X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 در ساعت 19:43
نویسنده : رافائل
عنوان :

شمالی یا جنوبی؟

چند وقته که به کره فکر میکنم و شباهت های این روزهای مردمان سرزمین من و اون سرزمین. البته نه از نوع جنوبیش. بلکه از نوع شمالیش. 

چند وقته که بی حوصله و بی انرژی و بی رمق هستم.

فشاری که این روزها روی شونه هامه بدجور اذیتم میکنه. 

خستگی، استرس، حرف های بی سر و ته دیگران. 

همه و همه روی اعصابمه و داره آزارم میده! 

شمال رفتن این روزها برای من با شادی همراه نیست. بلکه ناراحتی و غصه داره! 

چندتا پست توی روزهای اخیر نوشتم و پاک کردم. 

با خودم گفتم: ثبتشون نکن تا هرچه زودتر فراموششون کنی! 

تا همین چند لحظه پیش که با هستی حرف میزدم یه بغضی توی گلوم بود. الان با خودم گفتم: خوب لعنتی! چرا نمیخوای بفهمی! انتظاری که تو از اونا داری درست نیست! چرا فکر میکنی باید مثل تو فکر کنند و با معیارهای تو! بی خیال باش. به خوشحالی خودت فکر کن. قرار نیست همش نگران خوشحال شدن و نشدن و ناراحت شدن و نشدن دیگران باشی! 

****

زن عمو و دختر عمو وقتی فهمیدند نامزد کردم خیلی خوشحال شدند. (خودم رفتم خونه شون و بهشون گفتم)

****

حضور برادرزاده جان این دو روز نعمت بزرگی بود که فضا رو ملطفت میکرد. خدایا سپاس! 

****

اگر به جای اینکه به فکر شلوارهای مردم باشیدبه فکر جیب شلوارها باشید خیلی بهتره!

****

فردا باید برم تهران سمینار

****

زن دایی میگفت: سعی کن از این دوران لذت ببری!!!!!!!

بهش گفتم در مملکت ما بدترین دوران زندگی هرکس، همین دورانه!!!!!

****

یعنی با فیلتر شدن قرار نیست بفهمیم طلا رسید به گرمی صد و نود تومن؟؟؟؟؟

****

من به این نتیجه رسیدم که مو زردها موجودات لجبازی هستند که دیگران براشون مهم نیستند! مثال: ترامپ! پوتین!

****

معده درد دست از سرم بر نمیداره!

****

میخوام یه پستی بذارم در مورد یه چیزی که جزو خط قرمزهای جامعه است! هنوز با خودم کنار نیومدم که بنویسمش یا نه! 

****

خدایا سپاس برای همه چیز.

نظرات (12)
زمان ثبت : چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 ساعت 19:29 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
وب/وبلاگ :
سلام عروس خانم...
مبارک باشه....
پاسخ:
سلام. ممنونم.
زمان ثبت : یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 ساعت 00:29 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
سلام عزیزم
رافائل جان آدرس وبلاگم رو گذاشتم تو این کامت
www.taymaz14.blogfa.com
پاسخ:
ممنون عزیزم.
زمان ثبت : شنبه 15 اردیبهشت 1397 ساعت 09:26 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
عروس خانم گل سلام
خودت اینقدر حرفهای خوب و قشنگ بلدی که من موندم بهت چی بگم
درسته تو این کشور همیشه همه چیز برعکسه و زمانهایی که باید بهترین باشه را همه با هم تبدیل میکنند به بدترین... اما تو بازم تلاش کن که از همه چیز لذت ببری
شاید کمی خواخواه بودن گاهی بد نباشه
پاسخ:
سلام عزیزم. چشم. تمام سعی ام رو میکنم. آره خودخواهی گاهی خوبه.
زمان ثبت : شنبه 15 اردیبهشت 1397 ساعت 08:43 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
امیدوارم هفته عالی رو شروع کنی با انرژی زیاد و پرامید
بدون هیچ فکر و غصه ای
برات روزهای شیرین و دلنشینی آرزو میکنم اونقدر خوب که همه تلخی ها رو فراموش کنی
پاسخ:
ممنون دردانه جونم. میشه آدرس وبلاگت رو برام بذاری. میخوام لینک کنم. فراموشی دارم. هی آدرس بچه ها یادم میره.
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 20:56 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
عزیزم بی خیال دیگران. برای خودت زندگی کن. واقعا طلا شد 190؟؟؟
پست خط قرمز رو بزار به درد الان من میخوره حتما
پاسخ:
آره عزیزم. دیروز تا مرز ۱۹۰ رفت.
این خط قرمز من اصلا اون چیزی نیست که فکرش رو میکنید. اما میخوام چندتا پست در این زمینه ها هم بذارم.
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 20:50 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
عزیزدلم
کاش من بلد بودم یه جادویی کنم یه وردی چیزی بخونم این روزا تندنر بگذرن،آسون تر بگذرن،ای کاش کازی از دستم برمیومد
به خدا الان خوب دوره ای هست
اون وقت ها اصن راه ارتباطی با دوست و اینا وجود نداشت همش باید تنهایی غصه و شادی می کردیم.الان وبلاگ هست با فیلترشکن تلگرام هست.وتساپ هست اصن همه گوشی دارن بابا...‌من مشنگم و خوش خیال؟؟؟آره خودم هم می دونم شیرین می زنم
من وقتی درست حسابی نیستی خودم البته حدس می زنم الکی میگی خوبم.عزیزم همه مون همین هستیم ولی من وقتی الکی میگم خوبم الکی الکی هم خوب میشم به خدا
درد و بلات به جونم بگو چه کار از من برمیاد از راه دور
پاسخ:
عزیز دلم نگران باش من خوبم. گفتم خوبم که خوب بشم دیگه. الان که میدونی وقتیه که همکلاسی زنگ میزنه. برا همین جوابت دیر شد.
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 20:25 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
ببخشید اما کی گفته الزاما خط قرمزهای جامعه درست هستند و باید رعایت بشن؟! به نظر من هرکسی باید حد و حدودش رو بشناسه و خودش برای خودش خط قرمز تعیین کنه، به شرط این که حق دیگری رو ضایع نکنه. همین و دیگر هیچ!
پاسخ:
حالا چرا اینقده عصبانی؟ ببین اونی که من میخوام درموردش بنویسم خیلی خنده داره! باید درموردش خندید.
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 19:54 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام بانو
چندین بار اومدمو رفتم اما به خونه خالی برخوردم
پاسخ:
خیلی غمگین بودم مرضیه جون. نمیخواستم اون همه ناراحتی رو با خودم به اینجا بیارم.
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 19:48 [لینک نظر]
نویسنده : رزا
وب/وبلاگ :
رافائل جانم. برای من هم این دوران رو زهرمار کردن. من سنم کم بود.
تو بزرگتر از اونموقع های منی. قوی باش و اجازه نده.
بعد از اینکه آبها از آسیاب بیفته و همه چی تموم بشه این آدمها هم ساکت می شن و یه سرگرمی جدید پیدا می کنن.
می دونم خیلیاشون از عزیزان و نزدیکان هستن.
نمی دونم ماها چرا عادت داریم یه موقعیت خوب و خوشایند رو به اطرافیانمون زهر کنیم؟ چرا واقعا؟سالهای ساله این چرخه مریض و معیوب تکرار می شه.
اگه حسودی می کنیم یا نگرانیم خب حرف بزنیم و در میون بگذاریم. چرا دل طرف رو خون می کنیم و زجرش می دیم و رک حرفمون رو نمی زنیم؟
اصلاً با خودمون فکر کنیم مگه ما داریم خرج زندگی طرف رو می دیم که حالا انقدر دخالت می کنیم و دایه دلسوزتر از مادر میشیم؟ اگه جواب نه هست پس ساکت بشیم و نظاره گر. دق ندیم همدیگه رو.

البته می فهمم رفتارهای ما به خاطر اینه که بلد نیستیم هیجانات روانیمون رو چطوری بیان و یا تخلیه کنیم ولی....
دلم پر بود. ببخشید.
الهی زودتر این روزهای سخت بگذره.
پاسخ:
رزا جون حرف دل من رو زدی خواهر!
ما مردم ایران واقعا از لحاظ روحی و روانی ناسالم هستیم. دلسوزی هامون آزاردهنده، محبت هامون منزجرانه، خشممون همراه با لجبازی و ....
واقعا بلد نیستیم شادی رو به هم هدیه بدیم.
منم فقط لحظه شماری میکنم که زودتر بگذرند این روزها.
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 19:23 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
من دو سال مدیریت اون واحد رو بخاطر همین خانم قبلو نکردم چون فکر میکردم از عهده اش برنمیام و با وجود سابقه کار بهتر و بیشتر ، تخصئیلات بالاتر و ... اعتماد به نفسش رو نداشتم
نگران این بودم که بگن جاش رو گرفتم و حق اونه و ...
تا یه مدت حتی باهاش چشم تو چشم نمیشدم تو کار و به شدت تحت فشار بودم .هر روز حتی دوستای خودم براش دل میسوزندن و کنایه میزدن و...
تا اینکه شروع کردم تایید کردن ، تعریف کردن از مدیر بودن ، خوشحال بودن از موقعیت جدید و .... به خدا همه ساکت شدن . انگا ر میخان چیزی که فکر میکنن رو بشنون بهد خیالشون راحت میشه
تو هم به مادر بگو اگخ کسی چیزی پرسید به شوخی بگی اره شوهر قحطی بود . اره رافایل چه کاریش مثل بقیه بود که این باشه . همه خیالشون راحت میشه گیر میدن به یه چیز دیگه
پاسخ:
لاله جون کسی کاری نداره. مشکل من مامانمه که هنوز این قضیه رو هضم نکرده. هنوز میگه دختر من از همه لحاظ سرتره. دختر من اله و بله. این شوهر مناسب دختر من نبود. تازه وقتی هم بهش بگن شوهر پیدا نمیشه میگه خوب نشه. اصلا ازدواج نمیکرد!
ای خواهر. بی خیال که دلم خونه‌
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 19:16 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
رافایل جان به خدا تو خانواده شمالی زن عمو ، دختر عمو و زندایی به تنهایی نصف فامیل هستن و. اکه تبریک گفتن و خوشحالن پس دیگه خودت رو ناراحت نکن . خیال مادر رو راحت کن که همین ها دهن نصف آدمها رو می بندند .
راستی سالها قبل تو دانشگاه دو تا همکلاسی شمالی همو میخواستند و دختر فضول ها فهمیده بودن پسره عاشق یکی شده ولی نمیدونستن کیه . به اصلی که رو زدن سرح و سفید شد و نه اصلن منو چه به اون ، رفتن سراغ یکی دیگه که جز حدسهاشون بود سریع گفت اره شاید ، حالا ببینیم چی میشه، اصلن به شما چه ، دختر ها هم انگار خیالشون راحت شده باشه رفتن پی کارشو ن
منم سرک کار یه مدیر یه واحد جدید داشتم ، اونجا پرسونلی داشت که خیلی سیاستمدار ، کار نکن و شورشی بود حتی مدیر عانل از دستش عاصی بود .
دیری
بنویس بنویس از خط قرمز ها
پاسخ:
زن عمو مشکلی نداره. مشکل فامیل مادری و خود مادره.باشه مینویسم. اما خط قرمز من اصلا اون چیزی نیست که شماها فکر میکنیدا
زمان ثبت : جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 19:14 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
به نظر منم نباید افکار منفی رو ثبت کرد چون نوشتن اونا نه تنها آرومت نمیکنه بلکه باعث یادآوری دوباره شون میشه، مگر اینکه بنویسی و بعد از نوشتن و آروم شدن پاکشون کنی
میدونی ما شخصیت هایی داریم ( حداقل خود من) که همواره در حال محاکمه خودمون هستیم و سعی در جلب رضایت بقیه چه نزدیک و چه دور ولی باید تمرین کنیم این بیخیالی رو، و نذاریم اون حس خوشمون از محیط تاثیر بگیره
اون پست رو بذار ببینم کنجکاو شدم شدیدا
پاسخ:
دقیقا من هم همینطوری هستم. دائم در حال محاکمه کردن خودمم.
مینویسم به زودی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :