زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 در ساعت 21:13
نویسنده : رافائل
عنوان :

خونه

از سر کار مستقیم رفتم وسط شهر. به شیرینی فروشی که قرار بود کیک رو بهش سفارش بدم. وقتی وارد مغازه شدم و با خانم در مورد سفارش کیک صحبت کردم، خیلی محترمانه گفت: سفارش کیک قبول نمیکنیم.

گفتم: مگه قبلا کیک نداشتید؟

گفت: بله. داشتیم. ولی از ابتدای ماه دیگه سفارش کیک قبول نمیکنیم.

دست از پا درازتر رفتم داروخانه ی هلال احمر تا داروم رو بگیرم.

سه تا خانم دیگه توی نوبت بودند که بیماری مشابهی داشتیم. یکیشون با حال خراب. میگفت قراره شب برم بیمارستان بخوابم چون حالم خوش نیست. از سر و وضع خودش و شوهرش معلوم بود درگیری و مشکلات زیادی توی زندگی دارند. خودش هم خیلی آشفته بود. خیلی ناراحت شدم. این بیماری نیاز به آرامش داره و خانم برای فقط یک دونه قرص چهل و پنج هزار تومن داده بود و بسیار آشفته بود. یکی از خانم ها هم همسرش مبتلا بود. از همه میپرسید چه دارویی استفاده میکنید. جالب بود که دکتر شوهرش همون دکتر منه. میگفت چجوری پیداش کردی؟ گفتم از توی اینترنت. گفت چه شانسی داری که همون اول یه دکتر خوب پیدا کردی. خواهرشوهر من پزشکه. اون این دکتر رو به ما معرفی کرده. خدا خیرش بده. خیلی دکتر خوبیه.

از اونجا اومدم خونه. سر راه نون بربری داغ خریدم.وقتی رسیدم خونه دوباره آشوب معده ام شروع شد. سردرد بدی هم اومده بود سراغم. سردرد و تهوع و معده درد. سریع کمی غذا گرم کردم و دو لقمه ای خوردم و رفتم روی تخت ولو شدم. همکلاسی زنگ زد و داشت در مورد خونه حرف میزد که با یه حرف نسنجیده ناراحتش کردم. بهش گفتم تو خوب دنبال خونه نمیگردی! 

خودخواهانه یه خیابون رو انتخاب کردم و انتظار دارم همونجا خونه پیدا کنیم. 

بعد از اینکه کمی فکر کردم دیدم چقدر احمقانه برخورد کردم. اون طفلک هر روز بعدازظهر دنبال خونه است و من نشستم و فقط غر میزنم. 

خوب من یه کم از تهران میترسم. مخصوصا قسمت غرب. چون اونجاهارو زیاد بلد نیستم  و کمی هم به نظرم بیابونی و پرت هستش. از بس بزرگراه داره. نمیدونم چجوری میشه از این بزرگراه ها به قسمت های مسکونی رسید. ترس شدیدی از پیاده شدن وسط خیابون دارم. 

برامون دعا کنید که هرچه زودتر یه خونه ی مناسب پیدا کنیم. یه خونه که هم از نظر جا و هم از نظر قیمت مناسب باشه و رفت و آمدش هم راحت باشه.

***

دلم گرفته از دست این معده درد.

خسته ام!

نظرات (19)
زمان ثبت : سه‌شنبه 15 خرداد 1397 ساعت 12:09 [لینک نظر]
نویسنده : سر به هوا
وب/وبلاگ :
برو تو دیوار قسمت خونه بگرد هر منطقه خونه های زیادی است.
اینطوری قیمت خونه ها دستت میاد.
تو اینترنت بنویس دیوار خودت پیداش میکنی
پاسخ:
این کار رو کردیم. خیلی وقته دنبالشیم و خونه ی مدنظر رو پیدا کردیم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 14:37 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
واااای خدای من کیک عقد:)
تندتند داره میگذره روزها:)
عزیزم خدا روزی رسونه روزی خونه دونفرتون یه جا نشسته و منتظره که به موقع خودنمایی کنه:*
من که دلم روشنه یه خونه آفتاب گیر و قشنگ با همسایه های خوب بزودی پیدا میکنید
پاسخ:
ان شاءالله مرضیه جان.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 14:29 [لینک نظر]
نویسنده : زهرا
وب/وبلاگ :
سلام خانمی
ان شاالله ک خدا لباس عافیت برای همیشه تنت کنه و همیشه سالم و شاد باشی
برای سلامتی خواهر منم دعا کنید
بعد اینکه ی ذکری هست بعد از نماز چهارده مرتبه تکرار میکنی( ذکر یا جواد الائمه ادرکنی )
برای خانه دار شدن خییییلی مجربه
محال بوده کسی گفته باشه و ب سال نرسیده، خدا ب طور معجزه آوری خونه دارش تکرده باشه
پاسخ:
سلام زهرا جان. ممنون از دعاهای خوبت و ذکری که گفتی.
چشم. حتما براشون دعا میکنم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 12:10 [لینک نظر]
نویسنده : بهار شیراز
وب/وبلاگ :
خوب کردی غر زدی...همیشه شعبون یه بار هم رمضون

یه کم حساب ببره ازت
پاسخ:
وای بهار جون عشقی به خدا!
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 11:32 [لینک نظر]
نویسنده : فری خانوم
وب/وبلاگ : http://656892.blogsky.com
چه جالب رافائل
ما هم این روزها دنبال خونه هستیم و دریغ از یک مورد خوب
دیگه دیروز گفتم بذار خودمم دنبال جان باشم شاید ده تا املاکی رفتیم 5تا خونه دیدیم ولی هیچی بی فایده
بعد خجالت کشیدم از حرفا و غرهایی که این مدت به جون جان زدم چون هر خیابونی رفتیم و املاکی دیدم ... به جان اشاره میدادم می گفت اینا رو رفتم
امیدوارم یه خونه خوب اول برای شما و بعد هم ما اوکی بشه خونه ای که پر از لبخند و آرامش باشه
پاسخ:
من دعا میکنم هردومون هرچه سریعتر خونه های خوبی، نصیبمون بشه.
فقط خدا بلده چجوری در بدترین شرایط بهترین ها رو به وقوع بپیونده.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 09:21 [لینک نظر]
نویسنده : سارا
وب/وبلاگ :
خدا رو شکر که در آرامش دنبال مداوا و درمان هستی و مطمئن باش روند درمانیتون خیلی بهتر پیش میره ان شاله ...
در مورد خونه یکم صبور تر باشید ... پیارسال که ما دنبال خونه بودیم باور میکنید روز دوم بعد از دیدن شاید پنجمین خونه زدم زیر گریه .. مثل بچه ها ... همسرم هول کرده بود چون تا حالا منو این مدلی ندیده بود و کل تصوراتش از سارای محکم و استوارو با خاک یکسان کردم و مدام تکرار میکردم : من میدونم آخرشم خونه خوبی گیرمون نمیاد و ... بنده خدا همسرم هم هول کرده بود و هم خنده اش گرفته بود ...
خلاصه اش کنم که همون گیر نیاوردن خونه بزرگ و لاکچری واسه اجاره توی منطقه عالی باعث شد بریم سمت خرید خونه جمع و جور توی منطقه یکم پائین تر هر چند با سختی زیاد ... و خدا رو شکر الان توی خونه خودمون هستیم ...
دعا میکنم بزودی زود دقیقاً همون خونه زیبا و دلخواه با فاکتورهای مد نظرتونو پیدا کنید و مطمئنم پیدا خواهید کرد ... خونه آرزوهای قشنگتون ...
پاسخ:
امیدوارم همینطور بشه. واقعا خسته شدم از اینهمه استرس.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 09:17 [لینک نظر]
نویسنده : الی
درد لعنتی خیلی بده...منم وقتی بیمارم شدیدا غیر قابل تحمل میشم...ولی طفلی همسری هم مثل همکلاسی شما تحمل میکنه و به روش نمیاره....
انشالله بهترین و پر برکت ترین خونه برای شروع زندگی دو تا عاشق بزودی پیدا خواهد شد..
پاسخ:
درد خیلی بده!
ان شاءالله الی جان.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 08:30 [لینک نظر]
نویسنده : گلی
وب/وبلاگ :
سلام چون هیچ دعایی ام براورده نمیشه حس میکنم خدا ازم بدش میاد
پاسخ:
گلی یه لطفی به خودت بکن. لطفا در طی روز بشین و کوچکترین مواردی رو که یه شانس خوب یا اتفاق خوب در طی روز بوده برای خودت یادداشت کن. مثلا خواب موندی و فکر میکردی به قرارت دیر میرسی اما یهو یه ماشین سریع پیدا میشه و میرسوندت و بعد میبینی طرف مقابل دیر کرده و داره عذرخواهی میکنه! یه همچین مواردی رو. مثلا هوس یه چیزی میکنی و یه نفر برات اونو میخره یا میاره خونه. لطفا اینارو یادداشت کن. هر روز. و در طی هفته مرور کن. وقتی دید منفی تو از بین بره همه چیز درست میشه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 01:44 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
آخی..این دلخوریهای کوچک تو تثمیمات وخریدهای بزرگ وجود داره...حالتم که خوش نبود..،استرس شمارش معکوس عقد ......طبیعی رافی جان...
باباغرب تهران خوبه که...،دلباز ودوست داشتنی....من از شرق تهران بیزارم،اصلا انگارتهران نیست...غمم میگیره اونجا...حتی ظاهر آدمها هم برام متفاوته...یک دنیای دیگست
پاسخ:
میدونی کتی جان من از اون همه بزرگراه وحشت دارم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 00:53 [لینک نظر]
نویسنده : فرشته
وب/وبلاگ :
عزیزم نون بربری مخصوصا تازه اش برای معده اصلا خوب نیست من بعد سالها متوجه شدم که علت معده درد م مصرف روزانه نون بربری بود
توکل به خدا نگران نباش این روزها به زودی تموم میشن هردوتون خسته چون تنهایی دارین کاراتون رو انجام میدین
پاسخ:
عه. نمیدونستم. پس چی برای این معده ی بدعنق خوبه؟
همکلاسی به روی خودش نمیاره. من بیشتر از خودم ناراحت شدم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 00:04 [لینک نظر]
نویسنده : گلی
وب/وبلاگ :
سلام منم اگه قابل باشم براتون دعا میکنم همون خونه ای که میخواین پیدا بشه11 1
پاسخ:
سلام گلی جان. ممنون عزیزم. چرا قابل نباشی!
زمان ثبت : پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت 00:01 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
دعا میکنم خدا به همه بیماران سلامتی ببخشه
پاسخ:
الهی آمین.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 23:59 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام عزیز مهربانم
رافائل جان الهی که حالت روز به روز بهتر بشه ، الهی خیلی زود همه استرس ها تمام بشه و معده درد کلا رفع بشه ، مراقب خودت باش الهی تا همیشه کنار همکلاسی شاد و سلامت و خوب خوب خواهی بود
دعا میکنم یه خونه خوب در یک جای خوب پیدا کنید
در پناه خدا سلامت و پرانرژی باشی و دلت شاد
پاسخ:
سلام مهربونم. ممنون عزیزم. الهی آمین برای همه ی دعاهات.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 23:11 [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
پروسه خونه پیدا کردن خیلی سخته و انرژی زیادی میخواد.ولی بعدش که خونه محبوبت رو پیدا میکنی همه خستگیهات در میره.امیدوارم یه خونه خوب که پراز ارامش باشه یدا کنید.میتونین از دیوار و شیپورهم استفاده کنید کهرتون راحت تر میشه
پاسخ:
درسته. همین الان از همه جور سایتی استفاده میکنیم.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 22:27 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
تو که خیلی خوبی رافی جونم
من هم خیلی خوب نیستم (دل بابای نیکان خونه)
اما همه مون کم کم به مرور یاد می گیریم با خودمون و دنیامون بهتر رفتار کنیم اول به خاطر خودمون و آرامش خودمون و سلامتی خودمون و بعد هم تمام این ها بازخوردش دوباره برمی کرده به خودمون.
اصلا همه مون تو شرایط مریضی و استرس و مخصوصا این تنهایی های زیاد که البته وجود هستی جون و خانواده اش رو قدر می دونیم که ایشالا سالم و عاقبت به خیر باشند و هنبنطور شغل و کار که خدارو شکر هست و توانمندی توی کار و بی عرضه نبودن ..‌اینا همش جای شکر داره اما به هرحال یه تنهایی هایی داره که باعث میشه درد هم داشتنی ادم خب بالاخره گاهی نامناسب حرف بزنه
برای من هم خیلی پیش میاد .تو جسارت داری و با خودت رو راستی عزیزم و نوشتی.احسنت
زندگی با همین چیزاش و تجربه هاش و درس گرفتنش قشنگ تره.از همه چیش لذت ببر عزیزم
پاسخ:
چشم عزیز خوش خنده ی مهربونم.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 22:20 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
عزیزم طبیعیه...هم درد امانت رو بریده و هم بدو بدوهای این مدت...الان عروس و دامادهایی که کنار هم هستند به خوبی از پس کارهاشون برنمیاند، حالا شما هر کدام در یک شهر، خیلی اذیت میشید...مطمئنم همکلاسی متوجه خستگی و استرسهای تو هست...
درد معده خر است
ای خدا فقر هر رکز جلویِ چشممونه
پاسخ:
اون طفلک به روم نمیاره.
خیلی خر است.
لیلی فقر خیلی بده و هر طرف رو نگاه میکنی مردم درگیرش هستند.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 22:10 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
اول برای صحت و سلامتی کامل شما دعا میکنم و بعد دعا میکنم یه منزل مناسب که باب میل شماست در یک جای خوب پیدا کنید.
پاسخ:
سلام امیر آقا. ممنون از محبت شما.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 22:07 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
خیلی ناراحت شدم برای اون دو تا خانوم امیدوارم شرایط شون بهتر بشه ..
اشکالی نداره مهم اینه که آدم متوجه باشه گاهی رفتارش ممکنه باعث دلگیری یکی میشه همین خیلی مهمه
همکلاسی هم به دل نمیگیره درکت میکنه رافائل جان

الهی که به حرمت این ماه هر کسی هر خواسته ای داره به خیرترین و بهترین وجه بهش برسه..
پاسخ:
الهی آمین. خدا خودش هوای دل همه رو داشته باشه.
زمان ثبت : چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 22:02 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
خودت رو ناراحت نکن عزیزم
تو شرایط بیماری هرکسی ممکنه یه هدف و فکر رو خیلی مناسب بیان نکنه و حتما همکلاسی هم اینو متوجه میشه
من هم امروز از ظهر سردرد داشتم ولی خوب میشم حتما.تو هم همینطور

ایشالا حتما جایی که دلت می خواد و دوس داری خونه ی مدنظرت رو پیدا می کنید با قیمت مناسب و رفت و آمد آسون .نگران نباش عشقم
همه ی خواننده هات برات دعا می کنند عزیزم.حتما
پاسخ:
طیبه جونم ممنون که با قلب پاکت برام دعا میکنی. دونه دونه کلمه هات به من آرامش و انرژی میده. من مثل تو قوی نیستم. وقتی درد میاد سراغم ، خندیدن یادم میره و بداخلاق میشم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :