X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 18 اسفند 1396 در ساعت 16:45
نویسنده : رافائل
عنوان :

بله برون نوشت

سلام به همه ی دوستای خوبم!

در تمام لحظات خوب دیروز به یادتون بودم و حس میکردم دعاها و انرژی هاتون داره همه چیز رو به خوبی پیش میبره.

داداش اینا چهارشنبه شب اومدند. هستی هم ظهر رسید. من و زن داداش صبح رفتیم آرایشگاه برای سشوار. بعد از ظهر کم کم  فامیل های ما اومدند. عصر هم همکلاسی و خونواده اومدند خونه ی ما! صحبت های بزرگترها شروع شد و بعد هم نوشتن و امضاء طرفین. تاریخ عقد عروسی هم  تعطیلات عید فطر معین شد. (خواهر همکلاسی هفته ی آینده برمیگرده امریکا و هفده خرداد دوباره میاد ایران). بعدشم نوبت رسید به کادوها!

یک جلد قرآن مجید. انگشتر نشون که همکلاسی انداخت دستم. یه  پارچه ی خوشگل صورتی  مجلسی ِ سنگین و یه پارچه ی صورتی کرپ! دو تا شال صورتی . یک ساده و برای کوچه و خیابون و اون یکی حریر کارشده ی خیلی خوشگل که خواهرشوهر انداخت روی سرم. بعد هم کلی عکس گرفتیم و در آخر به اصرار مادرشوهر آهنگ گذاشتند و برادرم اول دوماد رو بلند کرد و بعد هم منو برد جلوش و گفت برقص. حالا منم که رقصیدن بلد نیستم! خلاصه یه قری دادیم و کلی خندیدیم. آخرش هم هستی تقاضای آهنگ آذری داد و خواهرک سریع یه آهنگ دانلود کرد و بعد هم مردهارو بیرون کردن و هستی و خواهرشوهر کمی رقصیدن. 

خلاصه که مجلس با خوبی و خوشی تموم شد و همه رفتند خونه هاشون. 

ما تازه خواستیم کمی بشینیم که دوباره زنگ در رو زدند. همکلاسی بود که اومده بود دنبال گوشیش‌ . اما هرچی گشتیم پیدا نکردیم. آخرش تو ماشین خودشون پیدا شد. 

سوژه شد برا فامیل.

هستی و زن داداش میخندیدند و میگفتند داماد میخواست شب بمونه! 

داداش اینا هم شب رفتند خونه ی یکی از اقوام زن داداش چون دعوت داشتند. 

من و هستی و خواهرک هم  خونه رو مرتب کردیم و یه عالمه ظرف شستیم. بعد هم  هستی خرمالوجون رو خوابوند و بعد با  همسرش رفتند کنار دریا. وقتی برگشتند تا ساعت دو شب  من و هستی و مامان و خواهرک نشستیم به حرف زدند. دیگه ساعت دو تقریبا بیهوش شدیم.

امروز صبح هم بیدار شدیم و رفتیم منطقه ی آزاد  . الان هم با هم توی جاده هستیم در حال برگشت.

جاتون خالی داریم میگیم و میخندیم . آخه یاد این افتادیم که دیشب فلش هستی رو وصل کرده بودیم به تلویزیون و هرچی میگشتیم توش آهنگ شاد پیدا کنیم پیدا نمیکردیم. و چقدر خندیدیم. 

بابت محبت هاتون ممنونم. ببخشید که خلاصه نوشتم آخه توی ماشین هستیم!

****

زیرزمینی جون اون کامنت تجسماتت منو از خنده کشت! 

قر و رقص داشتیم ولی ماچ و بوس نداشتیم.

****

ببخشید که کامنتهاتون رو بدون پاسخ تائید کردم.