زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 در ساعت 20:03
نویسنده : رافائل
عنوان :

هزار حرف نگفته

توی این مدت موضوعات زیادی بوده که میخواستم در موردشون حرف بزنم:

۱_ بچه هایی که با حسرت بچه های دیگه بزرگ میشن

۲_مدیران امروزی با تفکر ضد پیشرفت زیردستان

۳_هنرپیشه هایی با تغییرات بسیار فاحش در چهره و رفتار

۴_ مثبت اندیشی و منفی نگری و نتیجه نوع تفکر در زندگی

۵_ پیری و جوونی

اما فرصت نشد.نتونستم بیام و بنویسم.

سرما خوردگی من شامل بدن درد و تب و لرز میشه. هی گر میگیرم. هی لرز میکنم. تموم استخونهام هم درد میکنه. جل الخالق!

****

امروز برای پسر یه لقمه بردم. لقمه رو که توی کیسه بود به دندون گرفت و کمی صبر کرد و بعد پشتش رو کرد به ما. دوباره کمی صبر کرد. وقتی دید ما نمیریم رفت و  زیر درخت یه چاله کند و  کیسه ی غذا رو زیر خاک پنهون کرد و روش رو هم برگ ریخت. بعد هم کنار همون چاله یه گودال کم عمق کند(خاک ها مرطوب بودند) بعد رفت توی گودال خوابید. با خودم گفتم قربونت بشم خدا. به حیوون زبون بسته یاد دادی چجوری توی گرمای ظهر خودش رو خنک کنه!  

***

باید پیراهنم رو بدم اتو بخار! 

باید برای اومدن مامان اینا برم خرید و میوه بخرم! باید خونه رو مرتب کنم! بالکن رو بشورم! حموم و توالت رو! و ....

باید بگم صاحبخونه بیاد کولر رو چک کنه(خودش گفته بود)!

باید استراحت کنم! باید استراحت کنم! باید استراحت کنم!

****

ماماجان بغلم کن. خودت میدونی چی میخوام بگم که نمیتونم بگم!

نظرات (11)
زمان ثبت : چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 02:14 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
رافائل عزیزم الهی که این روزهای باقیمانده تا روز رویایی زندگیت حسابی خوب بشی و انرژی بگیری .....خدا کنارت هست و همه چی عالی پیش می ره در مورد تک تک موضوعات که نوشتی پیش خودم فکر کردم و تحلیل اما شما فعلا فقط به روزهای خوب پیش رو فکر کن بعدا به این ها هم فکر میکنی
در ضمن ممنون که به فکر پسر بودی و براش غذا بردی خدا خیرت بده عزیزم
پاسخ:
سلام دردانه جونم. به روی چشم. دوست دارم تحلیل هاتو بدونم. حتما جالب هستند.
خدا خیلی هوامو داره.
زمان ثبت : سه‌شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 13:41 [لینک نظر]
نویسنده : nisa
وب/وبلاگ : http://nisa.blogsky.com/
رافی عزیزم. برای منزل تهران هر کاری که از من برمیاد را بهم بگو انجام بدم. برای چیدن و بردن و هر کاری دیگه ای من در خدمتتم. تلفنم را هم که بهت قبلا دادم اگه فراموش کردی بگو تا دوباره بهت بدم. داری میام نزدیک خودم . عروس خوشگل.
پاسخ:
سلام عزیزم. قربون محبتت. وای نمیدونی چقدر خوشحالم کردی عزیزم. دستت درد نکنه. اگه نیاز شد حتما بهت خبر میدم.
شماره تو دارم عزیزم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 11:45 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
وب/وبلاگ :
میفهمم این حس کم آوردن وقت را
تو زیاد به خودت سخت نگیر
بقیه باید الان بیشتر به خودشون سخت بگیرن
تو عروسی
تو باید به خودت برسی
لباست را ببر بده اتوبخار ... بقیه ش را هم بسپار به خود مهمونا
بیان بخرن... تمیز کنن ... کنارت لذت ببرن
پاسخ:
ای کاش میتونستم اینجوری باشم. تموم کاری که تونستم نکنم این بود که رسیورمو که خراب شده تعمیر نکردم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 10:06 [لینک نظر]
نویسنده : سارا
به مادر باید همه چیز را گفت حتی ناگفتنی ها را
بشرطی که شیرین باشند کام مادر را تلخ نکن
پاسخ:
نمیشه! اگر نخواد بشنوه نمیشه!
زمان ثبت : سه‌شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 08:15 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم ؛ صبحت بخیر

انشالله خیلی زود بدن درد و مریضیت خوب خوب بشه.

میوه و خریدهای قبل اومدن مامان اینا رو پنج شنبه با هم میریم میخریم بهش فکر نکن لطفا.

تمیز کردن خونه هم هر روز یه تیکه اش رو انجام بدی تمومه. بازم اگه حال نداشتی چهارشنبه یا پنج شنبه خودم میام کمکت. تعارف نداریم که با هم.

راستی دیشب خواب عروسیت رو میدم؛ خیلی خواب قشنگی بوود. تو لباس عروس عین فرشته ها شده بودی. جالبه که مراسم توی یه ساحل زیبا بود. یعنی از پنجره میتونستیم اون دریاچه رو ببینیم و نزدیکش بودیم. دریاچه هم تو ترکیه بود.
بعدش هم رفتیم برای سر و سامون دادن خونه جدید و چیدن وسیله هات.

خیلی خواب شیرینی بود. انشالله همه چی مثل خواب من به خوبی برگزار میشه.

دوستت دارم خواهر خوشگلم، مراقب خودت باش و به چیزی فکر نکن.
پاسخ:
سلام. خدا کنه همینطور بشه!
ممنون که هستی
زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 23:59 [لینک نظر]
نویسنده : فرید
وب/وبلاگ : http://gapogoft.blog.ir
موضوعات خوبی انتخاب کردین...

منتظر نوشته هاتون هستیم
پاسخ:
ان شاءالله به زودی.
زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 22:46 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
ایشالا که به هر انچه میخوای برسی، این روزا تموم میشه و بعد از عقد با یه ماه عسل توپ همه این بدو بدوها جبران مبشه
پاسخ:
به امید خدا ستاره جون.
زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 21:56 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم



دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است




دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است




مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند





من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است





دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟


این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج





اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟






دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟





درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟
پاسخ:
لیلی جانم!!!!!!
زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 21:54 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
خدا بهت قوت بده رافایل جانم:)
اما بزار خواهر بیاد کمکتون یکم قانون های و سلیقه هات رو عوض کن بخدا آسمون به زمین نمیاد
زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 20:40 [لینک نظر]
نویسنده : فیلیسیتی
ای جااااانم چقدر حال کردم با قسمت اخر این پست .... دغدغه های عروس خانم برای آمادگی روز مراسم
ما نیز پا به پای خواهر جانمان ، از راه دور شادی از خودمان در وکنیم و هی با ترانه های شاد قر و فر می آییم و هی می گوییم عروس باید بلوسه شاه دوماد رو این عاشق رسیده به مراد رو روم به دیفال البته
پاسخ:
فیلیسیتی جانم ان شاءالله قسمت خودت عزیزم‌
زمان ثبت : دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت 20:26 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
وب/وبلاگ :
سلام
درباره هزار حرف نگفته بعدا حتما بنویس فعلا اما بی خیال
میوه و خریدهات رو از نزدیک ترین مغازه به خونه ات بخر و لباست رو بده اتو
اما شستن بالکن و حموم توالت رو ولش ...بذارخواهرک بیاد بشوره طوزی نمیشه به خدا‌ازش بخواه خواهرانه .اشکالی نداره
به صاحبخونه هم زنگ بزن و وقتی خودت داری استزاحت می کنی تو اتاق بیاد بره کولر رو چک کنه
بیشتر استراحت کن عزیزم
پاسخ:
آخ تی تی جونم. کولر اسپیلیته. توی خونه است
خواهرک کمرش درد میکنه. نمیتونم ازش توقعی داشته باشم.
وقتی برای استراحت ندارم! ای کاش شبانه روز سی ساعت بود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :