زمان ثبت : جمعه 10 فروردین 1397 در ساعت 22:27
نویسنده : رافائل
عنوان :

گزارش وار

بعدازظهر با مادرم رفته بودیم خونه ی عموم برای خداحافظی! 

وقتی برگشتیم خاهرک روی ایون ایستاده بود با چشمای گریون! 

پرسیدم چی شده؟ گفت داشته خیاطی میکرده دستش رفته زیر چرخ و سوزن چرخ خیاطی توی انگشتش شکسته. یه تکه توی دستش مونده بود و گریه میکرد. خواستم درش بیارم ولی اجازه نداد. میگفت درد داره! گفتم : خوب حالا گریه نکن. میبرمت درمونگاه. آژانس گرفتم و بردمش درمونگاه. پرستار کاری رو که من میخواستم انجام بدم انجام داد. دکتر براش آنتی بیوتیک و واکسن کزاز نوشت! 

داروهاشو از شبانه روزی گرفتم و آمپولش رو تزریق کرد و برگشتیم خونه! 

اینم داستان امروز. 

الان نشستیم داریم پایتخت تماشا میکنیم.

همکلاسی قرار بود سیزده به در بیاد پیش من. اما کپلچه اومده پیشش و تا سیزده به در هم پیشش میمونه! ناراحت بود که نمیتونه بیاد پیشم! 

بهش گفتم که مشکلی نیست و بیخودی خودتو ناراحت نکن. نهایتا جمعه میای پیشم! 

خلاصه که بنده دوازدهم برمیگردم  و سیزده به در توی خونه تنهام! 

****

خدایا سپاس که توی این دو هفته به یه دردی خوردم! 

خدایا سپاس که اتفاق بدتری نیفتاد و به اعصاب دست خواهرک  آسیبی نرسید! 

خدایا سپاس که از بعضی آدم ها دور هستم! 

خدایا سپاس که هوامونو داری!

نظرات (3)
زمان ثبت : یکشنبه 12 فروردین 1397 ساعت 19:51 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
خدا را شکر برای آبجی اتفاق بدتری نیفتاد ...
خدا مراقب خودت و عزیزانت
امیدوارم که دلت پر از آرامش
پاسخ:
خداروصدهزارمرتبه شکر. ممنون دردانه جان.
زمان ثبت : شنبه 11 فروردین 1397 ساعت 18:02 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام می دونی چندبار این پست رو خوندم کامنت نذاشتم تا اینکه پست بعدیت رو کذاشتی
پاسخ:
سلام. از پیغام های امروزت فهمیدم
زمان ثبت : جمعه 10 فروردین 1397 ساعت 23:46 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
وای چه دردناگ من خیلی از اینکه سوزن توو دستم بشکنه میترسم
آخی‌.....
نمیشه با کپلچه بیان؟! هنوز شماها همدیگرو ندیدید؟!
پاسخ:
طفلی خواهرک خیلی اذیت شد!
کپلچه تا ظهر سیزده پیششه. نمیتونن بیان شهر محل اقامت. ظهر باید بچه بره خونه مادرش که آماده بشه برای مدرسه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :