X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 18 فروردین 1397 در ساعت 22:35
نویسنده : رافائل
عنوان :

من و جناب دکتر عجیب الطبیب

خانواده ی هستی طی یک بررسی اجمالی بهترین دکتر موجود در ولایت غربت رو برای من پیدا کردند و به کمک یک عدد نیروی نفوذی برای امروز برام وقت گرفتند. ساعت پنج و نیم. اول قرار بود من برم خونه ی هستی و بعد از تعطیل شدن اون، با هم بریم مطب دکتر. اما....

اما دقیقا ده دقیقه مونده به تعطیلی شرکت، بعد از برگشتن از اجابت مزاج، ناگهان عضلات شکمم قفل کرد و درد کشنده ای پیچید توی شکمم طوری که زمین رو چنگ میزدم و از شدت درد کف اتاق کارم دراز کشیدم. طفلک خانم مسئول فنی مونده بود چه کار کنه! زنگ زد به یه همکار دیگه . تا اون بیاد اومد بالای سر من و شروع کرد ماساژ دادن شکمم و ذکر خوندن. 

کم کم درد کم شد و بالاخره محو شد. اما من حتی قدرت حرف زدن هم نداشتم. فشارسنج آوردن و فشارم رو گرفتن. نه و نیم روی شش. میدونستم که از شدت درد فشارم افتاده! 

اما وقتی اسپاسم تموم شد، حالم خوب شد و تونستم بشینم. یه آژانس گرفتیم و با خانم همکار رفتیم شهر. هرچقدر اصرار کرد من قبول نکردم همراهم بیاد دکتر. جلوی خونه شون پیاده ش کردم و رفتم مطب دکتر. هستی زنگ زد و گفت که خودشو میرسونه. راس ساعت پنج و چهل دقیقه منشی منو فرستاد توی اتاق. 

قبل از من خانمی بود که میخواست داروهاش رو نشون بده. دکتر براش شرح داد چطوری داروهارو استفاده بکنه. دختر گفت من الان میتونم سیرابی بخورم. دکتر با خنده گفت تو از اون سیرابی خورا هستی. برو. برو همون سیرابی و بخور. دختر گفت: آخه خیلی درد دارم. نمیتونم راه برم. دکتر گفت: پس الان بال بال زدی اومدی تا اینجا. تو چیزیت نیست. شوهرت بدن حالت خوب میشه!

نوبت رسید به من. آقای دکتر متخصص داخلی و فوق تخصص گوارش بزرگسالان هستند و شهره هستند به زبردست بودن در کارشون.

شرح مشکلاتم رو گفتم. سونوگرافی شکم، آزمایش هلیکوباکتر که منفی بود، ام آر آی مجرای صفرا، آندوسکوپی سه سال قبل معده و ......

از بیماری خودم گفتم و داروهای زیادی که برای سرماخوردگی خوردم و معده دردهای فعلی.

دکتر اول پرسید چند سالته؟ گفتم: سی و هشت. گفت چه کاره هستی؟ گفتم : مدیرتولید. گفت : برو بخواب روی تخت من معاینه ات کنم. بگو ببینم چند تا شکم زاییدی؟ 

گفتم: هیچی! گفت: اصلا ازدواج کردی؟ گفتم فعلا نه. تا چند ماه دیگه ان شاءالله! گفت: پس کی می خوای بزای؟ گفتم: من ا صلا نمیخوام بزام! گفت: عه. قراره اون بزاد! گفتم: آقای دکتر کسی قرار نیست بزاد. با هم توافق کردیم! گفت: دفعه ی بعد بیارش یه آزمایش اسپرم  براش بنویسم ببینم اصلا مرد هست! 

وقتی نگاه منو دید گفت: مردی که از اول گفته بچه نمیخواد که مرد نیست! یه چیزیش میشه! شاید هم اولش اینو گفته که بعدا بندازدت تو مخمصه! گفتم: اون خودش یه بچه داره. قبلا ازدواج کرده ! گفت : همون. تازه اول دردسره! پسفردا به خاطر ارثیه خودت بچه دار میشی! گفتم: ما این چیزا بینمون حل شده! گفت: نکنه میخوای همه چیز رو بزنی به نام خودت! گفتم: خداروشکر من اونقدری دستم به دهن خودم میرسه که دنبال این چیزا نباشم. دکتر خندید و رفت پشت میزش نشست.

گفت: من سر ازدواج خواهرام خیلی سخت میگرفتم. برا آخری یه روز منو صدا کردن که بیا این خواستگار خواهرت رو ببین. خواهرم خواستگارای خوبی داشت. این یکی فوق دیپلم ...(من دقیق یادم نیست) بود. گفتم : لازم نیست بیان. خونواده گفتن: بابا خواهرت طرف رو میخواد! 

منم سپردم دو  سه باری بیرون کتکش زدند ! 

گفتم: آقای دکتر شما خودتون ازدواج نکردین؟ خندید! 

گفتم: چطور شما رفتین دختر مردم رو گرفتین خوبه اما یکی دیگه بیاد خواهر شما رو بگیره بده؟ 

گفت: آخه شرایطش به نظر من خوب نبود. در هر صورت ازدواج کردن. الان تو هم از روی احساس تصمیم نگیرو عجله نکن! 

گفتم: من اگه قرار بود عجله کنم تا سی و هشت سالگی مجرد نمیموندم! 

دکتر گفت: برات یه آزمایش خون و یه آزمایش مدفوع مینویسم. میاری جوابش رو ببینم. بعد تصمیم میگیریم که ام آر آی روده انجام بدی یا نه! اون رو هم فقط باید بری تهران انجام بدی چون اینجا ندارن! 

بعد هم گفت از نظر من تو اون بیماری که گفتی رو نداری. هر کسی که پلاک مغزی داشته باشه که دلیل نمیشه ا*م*ا*س داشته باشه! به نظر من دکترت رو عوض کن. تو داری بی خودی دارو استفاده میکنی! تشخیص این بیماری به این سادگی ها نیست. ا گه هر کسی پلاک داشته باشه و گز گز دست و پا و بگیم این بیماری رو داره پس باید بگیم نصف ملت همین بیماری رو دارند. 

گفتم: آقای دکتر معده دردم رو چه کنم؟ گفت با همینا که داری میخوری سر کن تا جواب آزمایشت بیاد! دفعه ی بعد طرف رو هم بیار اینجا اول من یه کتکی بهش بزنم. بعد هم با صدای بلند خندید.

از اتاقش اومدم بیرون! نشستم تا هستی رسید. با هم رفتیم آزمایشگاه! آزمایش خون رو دادم و مدفوع موند برای بعد. عصبی شده بودم. از حرف های دکتر. احساس کردم بیشتر از اینکه به حرف های من و بیماریم دقت کنه حواسش به حواشی زندگیم بوده! لحن حرف زدنش روی اعصابم بود! اینکه به من میگفت دکترم رو عوض کنم! تردیدهایی که به جونم انداخته بود! اینکه فقط یه آزمایش نوشته بود. 

توی پذیرش خانم پرستار گفت هزینه ی آزمایش شما میشه دویست و شش هزار تومان. گفتم: مگه بیمه نیست؟ گفت: آزمایش مدفوعتون نه! بعد پرسید برای چی این آزمایش رو براتون نوشتند؟ گفتم: شکم درد! 

نگاه پرستار یه جوری بود. انگار به یه بیمار رو به موت تو دلش بگه: آخی طفلکی! 

هستی موند تا مادرش رو به همراه برادرش ببرند دکتر و من اومدم خونه! 

زنگ زدم به مادر و یه دل سیر گریه کردم. دلم از حرفای دکتر پر بود. مامان گفت: چرا اینجوری شدی؟ چرا دائم میزنی زیر گریه؟ نکنه افسردگی گرفتی؟ مطمئن باش چیزیت نیست! 

بعد در مورد دیروز و همکلاسی پرسید. اونقدر حرف زد تا حالم بهتر  شد! 

با همکلاسی تلفنی صحبت کردم.

برگه ی رسید آزمایش رو نگاه کردم تا ببینم دکتر جان میخواستن چیو کشف کنند.

آزمایشات مربوط به کبد و کم خونی و کلسیم و فسفر و در نهایت کالپرو! 

درست حدس زدم. دکتر دنبال بیماری های روده از قبیل کرون و کولیت و التهاب روده و در نهایت سرطان هستند.

حالا باید منتظر بمونم ببینم جواب آزمایش کی میاد! 

تشخیص خانواده: استرس

تشخیص خودم: مشکل فیبروم ها و فشار به روده ها و زخم اثنی عشر

به خودم امیدواری میدم با تشخیص خنده دارم!

برام دعا کنید! 

شب همگی خوش!

****

به دکترها یه توصیه ای دارم:

بیماران شما به اندازه ی کافی در مورد بیماری خودشون استرس و اضطراب دارند. شما با خالی کردن دلشون در مورد مسائل دیگه ی زندگیشون به استرس اونها اضافه نکنید. حتی اگر بیمارتون در ظاهر بسیار آرام و خندون باشه! 

****

دکتر ربولی عزیز و رخساره جون شما دیگه باید به بیمارانی مثل من که خودتشخیصی و خودتجویزی زیاد دارند عادت کرده باشین! 

****

در هر صورت با آزمایشی که نوشت احساس میکنم دکتر کاربلدیه وگرنه سریع میرفت سراغ آندوسکوپی مجدد معده!

نظرات (22)
زمان ثبت : دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 23:30 [لینک نظر]
نویسنده : مامان یک فرشته
سلام .سال نو مبارک.ان شاالله سلامت و شاد باشی.
چه جالب منم چند وقته درگیر معده دردم.فکر میکردم ویز خاصی نیست امروز دیگه رفتم دکتر.بعد از اندوسکوپی گفت هم زخم اثنی عشر داری هم ورم معده.میگفت تو با این درد چرا زودتر نیومدی.از بس که از دکتر میترسم.خلاصه که با کوهی از قرص اومدم خونه.امیدوارم تو هم زود درمانت رو پیدا کنی
پاسخ:
سلام عزیزم. سال نو مبارک. اینکه دکتر فهمیده چه مشکلی داری خیلی خوبه. نگران نباش. زود خوب میشی.
زمان ثبت : دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 17:22 [لینک نظر]
نویسنده : ربولی حسن کور
وب/وبلاگ :
سلام
بعله عادت کردیم ناجور!
پاسخ:
سلام دکتر عزیز.
یه کم ما بیماران خودسر رو درک کنید لطفا
زمان ثبت : دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 14:18 [لینک نظر]
نویسنده : زیرزمینی
چقدرررررر رو مخ بودهههههه...اه من حالم بد شد...از این ادمایی که هیچ کسو قبول ندارن بدم میاد
درمورد استرس و اینا که گفتی من سعی میکنم رعایت کنم معمولا ولی میدونی چرا یه چیزایی برا شما استرس زاست ولی برا ما نه...چون از نظر ما چیزای مهمی نیستن...مثلا من یبار به مامانم گفتم فلان بیماری فلان عارضه رو داره که باید هر سال چک بشه وگرنه فلان سرطان رو میگیرن که البته چیز مهمی نیس عمر یه ادم عادی رو دارن ...بعد از 5_6سال مامانم بهم گفت تو گفتی فلان بیماری فلان سرطان و میگیره و...
مثلا همین میوم رحم...50 درصد زنا دارن خب مهم نیس...بزرگ ممکنه بشه خب مهم نیس...تو نازایی فقط ممکنه اثر داشته باشه خب مهم نیس ممکنه بزرگ بشه و رحم رو دربیارن خب مهم نیس...اینا از نظر ما اصلا چیزای ترسناکی نیستن ولی از نظر مریض هستن...وادمها چیزیو که میخوان میشنون نه چیزیو که بهشون میگی...این درمورد همه چیزه چه پزشکی چه غیر پزشکی
الان مشخصه من گفتم من به به بقیه اه اه یا بیشتر توضیح بدم
رافی باورت نمیشه این روزا حرف زدنم چقدر منو یاد پیرزنا میندازه
پاسخ:
ای جان. پیرزن من چطوره؟ دقیقا درست توضیح دادی. چون ما هر کدوم از زاویه ی دید خودمون به قضایا نگاه میکنیم.
عزیزم بی خیال. به قول مامانم پنجاه میلیون مردم چه کار میکنند. شما هم همون. زندگی رو از هیچ جنبه ای سخت نگیرید.
زمان ثبت : دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 13:13 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
رافائل جان الهی آزمایش ها همه جوابشون خوبه و الهی که هیچ مشکلی نیست ....برات انرژی و توان بی نهایت ارزو می کنم برای رقم زدن روزهای خوب خوب و شاد
به نظرم رسید دکتری که رفتین پیششون به جز این که پزشک باشند دوست دارند روحیه بیماران شون رو هم تقویت کنند این عالیه ....
برایت سلامتی و شادی همیشگی آرزو دارم
پاسخ:
موافقم. دکتر میخواست روحیه بده.
از دعاهای خوبت ممنونم دردانه جانم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 16:38 [لینک نظر]
نویسنده : بانوی تابستان
وب/وبلاگ :
سلام. رافائل جانم باور کن احساس می کنم دکتر خوبی هست و از لابلای نوشته هات حتی حس خوبی از این دکتر به دلم افتاد. گاهی بعضی دکترها فکر می کنن با اینجور حرف زدنشون دارن به بیمارشون روحیه می دن. خیالت راحت حواسش قشنگ به علایمت بوده و خواسته با مزه ریختن هاش جو و خوب کنه و روحیه تورو از نظر خودش بلاببره.
پاسخ:
سلام عزیزم. اون لحظه ناراحت شدم اما بعدش که فکر کردم خودم هم به این نتیجه رسیدم که تمام اینا یه ترفند بوده که حواس منو پرت کنه. وقتی دیدم چه آزمایشی نوشته حس مثبتم نسبت بهش بیشتر شد.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 16:29 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام بر عروس خانومه آقای همکلاسی:)
رافایل جانم امروز حتماااا بهتری چون اینهمه خاطرخواه فقط اینجا دارید که کلی حتما دعا بهتون فوت کردن
آره؟ خوبید؟
پاسخ:
سلام گوله ی نمک. آره گیسو کمونم. خوبم. امروز خیلی خوبم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 12:33 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
من که فکر میکنم بیشتر بخاطر استرس و فشار عصبی این مدته. به دلت بد راه نده عزیزم...
پاسخ:
چشم. سعی میکنم زیاد بهش فکر نکنم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 12:06 [لینک نظر]
نویسنده : آگوستینا
وب/وبلاگ :
رافائل جان من الان خودم دانشحوی پی اچ دی ام
هر بیماریی که میخونم فکر میکنم خودم علائمشو دارم
ودر اغلب موارد یه چیزیم هست
راستش بعد از کلی دکتر و ...یه روانشناس گفت که همه ی اینا نمود بیرونی درون آشفتته
ریلکس کردن ورزش و سفر‌ میتونه یکم کمکت کنه
الان توی مرحله ی سختی هستی
دست تنهایی و همه ی اینا فشاره
بیا یکم انقباضات فکریتو کم کن
میبوسمت
پاسخ:
ممنون آگوستینا جان. درست میگی. من باید ذهنم رو پالایش کنم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 11:55 [لینک نظر]
نویسنده : نیسا
وب/وبلاگ : http://nisa.blogsky.com/
رافی عزیزم سلام. سال نو مبارک
ببخشید من کم نظر میذارم شرایط روحیم خیلی بده ولی همه ی پستتات را می خونم.
رافی عزیز این مشکلت به نظر من همون استرسه که باعث درد شکم شده. التهاب روده همین دردها را داره. یادته که من چقدر درد پهلو و شکم کشیدم همه ما استرسه.
ضمنا رافی جان من چون اخلاقم یه مدلیه که به هیچ عنوان دوست ندارم تو زندگی کسی دخالت کنم و یا نظر بدم ولی اگر دوست داشتی به خاطر تجربه ای که دارم دلم می خواد یه صحبتهایی را در خصوصی باهات بکنم ولی اگر دوست داشتی. چون اصلا نمی خوام باعث دلخوریت بشم.
مراقب خودت باش عزیزم.
پاسخ:
سلام نیسا جان. شرایط تو رو میدونم. منم جای تو بودم دل و دماغ نداشتم. ممنون که به فکرمی. هرچی که دوست داری بهم بکی بگو. خوشحال میشم از تجربیاتت استفاده کنم عزیزم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 11:34 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
راستش من به دکترت اعتماد کامل دارم.
میری چکاپ و آزمایش
اگر چیزی نباشه که خیالت راحت بالاخره فوق تخصصه معده ات رو درمان می کنه
اگه خدا ی نکرده و زبونم لال و طیبه رو کفن کنمیم چیزی باشه که همون اول در نطفه خفه اش می کنن
بابای نیکان رو اگر دکتر همون اولین بار که خودش میگه مشکوک بوده ولی نترسونده بود اگر می ترسوند و بابای نیکان چکاپ کامل گوارشی می داد به قول دکترش در نطفه بیماری رو خفه می کرد مجبور نمی شد دوسال به زحمت زیاد بیفته و عوارض هنوز بعد از چندین سال از بهبودی دست از سرش برنمی دارن
من از دکترهایی که می ترسونن خوشم میاد باعث میشن پیگیری کنی
حرفهایی که راجع به شوهر و بچه و اینها هم گفته عب نداره خب دکترها هم آدمیزاد هستن نباید که همشون خیلی کم حرف باشند.تو دوس نداشتی اما یکی مثل من خوشش میاد دکترش تو این مسائل دخالت کنه.
تو که برای خودت مسائلت حل شده است پس از حرف دکتر درباره بچه نباید استرس بگیری .
ایشالا ام اس هم نداری.ایشالا خدا برات تصمیم می گیره حتما مادر میشی.من بچه ی خوشگلتون رو دوس دارم.قبلا هم گفتم.دیگه نمیگم که فوضولی نباشه اینجا رو می خونی فحش بارونم نکنی عشقم
خب الان چطوری رافی جونم؟؟
پاسخ:
الان کلی از دستت خندیدم. فحش چرا عزیزم. شما برادریت رو قبلا ثابت کردی. اگه دوتا هم بزنی تو گوشم ناراحت نمیشم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 10:17 [لینک نظر]
نویسنده : گلی
وب/وبلاگ :
سلام به نظر منم دکتر خوبی بوده حین معاینه این سوالات رو میکرد؟اخه برای اینکه توی معاینه حواس بیمار رو پرت کنن این سوالا رو می کنن خواسته استرستون رو هم کم کنه واینکه اول ازمایش های ساده رو نوشته به نظرم خوبه من که مطمینم اصلا خدای نکرده سرطان نیست انشاالله که هیچی نیست
پاسخ:
خودم هم به رفتارش دقت کردم و احساس کردم خیلی حرفه ای حواس منو پرت کرده بود.
خوب اینا میتونه یه التهاب ساده باشه. توکل به خدا.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 09:49 [لینک نظر]
نویسنده : شن های ساحل
وب/وبلاگ :
سلام بنظرم دکتر خوبیه سریع قضاوت نکرده آزمایش کامل برات نوشته همین خیلی ارزش داره برای ام اس فکر می کنم جدی باید چند تا دکتر دیگه بری حتی می تونی از همین دکتر بپرسی که متخصصی هست که بشناسه بهت معرفی کن بعضی وقتا تشخیص سخت میشه من بچه که بودم فقط برای یه تشخیص 6 تا دکتر رفتم همه بجز یکی گفتن عمل ولی تشخیص همونی که گفت عمل نمیخواد درست بود.می دونی یه آشنای دوری من دارم بهش میگم دایی البته دایی خودم نیست این دایی پورفسورا داره خیلی باهوش خیلی جدی میگفتن از یه سنی به بعد شوخ شد وقتی که همه از حرف های جدیش ناراحت میشدن سعی کرد با شوخی حرف بزن و یه بار به شوخی 8 سال پیش یه حرفی به من زد ناراحت شدم بعد از 7 سال فهمیدم منظورش چی بود امسال یه تیکه دیگه بهم انداخت این دفعه ناراحت نشدم حرفش گرفتم می دونستم دل سوز که حرف میزنه به افراد دیگه فکر میکنه که حرف میزن ادم های دیگه از این حرف ها نمی زنن می ترسن اعتبارشون کم بشه کسی ناراحت کنن بهشون بر بخوره خلاصه این دکتر نمیگم صد درصد درست میگه میگم یه چیزی ناراحت کننده توی ذهنت هست که ازش مطمعن نیستی که تونست با چهارتا حرف اون دکمه رو فشار بده می دونم وقتی ضعیف تری حساس تری لطیف تری ولی شاید باید ترس هات بنویسی تا یکم سبک تر بشی.حالا کل این بحث بزاریم کنار نظر خودم بگم امیدوارم ناراحت نشی فکر میکنم دست کم حق طلاق باید دست خودت باشه
امیدوارم آرزو میکنم سال بعد همین موقع بیای بگی اس ام الکی بوده که معدت تقریبا کامل خوب شده خوشحال و سرحال هستی و احساس خوشبختی داری
پاسخ:
سلام عزیزم و ممنون برای کامنت بلندت. یه پست مینویسم و از ترس هام میگم. به زودی.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 09:46 [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
سلام رافی جونم.انشالا که الان بهتری.درسته که از حرفهای دکتر ناراحت شدی ولی من به خاطر شرایط مادرم با خیلی دکترا سروکار داشتم.خوبه این حداقل شوخ بودت هرچند که شوخیهاش جالب نبوده یه تعدادشون متاسفانه از مهربونی و...بویی نبردن و خیلی بداخلاقند.به غیر از دکترای وبلاگی خوبمون مثل دکتر ربولی و...
پاسخ:
درسته. بعضی ها به زور جواب آدم رو میدن. این اما دائم میخندید.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 09:24 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
تشخیص تیلو: استرس و اضطراب بیش از حد این روزها
تجویز: بیشتر حرف زدن و بیشتر خندیدن با همکلاسی
ریلکس کردن و تفریح زیادتر
کمتر فکر کردن به ابعاد منفی قضیه
در پرانتز نوشت: عزیزدلم تو تصمیمت را گرفتی و آرامش و عشقی که در کنار همکلاسی داری را خوب میشناسی... پس نیازی به اینهمه دودوتا و حرص و استرس نیست... برو راحت به ادامه ی خوشیهات در بهار فکر کن
پاسخ:
تو چقدر خوبی تیلو جان. تو و دردانه معدن محبت هستید.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 09:16 [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
عجیبه از دکترا که زورشون میاد جواب سوالای مریض رو بدن. مطمئنا میخاسته حال و هوات رو عوض کنه
ولی چه کار بلد بوده که به قول خودت از اول نرفته سراغ آندوسکوپی. انشاالله حدسش در مورده اینکه مریضی نداری هم درست باشه اونوقت همه شوخی های بی موردش رو هم میبخشیم
پاسخ:
خیلی ماهرانه حواس من که یه بیمار پرسشگر هستم رو پرت کرد و باعث شد یادم بره سوال بپرسم.
به قول مادربزرگم ان شاءالله دستش برام خوب باشه.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 08:34 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم. صبحت بخیر

امیدوارم امروز دیگه خوب خوب باشی و اون دردهای لعنتی دیگه نیان سراغت.

از دیشب به تو فکر میکنم و حرفهای دکتر. نمیدونم واقعا تو کارش چطوری باشه ولی حرفهاش اصلا در شان یه دکتر نبود حتی اگه می خواسته شوخی کنه تا حال و هوای تو رو عوض کنه.

امیدوارم همه آزمایشها سالم باشن و با تموم شدن استرسها همه بیماریها بزارن برن.

مراقب خودت باش عزیزم.

ببخشید دیشب نتونستم باهات برگردم. تا نزدیک ساعت ده بیرون بودیم و اسیر دکترها
پاسخ:
سلام عزیزم. من شرمنده ی تو هستم که اینقدر برات زحمت دارم.
امیدوارم مامان هرچه زودتر حالشش بهتر بشه. خیلی باید مراقب باشه.
منم تمام دیروز به رفتار عجیب دکتر فکر میکردم. امیدوارم کارش خوب باشه.
دوستت دارم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 01:30 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
چه دکتر فضولی
منم با خانوادت موافقم.میگم استرسه .اصلا انشاءالله خود به خود خوب بشی .
پاسخ:
ممنون مرنسا جون. ان شاءالله.
زمان ثبت : یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 00:03 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
رافی جونم بلا به دور عزیزم..اتفاقا من ازین دکترخوشم اومد..حواستو دران لحظه پرت کرد..وتازه یک شک شیرین هم به دلت انداخت...متاسفانه پزشکان به خاطر محدود بودن دریک اتاق ‌ونوع کارشون خیلی اجتماعی نیستن...ولی این دکتر سنت شکنی کرد...خیلی ها هم‌که زورشون میاد یک کلمه حرف بزنن...خواست حالو هواتو عوض کنه..مطمعنم که کارشو بلده..غصه نخور مامان جان....ایشالا لباس عافیت...
پاسخ:
سلام کتی جان. نمیدونم چی بگم. اولش خیلی ناراحت شدم. بعدش مثل تو فکر کردم.
زمان ثبت : شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 23:50 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
سلااااام عروس خانوم خوشگل ما
سال نو مبارک دوستم

راستش اینطوری که تو نوشتی تهش یه جور طنز و مزاح دیده میشه تو حرفای دکتر در مورد ازدواجت
ضمن اینکه تو کلا هیچیت نیس
نه ام اس داری
نه هیچ چیز دیگه
فقط وقتی بله رو دادی حالت از منم بهتر میشه
نظر منم اینه که استرس بهمت ریخته
خدا حفظ کنه مامان مهربونتو
پاسخ:
سلام غزل جان.کلا دکتر عجیب و شوخی بود.
خداکنه همین طور باشه که تو میگی.
زمان ثبت : شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 23:39 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
میگم رافایل جونم کاش یکمدت کار نمیکردی خودتو از استرس لااقل کاری دور نگه میداشتی یک استرس کمتر تروخدا روش فکر کن
پاسخ:
وسط ده سال تجربه الان وقتش نیست کناره گیری کنم. اوضاع بازار کار اصلا جالب نیست.
زمان ثبت : شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 23:03 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
آخه لعنتی چرا هرچیت میشه میری تا تهش میخونی
تو هیچیت نیست، فقط نباید حرص بخوری
عصبیت کردند همین
پاسخ:
مامانم هم حرف تو رو میزنه. میگه اینقدر نره توی اینترنت.
اما من لعنتی دست خودم نیست.
زمان ثبت : شنبه 18 فروردین 1397 ساعت 23:00 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
وای رافایل جونم به من استرس وارد کردی. هیچ خبری نیس انشالله
مردک احساس شوخ طبعیم داشته حتما
پاسخ:
استرس نداشته باش. من آرومم.
طفلک فکر میکرد خیلی شوخه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :