X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 24 اسفند 1396 در ساعت 23:12
نویسنده : رافائل
عنوان :

دو قدم مانده به عید

صبح فرزانه جون رفت سراغ کارهاش. منم رفتم بیمارستان برای آزمایشی که دیروز دکتر نوشته بود. بعد برگشتم خونه و یه مرغ مریض پزیدم(مرغ آب پز با سیب زمینی و هویج و زردچوبه بدون رب و ادویه مخصوص آدم های بیمار، از بچگی وقتی سرما میخوردیم و مامان مرغ زرد میپخت بهش میگفتیم مرغ مریض)

کمی خونه رو مرتب کردم. سه بار ماشین لباسشویی رو روشن کردم و لباس های زمستونی رو شستم و جمع کردم. ساعت سه رفتم بیمارستان تا جواب آزمایشم رو بگیرم. خداروشکر منفی بود.  بیمارستان فاصله ی کمی تا خونه ی من داره اما چون حال مساعدی نداشتم با آژانس رفتم. راننده یه خانم بود. تا مسیر رو فهمید گفت عه، این که دو قدمه! راهی نیست که! وقتی دید جوابش رو نمیدم خودش گفت: یکی نیست بگه تو پولتو بگیر. چه کار داری به این کارا!  

صبح هم من با آژانس رفته بودم. راننده یه مرد بود. گفته بودم صبر کنه تا برگردم. یک کلمه حرف نزد و نپرسید چرا و برای چی؟ 

اما این خانم، همون دو قدم صدجمله حرف زد. از قیمت مبل های مبل فروشی سر خیابون تا کانال تل*گر*ام آرایشگاه وسط کوچه! من اما تمام مدت ساکت بودم. ازش نخواستم که صبر کنه تا با اون برگردم. اصلا حوصله ی پرحرفی هاشو نداشتم.

پیاده برگشتم خونه. کمی استراحت کردم و بعد با فرزانه رفتیم خیابون. در عرض بیست دقیقه یه روسری برای مادرشوهر، یه پیراهن مردانه برای همکلاسی و یه بلوز برای مادر خریدم و برگشتیم. 

اومدم خونه و چیزایی که برای کپل و کپلچه و مادرشوهر و مادر و خواهرک خریده بودم کادو کردم. کادوی فرزانه رو هم بهش دادم. بعد هم خونه رو جارو کشیدم و مرتب کردم. 

شام هم کمی سوپ خوردم. 

الان هم کم کم آماده میشم برای خواب! 

****

خدایا سپاس که شب رو آفریدی تا آسایش روز باشه!

خدایا سپاس که ستاره ها تو مثل نگین به لباس کبود آسمون آویختی تا با دیدنشون امید توی دلمون برق بزنه! 

خدایا سپاس برای خونه ای که این مدت رو با آرامش درش سر کردم!

خدایا سپاس برای مادری که میگه میخواستی یه روسری  خوب و سنگین برای مادرشوهرت بخری! 

خدایا سپاس که خونواده ام رو دارم! 

خدایا سپاس برای تک تک نعمت هات! 

برای دنیا دنیا رحمتت! 

برای تموم زیبایی هات! 

****

تن آدمی عزیز است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت....!

به جای اینکه به فکر لباس نو باشیم بهتر اینه که به افکار نو و اندیشه های جدید بیاندیشیم!

نظرات (12)
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 23:49 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جونم خوبی ؟امدم حالتو بپرسم مهربون خانم.خدا رو شکر جواب ازمایش منفی بود...کادوها هم مبارک همه باشه من خودم الان بدجور گلوم درد میکنه خیلی رعایت کردم ولی دوباره سردرد و گلودرد گرفتم.
چقد خوبه که دوستای خوبی داری به موقع کنارت هستن نمی دونی چقد خوشحال میشم اینکه عزیزانی هستن که برات سوپ و میوه میخرن و بهت سر میزنن خدایا شکرت که نشانه های لطف و محبتت تو ادمای خوبت نشون میدی ممنونم.
.نمی دونم چرا بعضی وقتا صفحه نظر خواهی میپره.من هم اصلا حوصله پر حرفی و ندارم ولی برعکس همیشه دور و برم شلوغ و پر از سرو صدا و ادمای پرحرف دلم روزای سکوت و پر از ارامش میخاد.مواظب خودت باش عزیزم.:گل
:الان داره بارون میاد و من عاشق این حال و هوای بهاری و بارونی هستم خدایا ممنونم بابت بارون ریز و نم نمت روحمو جلا میده.
پاسخ:
سلام ماهرخ جان. ممنونم از احوالپرسیت. بهترم خواهر! مادربزرگم همیشه میگفت هوای دم عید دزده! آدم رود مریض میشه! تو هم مراقب خودت باش! میدونی ماهرخ جان تنهایی و سکوت حتی برای چند لحظه در شلوغی معنی میده! وقتی دور و اطرافت شلوغ باشه یک ساعت خلوت و تنهایی حسابی میچسبه!
خداروشکر که اونجا هم بارون میباره! الهی که امسال بهار حسابی بارون داشته باشیم.
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 22:27 [لینک نظر]
نویسنده : تی تی
از وقتی کورتون می خورم شکمو شدم؛ تخیل خوراکیم هم قوی شده خب
تو از شکلات و کیک حرف نزدی ،تخیل من که خوب عمل می کنه:
پاسخ:
ای جانم. مامان منم کورتن میخوره. کلا این لعنتی تمایل به خوردن چیزهای شیرین رو افزایش میده! اما بهش فکر هم نکن. الان خوبی! چی بود اون موقع اونقدر لاغر بودی تو!
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 21:35 [لینک نظر]
نویسنده : مونا
وب/وبلاگ : http://suznak.ir/
سلام خدا شفات بده در راه حق
پاسخ:
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 16:03 [لینک نظر]
نویسنده : ربولی حسن کور
وب/وبلاگ : http://rezasr2.blogsky.com
سلام
خوبه خودتون هم قبول دارین که خانمها چقدر صحبت میکنن!
پاسخ:
آره من کاملا قبول دارم. البته آقایونی هم بودند که از بس حرف زدن من از آژانس خواستم که دیگه نفرستنشون در خونه من
در این یک زمینه چون خانم ها فکر میکنند الان دیگه همسفرشون باهاشون راحته، بدجور نطقشون باز میشه
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 15:14 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام رافی جون
همه هدیه هایی که برای عزیزانت خریدی مبارکشون باشه
امیدوارم الان دیگه کاملا خوب شده باشی
رافی من بیخودی چاق شدم چون کورتون می خورم و داروی اعصاب اخه من از هنه ی اینهایی که گفتی و گفتند تو کامنت ها بیزارم و نمی خورم والا ولی چاقالویم چاقالو
اما هرچقدر هم بگن قنادی ها کثیفن و کارکن هاش هم بهداشت رعایت نمی کنند باز هم شیرینی و کاکائو باشه و ببینم حتما می خورم.سعی می کنم که نبینم
دلم برای زولبیاهای ماه رمضون تنگ شد
پاسخ:
تی تی منظورت از خوردنی ها چی بود؟ من که فقط در مورد مرغ و سوپ گفته بودم! کیک و شکلاتش کجا بود دختر؟
بی خیال چاقی! مامانا باید تپل باشن. مامان لاغر اصلا خوب نیست. دو ماه صبر کنی زولبیا هم پیداش میشه.
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 12:48 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
رافائل جان چه وب که آزمایش منفی بود
خرید ها هم مبارک عزیزانت باشه ...
خوراک هم نوش جانت ...
الهی همیشه دلت پر از لذت های زندگی
پاسخ:
ممنونم دردانه جان. الهی کامت خوش و روزگارت به مراد باشه.
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 11:47 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
خداوند همه را شفا بده
مرغ مریض را خوب آمدید نه به دلیلی که گفتید.من چون سال 67 رشته ی علوم دامی خوندم و با مرغداری آشنا هستم و کار آموزی رو توی مرغداری انجام دادم میدونم غالب مرغ ها مریض هستند
البته یه کار آموزی هم توی کارخونه ی لبنیات بودم و اگر توی سالن ماست بودین دیگه لب به ماست نمیزدین
کشتارگاه دام هم به همین صورت
بهر حال این جمعه آخر سال را برای شما و تمامی عزیزانتان بهترین جمعه آرزو میکنم.امیدوارم سال 96 را بخوبی به پایان ببرید و سال 97 را بخوبی آغاز کنید و بخوبی ادامه و به پایان برسانید
آمین
پاسخ:
سلام.
من از سالن تولید تن ماهی بازدید کردم و سالهاست که تن ماهی نخوردم. بعد دیگه از هیچ جایی که مربوط به تولید خوراکی ها باشه دیدن نکردم چون مطمئنم هرچی رو ببینم دیگه نمیتونم بخورم.
امیدوارم سال جدید سال بسیار خوبی برای همگیمون باشه.
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 11:33 [لینک نظر]
نویسنده : سمیرا
وب/وبلاگ :
ان شاالله خوب وسلامت باشی همیشه عزیزم
پاسخ:
ممنون سمیرا جان.
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 10:45 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
منم اولین هدیه یک رو سری ساتن عالی از تی تی برای مادرشوهرم خریدم
با چه وسواسی یادش بخیر
مبارکه همه هدیه هات
ما هم تو بهمن و اسفند درگیر خرید هدیه بودیم واسه نزدیکانمون به مناسبتهای مختلف
مبارکه هدیه ها
خدا رو شکر که جواب منفی بود
چقدر برات خوشحالم عروس خانومی
پاسخ:
ممنونم غزل جونم. امیدوارم نگرانی ها رو بذاری کنار و با شادی و سرزندگی به استقبال سال نو بری.
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 10:08 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
امروز حالتون چطوره؟
استخوون هاتون حال اومدن؟ بهترید؟
پاسخ:
سلام مرضیه جون. پریروز لرز بود. دیروز تب و امروز گلودرد و خستگی! اما خیلی زود رفع میشه! مهم اینه!
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 07:08 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
هاااا. چه جوریاس که همکلاسی، همکلاسیه، اما مادرش میشه مادرشوهر؟!
خوش باشی عزیزم. خدا رو شکر که حالت خوبه. بهترین ها رو برات آرزو می کنم.
پاسخ:
آخه همکلاسی تا آخر عمر همکلاسیه! البته به زودی تبدیل میشه به همسر!
ممنون عزیز دل!
زمان ثبت : جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 01:26 [لینک نظر]
نویسنده : مریم زهرا
وب/وبلاگ :
خداروظکر بخاطر همه روزای خوبی ک قراره برات بیاد رافائل مهربون.کامنتای من همه ناقص و نصف نیمه و خالی ب شما میرسه
خوشبخترین باشی
پاسخ:
ای بابا. این بلاگ اسکای هم انگار قاطی کرده. مهم نیست. خودت سلامت و شاد باشی عزیزم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :