زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 در ساعت 18:01
نویسنده : رافائل
عنوان :

پشت درای بسته

پیرو پست قبلی که در سرویس نوشته شده، باید بگم که رسیدم خونه و فهمیدم کلیدم رو صبح توی خونه جا گذاشتم. الان پشت درای بسته نشستم و شر شر عرق میریزم تا همکلاسی از راه برسه.

***

خدایا شکرت که خودمو جا نگذاشتم.

***

پ.ن. جالب اینجاست که با خودم گفتم برم بالا یا بشینم توی حیاط تا همکلاسی برسه، گفتم بی خیال تا برق هست از آسانسور استفاده کنم بهتره! اومدم بالا (طبقه ی چهارم) و دو دقیقه بعدش برق ها قطع شد! قربونش برم خداجونم چقدر هوامو داره!

نظرات (15)
زمان ثبت : دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 08:22 [لینک نظر]
نویسنده : سارا
وب/وبلاگ :
آخ آخ از آسانسور نگو که بیچاره شدم .. خونه ما طبقه ششم هستش ... این قطعی برق ها سر همین موضوع معضل شده وگرنه که خونمون توی سایه ست و کاملاً خنک و اصلاً اذیت نمیشم وقتی کولر نباشه ..
چند باری 6 طبقه رفتم بالا ولی دیدم نه دیگه پیر شدیم و مثل گذشته نمی تونیم بریم و بیایم ... واسه همین دیگه تا میرسم سمت خونه توی پارکینگ چک میکنم برق هست یا نه ، اگر نبود از همونجا دور میزنم میرم سمت خونه مامان ... اونا خونشون ویلائیه و از این معضلات ندارن ...
حسابی شانس باهات یار بوده حتی اگر بخاطرش شر شر عرق ریختی و گرم بوده باشه !
پاسخ:
درسته سارا جان. حسابی شانس باهام یار بوده.
خدا بهت قوت بده. شش طبقه واقعا سخته. کار خوبی میکنی میری خونه ی مامان.
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 12:44 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم
خدا رو شکر که به موقع با آسانسور رفتی بالا
الهی همیشه لطف خدا همراه زندگیت
پاسخ:
سلام. واقعا خداروشکر.
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 11:48 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
Souzan_shariat
این پیج اینستا خیلی خوبه.چند تا دستوراش رو من امتحان کردم.البته همه جور چیزی داره ولی درسته دستوراش
پاسخ:
دستت درد نکنه.
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 10:50 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
حالا خوبه بقولی توو آسانسور نموندید....
این برق رفتنا اوضاعیست.....
پاسخ:
سلام. آره واقعا. خدا رحم کرد.
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 10:35 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
عروس بی حال.
میدونم سرت شلوغه اما غذاهای ساده زیادی هست که میشه هرشب یکیش رو درست کرد
پاسخ:
یه لیست برام بنویس. من مشکلِ چی درست کنم دارم!
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 08:29 [لینک نظر]
نویسنده : نرگس
وب/وبلاگ :
سلام عزیزیم . خوب و خوش و سلامت باشی . از مطالبت یاد خاطرات خودم افتادم . اوایل که تهران آمده بودم یک روز بعد از کار خسته و کوفته پشت در ماندم و همش آرزو می کردم همسایه اتفاقی در را باز کند و مرا ببیند و تعارف کند که به خانه شان بروم . می شناختمش خانم مهربانی بود ولی من خودم رویم نمی شد مزاحمش بشوم . ولی خوب هرچند آرزو بر جوانان عیب نیست ، ولی دلیلی هم ندارد آرزوی جوانان بدون تلاش نتیجه بدهد ، لذا اینجانب ساعتها درب واحد ماندم تا بالاخره همسر گرام جلسه شان تمام شود و تماس من را پاسخ بدهد . حال بماند که آن همساییه عزیز الان از بهترین دوستانم هست که هرچند از آن خانه جابجا شده ایم ، اگر ایران باشد ( چون نصف سال را تقریباً خارج از کشور ساکن است .) بیشتر مواقع در کنار ما است و دوقلوها خاله صدایش می کنند و این روزها که نیست بچه ها بسیار دلتنگش هستند . عزیزم چون تجربه زندگی در غربت را دارم با تمام وجود می گویم که امیدوارم تمام لحظاتت مملو از شادی و سلامتی باشد ولی اگر زمانی احساس کردی من می توانم کمکی بکنم حتماً حتماً تماس بگیر . مطمئن باش هم من و هم همسرم خوشحال می شویم که کمکی بکنیم . خوشبختانه به نسبت بعد مسافت های تهران خیلی هم از هم دور نیستیم . ما ساکن غرب تهران حوالی میدان سرو هستیم و اتفاقا خیلی وقتها جمعه ها برای خرید به هایپر می رویم . در پناه . سلامت و پیروز باشی
پاسخ:
سلام نرگس جونم. ممنون از محبتت رفیق عزیزم.
تا شما دوستان رو توی تهران دارم اصلا احساس تنهایی نمیکنم.
خدا دوقلوها و پسرت رو برات حفظ کنه.
تو خودت خوب و مهربونی برای همین خدا دوستای خوبی سر راهت قرار میده.
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 08:23 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام عشقم . صبحت بخیر

میبینم که هیچی نشده فراموشکار شدی ؛ عشق چه ها که نمیکنه .

والا این همه سال تنها زندگی کردی یه بار کلید جا نذاشته بودی.

باز جای شکرش باقیه تو آسانسور نموندی.
پاسخ:
سلام عشقم.
برا اینکه اینهمه سال همیشه خودم در خونه رو قفل میکردم. الان همکلاسی صبح ها در رو قفل میکنه. از شمال که برگشتیم کلیدم موند توی اونیکی کیفم. برا همین اینجوری شد
آره بخدا. هر روز کلی دعا میکنم یه وقت توی آسانسور گیر نکنم.
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 07:14 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
وب/وبلاگ :
خب خدارو شکر که اقلا آسانسور رو رفته بودی ناچار نشدی پله بری
ایشالا دفعه بعد خونه گرفتید بالای همکف بگیرید.
من واحد قبلی طبقه سه بودم تو این واحد طبقه اولم خدائیش اینجا خیلی راحت ترم
به خاطر شیشه های دوجداره که از بیرون صدا نمیاد خداروشکر
منهم پله زیاد نمی تونم بالا پایین برم
به پمپ اب هم نیاز نیست ما همون روز اول پمپمون رو قطعش کردیم فشار اب خوبه
رویهمرفته به نظرم از طبقات دیگه برای ما مریض ها بهتره
پاسخ:
سلام طیبه جون. خوب طبقه ی اول و دوم خیلی خوبه. ولی توی تهران که همه ی ساختمونها بلند هستند یه ایرادی داره. اونم اینکه نورگیر نیستند.
اما واقعا برای ماها از همه راحت تره!
زمان ثبت : یکشنبه 31 تیر 1397 ساعت 01:34 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
دو هفته پیش برق که رفت بچه یکی از همسایه هامون تو آسانسور تنها گیر افتاد.بچه خوبی بود من باهاش حرف زدم اون یکی همسایه رفت کلید رو گرفت در رو باز کردیم.مدیر ساختمون کلید آسانسور رو داره .خب عروس خانوم چ خبر ؟ رسیدی همه غذاها رو یکی یه بار درست کنی یا نه؟
پاسخ:
سلام. نه بابا. دلت خوشه ها. ما که ناهار پیش هم نیستیم. شام هم فعلا یه چیز سبک میخوریم.
زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 ساعت 23:59 [لینک نظر]
نویسنده : زهرا
وب/وبلاگ : http://abiarom.blogfa.com
حال دلت خوب عزیز دلم
پاسخ:
ممنونم.
زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 ساعت 22:43 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
خیلی خوشحالم که حال همکلاسی خوبه و مشکل رفع شده.
وقتی نوشتیا همکلاسی اصرار کرده وسایل رو جمع کنین و برین شما دلم ضعف کرد
رافائل همیشه همینطور عاشق هم بمونین باشه ؟
پاسخ:
عزیز دلم. چشم. ما سعی میکنیم با وجود تمام سختی ها و مشکلات عشقمون نسبت به هم کمرنگ نشه.
زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 ساعت 21:18 [لینک نظر]
نویسنده : اعظم 46
وب/وبلاگ :
سلام حالا خوبه ترس از ارتفاع نداری
پاسخ:
چرا اتفاقا! دارم. خوبش رو هم دارم.
زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 ساعت 20:59 [لینک نظر]
نویسنده : /
وب/وبلاگ :
خدا خدا گفتنات زیاد شده به گمونم همکلاسی داره یک دزدی غارتی چیزی میکنه اینقدر به خدا نزدیک شدی.
پاسخ:
کافر همه را به کیش خود پندارد!!!!!
زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 ساعت 19:55 [لینک نظر]
نویسنده : الی
وب/وبلاگ :
وای چقدر خدا رحم کرده تو اسانسور نموندی...استفاده از اسانسور این روزا کلی استرس داره...منکه ترس از جای تنگ و تاریک دارم برق بره قطعا اون تو می میرم
پاسخ:
منم میترسم. اما توکل میکنم به خدا.
زمان ثبت : شنبه 30 تیر 1397 ساعت 19:22 [لینک نظر]
نویسنده : دفترچه یادداشت
ان شاء الله همیشه سلامت باشه و سایه ش بالا سرت
خدا شما دو تا رو برای هم حفظ کنه
پاسخ:
ممنون دوست خوبم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :