زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 در ساعت 20:21
نویسنده : رافائل
عنوان :

یادی از بچگی

من بچه ای بودم که زیادی میفهمیدم. خیلی بیشتر از بچه های هم سن و سال خودم به مسائل دقت میکردم. در مورد خیلی چیها سوالات زیادی در ذهنم شکل میگرفت. زیادی کتاب میخوندم. زیادی تلویزیون تماشا میکردم. خیلی خیلی زیاد در مورد اطرافیانم و روابطشون دقیق بودم. برای همین هم زیاد بچگی نکردم. همیشه فکرم توی دنیای بزرگترها چرخ میزد.

وقتی بچه بودم و فیلم های خارجی رو تماشا میکردم که توش مردا وقتی میرسیدند خونه، همسرشون رو میبوسیدند، که زنها با شوق میرفتند به استقبال همسرشون، که مردها با اشتیاق به همسرشون نگاه میکردند، همیشه برام یه سوال ایجاد میشد:

چرا پدر و مادر من اینجوری نیستند؟!

کلا من شیفته ی فیلم های خارجی و روابط زن و شوهرها در اون فیلم ها بودم. فکر میکردم زندگی واقعی این شکلیه و  اون چیزی که در تلویزیون ما نشون میدهند یا رابطه ی پدر و مادر من یه نمایش و ظاهرسازی برای فریب منه!

بزرگتر که شدم این شد رویای من! شوهرم  در خیالم باید مردی میبود که وقتی میاد خونه با اشتیاق منو ببوسه! شوهرم مردی باشه که صبح وقتی بیدار میشم با لذت صورت نشسته اش رو ببوسم! و این شد معیار ازدواجم. اینکه آیا این مرد کسی هست که رغبت کنم ببوسمش یا اجازه بدم که منو ببوسه؟

اما!

اما هر کسی که میومد فقط با تصور این لحظه جواب منفی میشنید! 

چون فکر و برخورد و رفتارشون طوری بود که از تصور این موضوع چندشم میشد!!!

البته این حس چندش و نفرت در بعضی ها همون لحظه ی اول و در بعضی دیگه بعد از چند جلسه صحبت ایجاد میشد! 

در مورد همکلاسی اما،  هیچوقت به این موضوع فکر نمیکردم. تا اینکه منو برد ساندویچی مورد علاقه ام و برام ساندویچ خرید و من تند و سریع گردنش رو بوسیدم و غافلگیرش کردم! 

بعد از اون بارها همدیگر رو بوسیدیم. و هر مرتبه این بوسیدن برام شیرین تر و دلچسب تر از مرتبه ی قبل بوده! 

مطمئنم به آرزوی بچگی هام میرسم! 

مطمئنم همکلاسی هر روز غروب وقتی میرم به استقبالش منو میبوسه! بوسه ای با طعم آلودگی و گرد و غبار و دود و خستگی تهران! 

اما این زندگی رو خیلی خیلی بیشتر از این دوست دارم که زن مردی میشدم که هر روز غروب وقتی قرار بود بیاد خونه از فکر اومدنش ماتم بگیرم و دچار انزجار بشم! 

من خیلی صبر کردم.

به پای رویاهام صبر کردم.

به خودم قول داده بودم تا وقتی مردی رو پیدا نکنم که به لحاظ روحی سیرابم کنه، هیچوقت ازدواج نکنم! حرف مردم رو به جون خریدم! تنهایی رو! در حسرت مادرشدن موندن رو! برخوردهای توهین آمیز بعضی مردهای جامعه رو که فکر میکردن مجرد بودن یعنی مشکل داشتن! و ....

خوشحالم که صبر کردم.

زندگی ما سختی های زیادی خواهد داشت:

 مستاجر بودن در تهران.

وجود یه بچه که معلوم نیست چطور با قضیه کنار بیاد! 

شرایط سخت کاری من!

بدهی همکلاسی در مورد مهریه ی همسرش!

بیماری من! 

و .....

اما من مطمئنم اگر ما همدیگر رو دوست داشته باشیم  خدا بهمون کمک میکنه تا همه چیز به بهترین شکل ممکن حل بشه!

****

همکلاسی  برای بعد از عقد بلیط رفت و برگشت به مشهد خریده و هتل رزرو کرده! بهترین هدیه ای که میتونست به من بده! آخه همکلاسی اصلا مذهبی نیست. اون کلا به اخلاقیات اعتقاد داره و اصل زندگیش خوب بودن و درست رفتار کردنه و میگه بقیه ی چیزها ساخته شده برای فریب دادن ما آدما. اما اصلا کاری به کار اعتقادات من نداره!  میدونم الان فقط و فقط چون میدونست من آرزومه بعد از عقد و در ابتدای زندگی مشترکمون بریم مشهد زیارت امام رضا ، هتل رزرو کرده! برای خوشحال کردن من! 

من این مرد رو با هیچ چیزی عوض نمیکنم.

****

امروز بی اختیار راه میرفتم و لبخند میزدم.

خوشحالم.

****

خدایا سپاسگزارم برای اینکه فرصت دادی زندگی کنم و این حس خوب رو تجربه کنم. واقعا سپاسگزارم.


نظرات (25)
زمان ثبت : پنج‌شنبه 6 اردیبهشت 1397 ساعت 09:26 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
رافائل جونم.جنس حرفهات برام آشناست ..خیلی زیاد...راستش از نظر خصوصیات اخلاقی واحساسی بهم نزدیکیم...این درک بالا از اطراف را من هم تجربه کردم..بعد احساسیم خیلی قوی بود...دوست داشتن ها ومهرورزی ها را می فهمیدم اما از کتاب ها وفیلمها وحتی کارتون...دبیرستانی بودم که بابا لنگ دراز وجودی آبوت هم منو درگیر کرد...ولی متاسفانه در خونه خودمان ،بین پدرومادر همچین چیزی نبود...روابط خیلی عادی وبه دوراز احساس وگاهی سرشاراز اختلافات...منم دوست نداشتم مثل انها باشم...ولی یک چیزهایی درناخودآگاه اثرمیکنه ...خوشحالم که حواست جمع واینو تو زندگی با همکلاسی جاری می کنی...مراقب این حس قشنگتون باشید...رفتی مشهد روبه روی ایوان طلا..کلی حس خوب منتظرته عزیزم
پاسخ:
چقدر حرفات به دلم نشست. الهی که زندگیت سرشار از شادی و مهربونی باشه.
قربون محبتت عزیز دلم‌ .
توی مشهد مطمئنم دونه به دونه ی شما رو به خاطر میارم.
زمان ثبت : چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 ساعت 11:02 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
سلام عروس خانم
کجایی؟
پاسخ:
سلام. سر کار. یه ریزه شلوخ پولوخ شده اینجا.
زمان ثبت : چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 ساعت 09:34 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
نوش جون و گوارای وجودت باشه خواهری جونم این دلدادگی
هزاران هزار برابر بیشتر بشه

این پست خوشمزه و تو دل بروی تو برای من یه نشونه بود انگار..
پاسخ:
ممنون عزیزم. چقدر خوب. امیدوارم نشونه ی خوبی بوده باشه.
فکر کنم اینجا دو تا شیرین داریم. یا نکنه شما همون شیرین قبلی هستی که وبلاگ داره. من قاطی کردم
زمان ثبت : چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 ساعت 07:01 [لینک نظر]
نویسنده : مهدیه
وب/وبلاگ :
بهتون تبریک میگم و خوشحالم که با عشق ازدواج میکنین خوشبخت باشین
پاسخ:
ممنون مهدیه جان. برای شما شادی و خوشبختی آرزو میکنم.
زمان ثبت : چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 ساعت 00:09 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
وب/وبلاگ :
برات خیلی خوشحالم دوستم
مبارک باشه همه چیز
وخیلی التماس دعا دارم واسه لخظه عقد و زیارت که میری
اصلانگاهت به عسل سفره عقد افتاد منو دکیادت بیار و دعا کن
عشقتون مستدام و جاودان
سختیها از دور خیلی سختن دو تایی از پس همش برمیاید
پاسخ:
سلام عزیز مهربونم. حتما حتما برای همه دعا میکنم. ممنون از محبتت.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 21:13 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم
برای تمام این حس های خوبت خوشحالم ...
دعا می کنم تا همیشه به عشق باشی در کنار همکلاسی و همیشه پر از حس های ناب زندگی و عاشقی
الهی که خوشبخت باشی و پر از لبخند ....
چه عالی سفر مشهد ...خیلی هم عالی
بهترین ها را برایت ارزو دارم
پاسخ:
سلام دردانه جونم. منم دعا میکنم به آرزوهات برسی و خوشبختی رو در تک تک لحظات زندگیت در آغوش بکشی.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 17:32 [لینک نظر]
نویسنده : ایوا
وب/وبلاگ :
خوشحالم برات از ته ته ته دلم. میدانم و میبینم که زندگیت پر از شادی و عشق است به امید خدا.
پیشاپیش خدا راه زندگیت را هموار میکند؛ هرزمان از چیزی بیم داشتی و دلت لرزید روی داشته هایت کار کن و سپاسگزار آنها باش. حتی اگر یک گندم باشد رشد میکند و زیاد میشود.
من بچه ای بودم که محبت و عشق پدر و مادرم را دیدم و با آرامش و ایمان به اینکه همه خوب و دوست داشتنی هستند بزرگ شدم. شاید ۵-۶ بار دعوای پدر و مادرم را دیده باشم. و همسرم در خانواده ای کاملا بر خلاف من بزرگ شده
برایت روزهای خوب و خوبتر آرزو می کنم.
پاسخ:
سلام ایوا جان. فرشته ی آرامش! ممنون از محبتت عزیزم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 17:11 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
وب/وبلاگ :
انقدر خوشحال می شم و ذوق می کنم برات که خدا می دونه
پاسخ:
قربون محبت تو دوست خوبم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 15:54 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
الهییی
خیلی خوشحالم که خوشحال میبینمت عزیزم.خوشیاتون پایدار و ابدی
پاسخ:
ممنونم لیمو جانم. ان شاءالله موفقیت های تو رو ببینم و شادتر بشم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 12:57 [لینک نظر]
نویسنده : گلی
وب/وبلاگ :
سلام خانم رافایل منم از خوندن پستتون خیلی خوشحال شدم امیدوارم واطمینان دارم که همیشه توی زندگی با همسر عزیزتون شاد هستید.شما قلب پاکی دارید امیدوارم به همه ارزوهای قشنگتون برسید
پاسخ:
سلام گلی جونم. ممنون از محبتت. منم برات دعا میونم که بهترین ها برات اتفاق بیفته.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 12:06 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
والا رافائل حق داشتی ما که الان هزار سالمونه هنوز با دیدن فیلم های این خارجی ها تعجب میکنیم چه برسه تو بچگی آدم .فیلم های ایرانی ام که دیگه هیچی ابراز محبت زن و شوهر ها در حد اپسیلون رابطه پدر و فرزندی هم فقط در حد''خوب پدر و دختر با هم خلوت کردید'' و رابطه یه پدر و با فرزند پسرش هم که اکثرا مشکل دار نشون میدن.حالا تو فیلم طنز پدر میزنه پشت کله پسره و مابقی فیلم ها هم که پسره با پدرش قهره و ...
انشاءالله به برکت همون امام رضا زندگی خیلی خوبی توام با خوشبختی بسازی و در کنار هم با آرامش زندگی کنی.
پاسخ:
سلام شیطونک. من از بچگی خیلی رمانتیک بودم. رابطه ی پدر و پسرها اکثرا همونجوریه. با کشمکش و درگیری.
ممنون از دعای خوبت عزیزم. در کنار خانواده شاد باشی.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 11:50 [لینک نظر]
نویسنده : کهنه مزاحم
وب/وبلاگ :
حس خوشبختی از خود خوشبختی لذتبخش تره و تو الان تو این مرحله ای و الهی که همیشه تو این مرحله متوقف باشی...
طبق معمول البته من مخالف دیگرون نظر می دم البته فقط در مورد بوس و بغل و اینا: هنر این نیست که در دوران نامزدی که کشش شدید زوجین بهم وجود داره بوس و بغل و محبت و عشق سرریز بشه از زندگی ( آدم چپور می شه تا عشقش از در درآد!) بلکه هنر زندگی اونجاست که وقتی سیراب سیرابی از وجود یار، وقت برگشتش از سر کار دلت تاپ تاپ کنه واسه بوسیدنش. هنر اینه که در همان دوره سیرابی از وجودش، حضورش در کنارت رو از روی " عطر تن" اش بفهمی... عشق تمام شدنی نیست و ترمز هم نداره اما هرگز کافی نیست و مراقبت هم لازم داره تا زندگی همیشه تو مرحله اول( ماه عسل) بمونه و وارد دو مرحله بعدیش نشه... هم ببوس و هماز بوسیدنش لذت ببر... هم عروسی ات مبارک و هم زیارتت مقبول... دختر ناز کرده مامانش!
پاسخ:
دقیقا موافقم. اتفاقا اونجا که گفتم مامان و بابام اینجوری نبودند برا همین گفتم. منم زندگی رو دوست دارم که این خواستن هاش تا ابد ادامه داشته باشه و کمرنگ نشه!
ممنونم مزاحم بدبین.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 11:26 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
به به چه عالی ایشالا شیرین ترین سفر زندگیتون باشه.
پاسخ:
سلام. ممنون. ان شاءالله.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 10:34 [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
پس لحظه موعد نزدیک است
به سلااااااااامتی و دل خوش
پاسخ:
مرسی آبگینه جان.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 09:24 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
اول بگم صدقه فراموشت نشه
چشم بد ازت دور
چقدر خوبه آدم خوشبختی را با گوشت و پوست و استخونش حس کنه
خیلی ها این تجربه را در زندگیشون ندارن و با تظاهر میگن که خوشبختن اما من میتونم لابلای کلماتت اینو حس کنم... مردی که بتونه آرامش به آدم هدیه بده .... مردی که تو رو برای خودت دوست داشته باشه
من هم چنین مردی را کنارم دارم و میدونم این یعنی چه...
لبخند را منتقل کردی... و منم دارم لبخند میزنم
پاسخ:
واقعا این روزها خوشبختی رو با تمام وجو حس میکنم. بله صدقه و سپاسگزاری یادم نمیره!
چه خوبه که منو میفهمی!
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 08:56 [لینک نظر]
نویسنده : بهار شیراز
وب/وبلاگ :
من تشکر ویژه دارم از همکلاسی عزیز بابت شاد کردن دل رافایل مون
میدونم که بهترین سفر عمر ات خواهد بود...لحظات شیرین و سرشار از عشق...حسابی بغلش کن و ببوسش...
هیچ چیزی ارزشمندتر از آغوش آرامش بخش توی دنیا وجود نداره
سد چالیدره یادت نره
پاسخ:
من هم به جای ایشون ممنونم. لطف دارید بهار جونم.
چشم سد هم اگر فرصت بشه میریم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 08:09 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام عشقم صبح قشنگت بخیر

چقدر خوشحالم برات, دست همکلاسی درد نکنه بابت رزرو هتل, خیلی ذوق کردم.

منم یکی از این مردهای مهربون رو تو خونه دارم که قدرشو نمیدونم , باید تجدید نظر کنم تو رفتارم. مرسی که اینهارو نوشتی تا تلنگری بشه برای ما که قدر داشته هامون رو بیشتر بدونیم.

خواهر گلم دنیا دنیا خوشبختی و ارامش و سلامتی برات ارزو دارم.
پاسخ:
سلام به روی ماهت عزیزم. قدر اون همسر مهربونت رو بدون. باور کن توی این دنیا هیچ چیزی مهم تر و با ارزش تر از مهربونی و آرامش و حمایت نیست.
پیشاپیش سفر سلامت و بهت خوش بگذره.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 00:27 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
بهترین تصمیم و عاقلانه ترین کارو کردین عزیزم. امیدوارم تا ابد همینطور خوشبخت و عاشق بمونید
پاسخ:
الهی آمین. ممنون ستاره جون.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 23:21 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
رافایل
یه چیزی بگم حرفات قلبم رو وایستوند" حرف مردم رو به جون خریدم! تنهایی رو! در حسرت مادرشدن موندن رو! برخوردهای توهین آمیز بعضی مردهای جامعه رو که فکر میکردن مجرد بودن یعنی مشکل داشتن! و ...."
تا اونجا که دوستان اینجا نوشتن تو خیلی خوشگلی و این موضوع کمی برخورد های توهین آمیز رو تعدیل میکنه . همه حرف میزنن اما خودشون هم میدونن تو خودت نخواستی تا الان
اما وقتی یکی مثل من سر و قیافه نداره ، درد حرف مردم خیی بیشتر
پاسخ:
لاله جان دوستان به من محبت دارند. اما اینم بگم وقتی از نظر مردم خوشگلی و خواستگار پولدار هم داری و ازدواج نمیکنی اونوقت خیلی بد و سخت قضاوتت میکنند. یا فکر میکنند کسی رو داری، یا مشکلی اساسی داری و یا خودشیفته هستی!
متاسفانه در جامعه هم مردها دست از سرت برنمیدارند و انواع و اقسام پیشنهادها رو بهت میدن.
باور کن زندگی و شادی و خوشبختی ربطی به سر و قیافه نداره. میدونم توی این جامعه ی ظاهرپرست خیلی برای مردم مهمه. اما این فقط خداست که میتونهتمام معادلات این مردم رو به هم بزکه.
برات آرزوی شادی و خوشبختی دارم.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 23:08 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جونم تو بیا از نوشته های من اشکت دربیاد من هم از نوشته های تو .‌‌‌
و الیته از حس های خوبی که داری اشکی که حس خوب میده از چشمم جاری شد همراه با لبخند روی لبم
رافی جونم چقدر خوشحالم برات
اتفاقا کار درست رو تو انحام دادی.من هم مثل تو دوست داشتم اما مثل تو عمل نکردم و خیلی الکی پلکی ازدواج کردم اما باز هم به بعضی دلایل خدارو شکر چون باعث شد روحم بزرگتر بشه
خیلی لایک داری رافی جونم
شک ندارم که تو یکی از خوشبخت ترین زن های روی زمین هستی.ماشاالله و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
پاسخ:
من و تو چقدر گریه میکنیما. فکر کنم تاثیر داروهامونه. بیا یه کم بزنیم و برقصیم و بخندیم.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 22:35 [لینک نظر]
نویسنده : آگوستینا
وب/وبلاگ :
کاش میشد یه روز بشینم از تمام دغدغه هام و رازهای زندگیم برات بگم
خیلی خوشحالم برات
منم دعا کن
پاسخ:
خیلی خیلی دعات میکنم.
کاش بشه. من گوش شنوای خوبی دارم.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 22:18 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
عزیزم مطمئن باش که این خوشبختی و دوست داشتن و عشقتون اینقدر بزرگ و عظیمه که این مسائلی که گفتی حاشیه محسوب میشن و مشکل نیست یه سری مسایل قابل حلن
ایشالله این حس دوست داشتنتون هر روز بیشترررررررررر بشه عروس خوشگل
پاسخ:
ان شاءالله شیرین جان.
ممنون از دعات و ممنون از حرف های خوبت.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 22:06 [لینک نظر]
نویسنده : بهین
وب/وبلاگ :
چقدر قشنگ حستو اون احساس خوشحالیتو مینویسی
منم خوشحال شدم برات
ارزومیکنم هرچه زودتر تمام این ها تحقق پیدا کنه امین
پاسخ:
لطف داری بهین جان. ممنونم. الهی آمین. منم دعا میکنم دعاهای خوبت برای خودت هم مستجاب بشه.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 21:21 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
من خیلی مخالف ازدواجم
این جا اما میخوام یه اعتراف کنم .... یه انگیزه دارم فقط واسه ازدواج : بوس و بغل محکم ِ لذت بخش و با عشق . به خصوص بوس گردن و کشیدن اروم ِ موهای سینه ی یه مرد که لیاقتش رو داشته باشه تو زندگیم راهش بدم ....
نمیدونم شاید یه روز به ارزوم برسم . شک دارم مردی اونقدر لیاقت داشته باشه که بتونم سختی های زندگی مشترک رو به خاطر انگیزم به جون بخرم
این پستت پر از حس خوب بود برام
از ته دل برات ارزوی خوشبختی دارم .
پاسخ:
مطمئن باش ارزشش رو داره! اینو زنی بهت میگه که سالهای جوونیش رو در انتظار رسیدن به یک رویا به میانسالی رسونده! اما حالا با رسیدن به اون رویا خوشحاله! بار مسئولیت تاهل رو در حالی قراره به دوش بکشه که شرایطش اصلا نرمال نیست. اما معتقده تحمل این سختی ها به اون لبخندی که گاه و بیگاه بی اراده روی لبهاش میشینه می ارزه!
دعا میکنم که به آرزوت برسی!
ممنونم عزیزم.
زمان ثبت : دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 20:30 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
منم از خوندن نوشته هات خیلی خوشحال شدم
لبخندتون متتقل شد بانوجانم
گفتم چرا امروز یهو حسم گفت حال و احوالی باهاتون کنم:)
پاسخ:
چقدر خوب. دلم میخواد همونطور که ناراحتیم رو اینجا مینویسم و ناخواسته ناراحتتون میکنم، واقعا بتونم توی شادی هام هم شریکتون کنم و باعث خوشحالیتون بشم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :