زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 در ساعت 14:29
نویسنده : رافائل
عنوان :

تفاوت

داشتم روی کابینت رو تمیز میکردم. گل زنبق بنفشی رو که توی سمینار داده بودند و خشک شده بود، انداختم توی سطل زباله. یاد وبلاگی که دیروز اتفاقی خونده بودم افتادم. بعد یاد روز سمینار! فکرم درگیر شد! یاد حرف دوستی افتادم که میگفت: تو با بقیه فرق داری!

من واقعا فرق داشتم؟! واقعا فرق دارم!؟ 

روز سمینار پک های هدیه ای به ما دادند که داخل هر پک یه شاخه گل زنبق بود. من و همکلاسی، پک به دست رفتیم پاساژ ونک! اونجا وقتی مانتو و شال رو خریدیم و از مغازه اومدیم بیرون. همکلاسی زنبق داخل پک خودش رو بیرون آورد و رو به من گفت: این و ببر بده به اون خانم فروشنده!

منم به سرعت زنبق رو بردم و دادم به همون خانمی که ازش شال و مانتو خریده بودیم . خانم خیلی تشکر کرد  و خوشحال شد و ما رفتیم . این مسئله برام یه چیز کاملا معمولی بود. تا دیروز که اون نوشته رو خوندم. مطمئنا اگر اون خانم نویسنده به جای من بود در اون شرایط با همکلاسی دعوا میکرد که چرا گل رو داره به یه خانم غریبه میده و آیا از اون زن خوشش اومده! اصلا چرا گل رو به خودم نداد؟ و ....

من اما از واکنش همکلاسی خوشحال هم شدم! 

به نظرم توی دنیا میشه با دو جور نگاه متفاوت زندگی کرد. میشه به همه چیز شک داشت! میشه ساده از کنار خیلی چیزها گذر کرد! 

من دیگه اون وبلاگ رو نمیخونم. حتی اسمش یادم نیست. اما میدونم سرشار از حس حسادت و بغض و خشم بود! دوست ندارم یه روز مثل اون بشم! 

بیاین به همدیگه احترام بذاریم! بیاین افکار منفی و شک و بدبینی رو از خودمون دور کنیم! اطراف همکلاسی پره از دخترهای خوشگل و زنان خوشتیپ! اگر بخوام هرلحظه فکرم رو درگیر این موضوع بکنم که ممکنه همکلاسی با اونها رابطه ای داشته باشه یا نه، جز صدمه زدن به خودم و بی احترامی نسبت به مردی که  قبولش دارم هیچ کاری نکردم! 

زندگی کوتاه تر از اینه که فکر کنیم میتونیم یه آدم بالغ رو کنترل کنیم یا تربیت کنیم! بهتر اینه که عاقل باشیم. اگر طرف مقابلمون  یه آدم اشتباهیه، باید یا بپذیریم یا اون آدم رو از زندگیمون پاک کنیم! 

سعی کنیم خودمون رو آزار ندیم! 

بیشتر از هر کس و هرچیز مراقب دل خودمون باشیم!

جمعه ی خوبی داشته باشید.

نظرات (17)
زمان ثبت : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 ساعت 13:03 [لینک نظر]
نویسنده : رها
وب/وبلاگ :
آدمها در درجه اول انسانند بعدش مرد یا زن هستن،با صحبتهایی که راجع به همسرت میکنی، مطمینم که برای اون این انسانیته که مهمه نه چیز دیگه.بابت انتخاب شایستت و اعتمادت بت تبریک میگم.عشقتون مستدام عزیزم.
پاسخ:
سلام رها جون. ممنون عزیزم.
زمان ثبت : شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 11:21 [لینک نظر]
نویسنده : زهرا
وب/وبلاگ :
سلام خانمی
واااای چه خوب ک میتونی با این موضوع کنار بیای
من اگه جای تو بودم قطعا با آقا دعوام میشد، حرفمون میشد، البته از لحاظ دیگه اگه درک کرده باشم مرد آینده مو حرفی نزنم
نمیدونم بازم بستگی ب شرایط داره
کاشکی منم بتونم اینقدر خوب با موضوع کنار بیام
پاسخ:
سعی کن. مطمئن باش میتونی. فقط دنبال دلیل برای هر کاری نباش. بعضی رفتارها واقعا بی منظور پیش میان.
زمان ثبت : شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 09:23 [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
رافائل جان اگه من تو جایگاه تو بودم سوال واسم پیش میومد. چرا باید همسرم گل رو بده من بدم به خانم فروشنده؟ چه دلیلی داره گفت به اون طرف بدیم؟
اصلا بحث شک نیس من از اینکه همسرم بخاد به کسی دیگه توجه کنه خوشم نمیاد
پاسخ:
آبگینه جان من همکلاسی رو کامل میشناسم. میدونم آدم مهربونیه که همیشه در حال شاد کردن دیگرانه! گل رو داد من بدم چون طرف مقابل یه زن بود. میخواست از برخورد اون خانم با من تشکر کنه اما نمیخواست خودش این کار رو بکنه. این برخوردش هم از روی توجه به اون خانم نبود. چون من از برخورد خوب اون خانم تعریف کردم همکلاسی هم از خوشحالی من خوشحال شد. اینا یه چیزهاییه که بین طرفین حل شده است. گاهی نیازی نیست هرچیزی توضیح داده بشه. هر زنی خودش میفهمه منظور اصلی شوهرش چی بوده!
زمان ثبت : شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 01:54 [لینک نظر]
نویسنده : نگین
اینکه چراداده ی طرف اما ی لحظه است ممکنه حالش باتو خیلی خوب بوده و گل تورو نگفته بدی و اینکه داده خودت بدی وبلاگی که حالتو بدمیکنه نباید خوند
پاسخ:
تمام کارهاش از روی خوش قلبیه و اینو میدونم.
دیگه نمیخونم.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 23:18 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
افرین بتو دختر عاقل خوش قلب
خداروشکر که همکلاسی زنی مثل تو داره اون مرد خوشبختیه
پاسخ:
ممنون شیرین جان. لطف داری عزیزم.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 20:09 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
البته حرفت تا زمانی صادقه که خدای نکرده چیزی نبینی و امیدوارم همیشه همینطور بمونید. منم مثل تو بودم صد در صد خوشبین ولی وقتی بهم خیانت شد دیگه نتونستم اعتماد کنم...
پاسخ:
خوب برا همین هم ادامه ندادی ستاره جون. منم میگم دائم در شک زندگی کردن روح انسان رو از بین میبره. البته اون نویسنده ای که گفتم کلا شخصیتش از اونایی بود که میگفت باید مردها رو در هر لحظه چک کرد.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 20:00 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
امان امان از دست آدمایی که همیشه شک دارن به همه چی و قبولم ندارن این خصوصیت شون رو! اون فرد میتونه حتی یه دوست همجنس هم باشه یا رییست که این نوعش یکی از بدترین هاشه که مثلا تو به فلان همکارت اینهمه احترام میذاری چرا با من همون قدر راحت نیستی و یا احترام نمیذاری!!!! حتما منظوری از فلان رفتارت داشتی!!!
میتونم مقاله بنویسم در این مورد و اکسپت بگیرم حتی!!
شکاک بودن برمیگرده به روح ناسالم اون آدم شکاک و به هیچ وجه نمیتونی متقاعدش کنی :(

همکلاسی هم عاشق همین پختگی و دید باز تو نسبت به مسائل شده دیگه ناقلا خانوم
پاسخ:
چه دل پری داری شیرین جونم. درست میگی. منم بین همکارها و همجنس ها هم دیدم.
همکلاسی میگه هجده سال قبل با یه نگاه عاشق من شده!
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 19:59 [لینک نظر]
نویسنده : آوا
وب/وبلاگ :
آخه همینطوری برخورد می کنی که همه عاشقت میشن دیگه
الان من یک عدد عاشقم
پاسخ:
قربونت بشم آوا جون. لطف داری عزیزم.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 19:48 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
منم مثه تو فک میکنم وبا همسرم همین رفتارو دارم.اما بارها و بارها بهم تذکر دادن که اینجوری نباش انقد با دوستای مجردت با شوهرت بیرون نرو.اصلا نمیتونم بفهممشون اما فک میکنم زندگی مشترک باید بر پایه اعتماد باشه.
پاسخ:
درسته. زندگی مشترکی که توش اعتماد و احترام متقابل نباشه دیگه زندگی نیست. میدون جنگه!
کار خوبی میکنی مریم جون.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 19:29 [لینک نظر]
نویسنده : گلناز
وب/وبلاگ :
جالب بود. البته تو شخصیت خیلی مستقلی داری. کمتر کسی اینطوریه معمولا ادمها برای اینکه یک هویتی پیدا کنند به کس دیگه یا چیز دیگه ای تکیه می کنند.
پاسخ:
ممنون که چنین دیدی نسبت به من داری! گاهی اوقات شماها یه چیزی در مورد من میگید که فکر میکنم هنوز خودم خودم رو درست نشناختم.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 19:03 [لینک نظر]
نویسنده : ویرگول
وب/وبلاگ : http://haroz.mihanblog.com
کاملا درست می گی.
موندن تو رابطه ایی که انقدر تو شک و تردید باشه نه به صلاح خودم فرده و نه به صلاحه طرف مقابل.
هر وقت می نویسی با ذوق می خونمت. می گم دیگه چیزی نمونده هاااااا من جای تو کلی ذوق و شوق دارم.
فقط یادم نمیاد گفتی یا نه آیا آرایشگاه رزرو کردی؟ (ویرگول فضول)
پاسخ:
آری ویرگول جون. دیروز آرایشگاه رزرو کردم. ممنون که همراهمی.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 18:13 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
میشناسمش
خوب منم به جنتی ارادت دارم، عکسش رو بزنم سر درِ وبلاگم
راستی همکلاسی اینجا رو میخونه؟ یا اصلا قرارِ بخونه...بگو من کامنت نزارم
پاسخ:
جنتی؟؟؟؟ خوب چی میشه عکسش رو بذاری روی وبلاگت. خیلی هم گوگولیه!!!
ممکنه یه روزی بخونه. اما تو راحت باش. هرچی دلت میخواد بنویس. تنبل تر از این حرفاست که اون روز کامنتهارو دونه به دونه بخونه!
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 17:56 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
به نظر من هم همکلاسی کار درستی کردند
درود به شما که مهربون هستید هر دو
آدم هر اندازه مثبت فکر کنه خودش آرام تر هست
پاسخ:
سلام دردانه جان. منم از کارش خوشحال شدم. همین مهربونیش رو دوست دارم. داشتم خودم رو با اون نویسنده ی بدبین مقایسه میکردم. خداروشکر که ما اونجوری نیستیم.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 15:44 [لینک نظر]
نویسنده : رضا
وب/وبلاگ :
نخستین اصل پذیرش هویت انسانی

با همه خطاها و حماقتهای مردان، زنی که درد پوچی و بی هویتی و دلمردگی خود را در خانه به گردن شوهر می اندازد هرگز طالب هویت نبوده است. زیرا هستند زنان صاحب هویتی که عمری را با دلی خوش در کنار شوهرانی کاملاً بی هویت زندگی کرده اند و به عکس نیز. یعنی هیچکس مقصر سرنوشت دیگری نیست. و پذیرش این اصل وجودی به مثابه نخستین اصل پذیرش هویت انسانی می باشد.



استاد علی اکبر خانجانی

کتاب فلسفه وجودی زن ص ۲۹
پاسخ:
سخته ولی ممکنه!
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 15:07 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
تازه من هر دفعه که واردِ وبت میشم به این عکسِ درباره وبت، تا کمر تعظیم می کنم و سلام و ارادت دارم! کلا خفنه و آماده خدمات
خواهله من! مثلا عروس شدی، یه عکسِ لطیف بزار واسه گوشه وبت! هرکی واردِ وبت میشه میگرخه!
پاسخ:
این عکس رافائل نقاشه عزیزم. ارادت خاصی بهش دارم! بذار برم فکر کنم ببینم چه عکسی بذارم خوبه!
به چه چیزهایی دقت میکنیا!
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 14:59 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
احترام به مرد زندگیمون که همسرمون یا عشقمون یا دوست مذکرمون و ...هست درواقع همون احترام به پدرمون ،برادرمون و پسرمون هست
من کاملا باهات موافقم
قبلاها دوستم پریسا می گفت یعنی تو تا به حال به شوهرت مشکوک نشدی؟؟هیچ حساسیتی چرا نداری؟؟
بهش می گفتم آخه مطمئنم ولی می گفت تو اعتماد به نفست خیلی بالاست.البته اعتماد به نفسم بد نیست ولی دلایلی که تو نوشتی دلایل اصلی اند.
ایشالا که جمعه تو هم خوب باشه عزیزم
پاسخ:
ربطی به اعتماد به نفس نداره. این یه احترام متقابله! مرسی که هستی عزیزم!
ممنون مهربون.
زمان ثبت : جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 14:51 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وقتی می خواستم برات کامنت بزارم اصلا نمی تونستم خطابت کنم! یه چیزی تو این مایه ها بودی: جرج کنستانتینِ هفتم! بهت گفتم: رافی! خیلی سریع مورد استقبال قرار گرفت...کلا عادت دارم از اسم آدمها یه چیزی در بیارم که باهاش حال کنم! الان به بچه تو راهه مجتبی هم میگم هلولک! دیدی که واسه اسم اصلیت هم یه مخفف گذاشتم...منُ رافونه، قبلِ نامزدیت با همکلاسی، خاله باباجی شدیم!
کارِ خوبی میکنی...حسادت و افکارِ این مدلی، مثلِ خوره یِ روحه...از خودت دورش کن
پاسخ:
تو خیلی باحالی لیلی. عاشقتم. کنستانتین هفتم؟ رافونه رو خیلی دوست دارم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :