برداشت میکنند. چشمشون رو به روی حقایق بستند.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 17:41 [لینک نظر]
نویسنده : واگویه که قبلا وبلاگ نداشته
وب/وبلاگ :
لطفا بنویس حتی از دلخوری و ناراحتی هات
زندگی همینه
روزهای خوب و شاد و روزهای سخت و ...
دوستات هم میدونن که اینجا میتونه سنگ صبوری باشه برای دلت
سلامت برگردین
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنون از محبتت. حالم که بهتر بشه مینویسم.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 17:22 [لینک نظر]
نویسنده : گلی
وب/وبلاگ :
سلام رافایل خانم من با این عقیده بعضیها که میگن حرفای منفی نزنین مخالفم.خب ادم بعضی وقتا باید از احساسات منفیش حرف بزنه.این وبلاگ هم که متعلق به شماست از هر چی که دوست دارین بنویسین
پاسخ:
سلام گلی جان. ممنون از محبتت. من فقط نمیخوام شماهارو هم ناراحت کنم.
زمان ثبت : شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 16:57 [لینک نظر]
نویسنده : تی تی
وب/وبلاگ :
عزیزم
وقتی من از درد و رنج زندگیم می نویسم
تو از غم هایی که آزارت میدن
اون یکی دوستمون از بی مهری های روزگار
دوست دیگه مون از تنهایی هاش
....
....
همه مون با هم برای هم دعا می کنیم و انرژی مثبت می فرستیم و این چیز کمی نیست
خوبه که تو فضایی که اسمش مجازیه می تونیم راحت حرف بزنیم و ابراز احساس کنیم و انرژی های مثبت بدیم و بگیریم
راحت باش رافی باکلاس و مهربان ما.تا حدی همه مثل هم هستیم.هرکی یه جور.
خداوند خودش در قران فرموده؛لقد خلقناالانسان فی کبد و ما انسان را در رنج آفریدیم و خداوند هیچ کاری را بی هدف و عبث و از روی نادانی انجام نداده
راحت باشید بچه ها
پاسخ:
تی تی جونم کاش پیشم بودی و بغلت میکردم. خیلی به تو و حرفات نیاز دارم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :