X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 در ساعت 07:37
نویسنده : رافائل
عنوان :

اگر خدا بخواهد!!!!!! (آزمایش)

سلام دوستان. صبح زیبای بهاریتون بخیر! 

از دیروز براتون بگم:

دیروز صبح همکلاسی ساعت یک ربع به هشت رسید و ما طبق خواسته ی اداره ی بهداشت، ساعت هشت اونجا بودیم و اولین نفراتی بودیم که مورد آزمایش قرار گرفتیم.

قبل از آزمایش خانم مسئول گفت: دارویی که مصرف نکردید؟

من گفتم: داروهای معده! 

گفت: نه. نه . نمیشه آزمایش بدی! برو پنج روز دیگه بیا! 

گفتم: خانم من نمیتونم داروهام رو قطع کنم. 

گفت: پس اگه جواب تست اعتیادت مثبت بشه مسئولیتش گردن خودته! اونوقت باید یه آزمایش تکمیلی بدی و هزینه اش هم پای خودتونه! 

گفتم: باشه! 

اول من رو فرستادن برا آزمایش ادرار. 

توالتی با در باز!!!!!

بعد همکلاسی رفت قسمت آقایون. بعد هم ازش نمونه خون گرفتند. گفتم پس من چی؟ گفتند: اگر نیاز بشه مرحله ی بعد از شما نمونه میگیریم. 

فرستادنمون کلاس! 

چه کلاسی!!! همه فسقلی و جزقلی! حتی شونزده ساله! 

اونوقت من و همکلاسی شبیه بابابزرگ و مامان بزرگشون بودیم.

توی کلاس  هم فقط در مورد ارکان خانواده و ازدواج به موقع و چگونگی برقراری رابطه ی ج*نس*ی  صحبت کردند. در مورد روش های جلوگیری هیچ صحبتی نشد(گفتند این بخش حذف شده و به جاش چگونگی رابطه ی عاشقانه و دلپذیر اضافه شده، توجه کنید به صورت کاملا نا محسوس میخوان تعداد افراد خانواده رو گسترش بدن)! 

خلاصه رفتیم سراغ آزمایشگاه که التماسشون کنیم جواب آزمایش رو امروز بدن چون نمیتونیم هی مرخصی بگیریم.

گفتند: برید ساعت یک بیاید.

رفتیم خونه. لوبیا پلو رو گذاشتم روی گاز تا دم بکشه. یکسری وسایلی که خریده بودم به همکلاسی نشون دادم. بعد ناهار خوردیم و سریع برگشتیم. توی راه خدا خدا میکردم جواب آزمایش منفی در بیاد.

خانم مسئول گفت: یک دقیقه صبر کنید. رفت و برگه ای رو آورد و گفت برید اتاق شش. 

برگه رو گرفتیم. جواب آزمایش بود. تست اعتیاد منفی بود. آزمایشات خون همکلاسی هم مشکلی نداشت. توی اتاق شش خانم مسئول گواهی رو تنظیم کرد و مهر تزریق واکسن کزاز رو هم زد و بعد پرسید: واکسن کزاز زدی؟ گفتم: نه! سالها قبل بوده. گفت خوب بعدا بیا بهداشت برات بزنند. کارتش رو هم بگیر. گفتم: باشه. گفت برگه رو ببر دکتر امضا کنه و بعد بیارش اینجا.

رفتم سراغ دکتر. نبود. گفتند ممکنه رفته باشه خونه. یه خانم مهربون از نگهبان پرسید و اون گفت دکتر هنوز نرفته. 

نشستم پشت در اتاقش تا دکتر اومد. امضاء رو گرفتم. همکلاسی هم فیش مربوط رو پرداخت کرد و برگه رو تکمیل کردند و دادند دستمون. همه چیز با خیر و خوشی در آخرین دقایق  ساعت کاری اداره بهداشت انجام شد.

با همکلاسی رفتیم سراغ کارهای جانبی. غروب هم در حالیکه بارون میبارید همکلاسی منو برد خونه ی هستی و خودش رفت!

****

خداجونم طوری هوامونو داره که موندم چجوری باید ازش تشکر کنم.

نظرات (29)
زمان ثبت : شنبه 5 خرداد 1397 ساعت 11:02 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
خدا را شکر
الحمدلله
چقدر خوب... خدا را هزارمرتبه شکر
پاسخ:
خداروهزارمرتبه شکر.
زمان ثبت : جمعه 4 خرداد 1397 ساعت 09:44 [لینک نظر]
نویسنده : رعنا
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان کامنتی که گذاشته بودم نیومده.
پاسخ:
تائیدش کردم رعنا جان. دوباره چک کن.
زمان ثبت : جمعه 4 خرداد 1397 ساعت 09:09 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
عزیز دلم چقدر خوشحالم که همه چی به خوبی انجام شد و جواب عالی بود .....الهی همیشه خدای مهربون همراهت
پاسخ:
مرسی عزیزم. الهی آمین.
زمان ثبت : جمعه 4 خرداد 1397 ساعت 03:17 [لینک نظر]
نویسنده : آنا
وب/وبلاگ :
رافائل جوون خدا را شکر که مراحل داره به خوبی جلو میره.منم تو شرایط سنی شبیه تو هستم.البته من قبلا در ۲۵سالگی ازدواج کردم و جدا شدم.الان مجددا قراره ازدواج کنم
پاسخ:
ان شاءالله به سلامتی. خوشبخت بشی عزیزم.
زمان ثبت : جمعه 4 خرداد 1397 ساعت 02:48 [لینک نظر]
نویسنده : آرزو
وب/وبلاگ :
نه عزیزم اولین کامنتم نیست.چند باری وقت خواستگاری و بله برون و ... کامنت دادم.خیلی اهل کامنت گذاشتن نیستم اما هر روز می خونمت و مطمئنم قدم تو راه درستی گذاشتی.یادته چه قدر برای خواستگاری دلشوره و استرس داشتی ؟دیدی به چه راحتی و خوبی برگزار شد که خودتم باورت نمی شد؟!عزیزم از من می شنوی به هیچ چیزی فکر نکن و بدون که همه چیز عااااالی پیش خواهد رفت.استرس برای مریضیت مثل این می مونه که بطری سم رو برداری و سر بکشی پس نکن این کار رو.بسپار دست کسی که تا حالا پیش برده.وقت سحره ان شالله که آرامش در تمام لحظه لحظه زندگیت برقرار باشه.آمین
حالا فهمیدی چرا کامنت نمی زارم.برم رو منبر دیگه پایین نمیام.
پاسخ:
عزیز دلم تو برو روی منبر ما شنونده ی خوبی هستیم.
ممنونم از محبتت و اینکه به فکرمی.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 23:16 [لینک نظر]
نویسنده : گلی
وب/وبلاگ :
سلام مبارک باشه چه خوب که جواب منفی دراومده.ممنونم که لحظات خوبتون رو با ما به اشتراک میذارین
پاسخ:
سلام گلی جونم. ممنون عزیزم که منو میخونی.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 23:13 [لینک نظر]
نویسنده : کهکشانی
وب/وبلاگ :
خواب دیدم شما و هستی خانم اومده بودین شمال
البته تنها نبودین ها ، ولی من یادم نیست کیا بودن
بعد رفتیم بیرون با هم ، بعد من گفتم شب بریم منطقه آزاد انزلی ( رفتی دیگه ) ، اول قرار شد بریم ، بعد شما گفتین نههههه دیر میشه
من کلی ناراحت شدم ، بعد کلییی هستی جون رو خواهش منت کردم که حداقل بزارین شام شما رو ببر بیرون ، بعد قبول کردین و شام رفتیم رستوران
آخه بگو بچه این چه خوابی که تو دیدی
بالاخره اینم از خواب بی سر و ته ما
حالا امیدوارم یه روز واقعا شما رو ببرم رستوران
تا خوابای بعدی خداحافظ
پاسخ:
ای جانم عزیز دلم. قربون محبتت. هستی غیر ممکنه پاش به گیلان برسه و منطقه ی آزاد نره. خیالت راحتمجبورمون میکرد با هم بریم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 23:08 [لینک نظر]
نویسنده : کهکشانی
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
خدا را شکر که همه ی کارها خوب و به موقع انجام شدن
به چیزی بگم بهت
من دیشب خواب تو و هستی خانم رو دیدم
یعنی موندم ، من ندیده و نشناخته آخه چجوری خواب شماها رو دیدم
میدونی چون خیلی تو ذهنم بودین همش تو این چند وقت ، بخاطر همین
بعد میدونی من ندیده خیلی برای این هستی خانم شما احترام قائلم ، به نظرم جز اون آدم خوب های دنیاس
خدا حفظ کنه شما رو برای ایشون و ایشون رو برای شما
حالا تو کامنت بعدی میگم چی خوابی دیدم
پاسخ:
سلام عزیزم. من شرمنده ی اینهمه محبت هستم. خدا حفظش کنه واقعا آدم خوبیه. هم خودش و هم خانواده ش.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 22:56 [لینک نظر]
نویسنده : رعنا
وب/وبلاگ :
سلام رافائل خانم صمیمانه بهتون تبریک میگم. الهی زودتر برید زیر یک سقف.عزیزم کی گفته که شما مادربزرگ و پدربزرگید، اونها زود ازدواج کردند،تازشم خیلی هم خوبه. منم دوست دارم وقتی ازدواج کنم که اخلاقم ثابت شده باشه و به ی میزان از پختگی رسیده باشم.البته به تعداد آدما روی زمین اخلاقای متفاوت وجود داره. خود من تازه دارم طعم مستقل بودن را می چشم.امیدوارم ادامه دار باشه و اصلا به فکر ازدواج نیستم. دلم میخواد مثه شما هنرمند باشم و بتوانم کارای هنری انجام بدم. همین که خودتون وسیله هاتون را آماده کردید خیلی خوشم میاد که این طور کارا رو می کنید. البته من نمیدونم با این فضای مجازی چه کنم. خیلی بهش اعتیاد پیدا کردم. همش سرم تو گوشیه. واین خیلی بده
پاسخ:
سلام رعنا جان. ان شاءالله کسی که همتای خودت هست توی زندگیت وارد بشه و همراه زندگیت بشه. به نظرم روزت رو به چند قسمت تقسیم کن و برای هرچیزی حتی فضای مجازی یه مدت زمان مشخصی قرار بده. اینجوری به همه ی کارهات میرسی.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 20:46 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
هوراااااااااا
خیالمون راحت شد از این آزمایش و ایناااا
الهی شکر..
مث اینکه خدا هم عجله داره دو تا دلدار به وصال برسن
الان داره بارون میباره و من از صمیم قلب آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری برات دارم عزیزدلم
من خیلی عجله دارم بلاخره مرحله مشهد رفتن برسه
پاسخ:
ای جانم. قربونت بشم شیرین جونم. ان شاءالله به اون هم میرسیم. ۲۳ روز مونده تا عقد.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 20:13 [لینک نظر]
نویسنده : سمانه
وب/وبلاگ :
تو اون روزهای پر برکت ماه رمضان و به حق فاطمه الزهرا از صمیم دل سر سفره افطار برات دعا کردم .ان شالله خوشبخت بشی
پاسخ:
چقدر این کامنت و این دعات به دلم نشست. خیلی خیلی ممنونم. الهی که هرچی خیر و خوبی توی زندگیت جاری بشه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 19:20 [لینک نظر]
نویسنده : فرشته
وب/وبلاگ :
خوب قسر درفتی یا شیطون تو جات تو کمپه باید ترک کنی فکر کردی ما نفهمیدیم معتاد
کارای جانبی چطور پیش رفت؟؟؟؟؟
دور از شوخی ارزوی خوشبختی وتولد ۷تا پسر ویه دختر دارم برات
پاسخ:
ای وروجک. فرشته جون نفرین میکنی؟ ۷ تا پسر؟؟؟؟؟
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 19:16 [لینک نظر]
نویسنده : گلناز
وب/وبلاگ :
دیگه توی این موقعیت که تا ازمایش خون پیش رفتی کسی بهت متلک بگه از خیر خواهیش نیست بیشتر از دشمنی یا نا اگاهیشه. تازه همکلاسی هم این چند مدت آهسته و پیوسته خودشو بهت ثابت کرده. به حرفای مسموم توجهی نکن.
پاسخ:
چشم اون که خداییش همپا و همراهم بوده و هست.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 18:02 [لینک نظر]
نویسنده : آوا
چقدر برای این روزات خوشحالم ایشالا خوشحالیات مستدام
پاسخ:
ممنون عزیزم. اولین کامنتته؟؟؟؟
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 17:52 [لینک نظر]
نویسنده : مریمزهرا
وب/وبلاگ :
عی خدااااا شکرت چقدر خوب خوشبخترین باشی
پاسخ:
ممنونم عزیزم. خوشبختی رو برای همه ی شما میخوام.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 16:11 [لینک نظر]
نویسنده : گلناز
وب/وبلاگ :
تبریک میگم عزیزم. خیلی خوبه که همه جوره از خودت شهامت به خرج دادی. با شرایطی که از همکلاسی گفتی خیلیا ممکن بود پاشون بلغزه و جا بزنند. هرچند که معجزه عشقم نمیشه نادیده گرفت. خوشبخت بشی گلم.
پاسخ:
مرسی گلناز جان. نمیدونم چرا یهو اشک توی چشمام جمع شد. یاد حرفای اطرافیان افتادم. متلک هایی که هنوز هم میشنوم. اما به انتخابم ایمان دارم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 16:09 [لینک نظر]
نویسنده : رهآ
وب/وبلاگ : http://rahayei.blogsky.com
خدا رو شکر این مرحله رو به خوشی رد کردی :)
پاسخ:
بله. واقعا خداروشکر.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 13:26 [لینک نظر]
نویسنده : عجیبک
وب/وبلاگ :
این روزا دیگه همه همه چیو بلدن. پیشگیرویو اینجور چیزا
من از اینجور روزا که پر مشغله میگذره خوشم میاد. روزایی که شلوغ تر باشه. آدم حس میکنه کار درست انجام داده یا یه کار مفیدی کرده. مخصوصا اینکه نتیجه ی روز خوب بشه
پاسخ:
بله همه همه چیز رو بلدند. ولی نمیشه سیاست گذاری ها رو کتمان کرد. وسط اون همه ممکنه یه نابلد هم پیدا بشه.
روزهای شلوغ خوبند به شرطی که پراسترس نباشند.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 13:09 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
به به عروس خانوم:) چقدرم همه چی تند تند داره پیش میره ها ماشالله
واقعا باید با در باز آزمایش داد!!!؟؟؟
پاسخ:
سلام مرضیه جان. با سرعت نور میگذره.
اینچا که اینجوری بود. خانمه هم نگاه میکرد.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 11:57 [لینک نظر]
نویسنده : گیسو
وب/وبلاگ : http://saona.blogsky.com
چقدر حس خوب بود اینجا....امیدوارم دلت همیشه شاد باشه
پاسخ:
ممنونم گیسو جان.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 11:11 [لینک نظر]
نویسنده : نون سین
وب/وبلاگ :
دیشب هی منتظر بودم پست بذاری:) هی چک میکردم میدیدم خبری نیست ... واسه همین امروز تا سیستم رو روشن کردم پیچتو وا کردم که ببینم چه خبر ... خدا رو شکر که داروهات دردسر ساز نشدن ... خدا رو بازم شکر که همه چیز روبراهه :)
ببین الان استرسای قبلیت و حتی اونایی که یکمی اونورترن چقدر دور و بی اهمیت به نظر میرسن ... یادت باشه که هر اتفاقی همینطوریه و یکم بعدتر کاملا بی اهمیت میشه ... پس الکی خودتو ازار نده با استرس چون همش پودر میشه میره تو هوا غیب میشه ... تازشم ... تو که ایییییییییییینهمه بودن خدا و دست کمکشو داری تو زندگیت به وضوووح حس میکنی (که در این مورد یکم بهت حسودیمم میشه) دیگه نگران چی ای اخه !! همه چیز روبراهه و عااااااالی پیش میره :)
پاسخ:
سلام عزیزم. دیشب اصلا وقت نشد پست بذارم!
حسودجونم مطمئنم خدا هوای تو رو هم داره. یه کم بیشتر دقت کن. من از وقتی مینویسن بیشتر حسش کردم.
چشم. سعی خودم رو میکنم. اما بوخودا دست خودم نیستا
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 10:40 [لینک نظر]
نویسنده : آرزو
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم.خدا رو هزار بار شکر که جواب آزمایش اعتیاد منفی بود تمام این هفته برات دعا می کردم که ان شالله معده درد خوب بشه و قرص ها رو بخوری مشکلی نباشه.همین جوری که تا الان خدا هواتونو داشته از الان به بعد هم مخصوص هواتو خواهد داشت.آمین
پاسخ:
سلام آرزو جان. اولین کامنتته؟
مرسی عزیزم از دعاها و انرژی خوبت.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 10:37 [لینک نظر]
نویسنده : الی
خدارو شکر رافائل جان...انشالله از این به بعد هم همه چیز عالی پیش خواهد رفت....
ولی حیف ،نشد که خوشگلترین معتاد دنیا بشی
پاسخ:
آخه خوشگلترینشون نبودم. طرف توهم زده بوده که اینو گفت
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 10:25 [لینک نظر]
نویسنده : بهین
وب/وبلاگ :
رافائل عزیز همه چیز عالی پیش رفته تاحالا
دیدی چقدر نگران هر قسمتش بودی
پس باید استرس رااز خودت دور کنی
الهی خوشبخت بشی الهی امین
راستی ماشین چی خریدی مبارکت باشه
پاسخ:
بهین جون اگه دست خودم بود این استرس رو خفه میکردم. ولی دست خودم نیست دیگه ۲۰۶ اس دی
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 10:12 [لینک نظر]
نویسنده : بانوی تابستان
وب/وبلاگ :
خدا رو شکر. این چند روز خیلی استرس جواب ازمایشت رو داشتم.
پاسخ:
میبینم که تو رو هم اذیت کردم. شرمنده
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 09:52 [لینک نظر]
نویسنده : رها
وب/وبلاگ :
امیدوارم همه کارها به خوبی پیش بره و در کنار همسر مهربونت به آرامش برسی.بهترینها رو براتون آرزو میکنم نازنینم.
پاسخ:
ممنونم رها جان.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 09:47 [لینک نظر]
نویسنده : فری خانوم
وب/وبلاگ : http://656892.blogsky.com
خداروشکر که تست منفی شد و گذشت
یاد ازمایش خودمون افتادم به خاطر دستشویی در باز و اینکه ذل میزنن به ادم من 3 بار رفتم ازمایشگاه !! یعنی قبلش کلی بپر بپر میکردم و اب میخوردم تا زن نگام میکرد بند میومد دوباره می رفتیم خونه فردا میومدیم
پاسخ:
برا منم یه چیزی توی همین مایه ها پیش اومد. کلا قطع شده بود.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 08:22 [لینک نظر]
نویسنده : سارا
وب/وبلاگ :
خدا رو شکر رافائل عزیز ... باور می کنید یکی از دغدغه هیا فکری این هفته ام نتیجه آزمایشات شما بود ... خوشحالم که همه چیز به خوبی پیش میره .. مطمئن باش از این به بعد هم هیمنطور جلو خواهد رفت ... ماشین هم مبارکتون باشه ...
پاسخ:
سلام سارا جان. ممنون که به فکرمی. دختر من ازت سوال پرسیدم چرا جوابم رو نمیدی؟
زمان ثبت : پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ساعت 07:24 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام رافی جونم
صبح پنج شنبه تو هم به خیر
خداجون به دل مهربونت و پاکت نگاه می کنه و هواتو داره .دم خدا گزم
الهی شرتت که همه چی خوب بوده و عالی
الهی شرتت که
تو اون مسائل هم روشن شدی .لطفا بیا برای من هم شفاف سازی کنتو واتساپ منتظرتم.فرض می کنم تو ملی هستی من هم تو جمع کافه خوشگلا میخکوب میشم.قول میدم فقط لبخند بزنم بی صدا...زیاد حرف می زنم
دیشب نیکان هم توپ گذاشته بود تو دلش زیر تیشرتش می گفت مامان می خوای یه دادلش برای من دنیا بیاری؟؟ایناهاش که من کاملا توجیه شدم و چلوندمش
پاسخ:
سلام عزیز مهربون.
موش نخوره این نیکان بانمک مارو.
یعنی باور کنم که میتونی سکوت کنی و پیش رها سوتی ندی؟؟؟؟؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :