X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : یکشنبه 6 اسفند 1396 در ساعت 20:11
نویسنده : رافائل
عنوان :

مهندسین و روز مهندس

دیروز روز مهندس بود. 

همسرِ برادر هستی دیشب دعوتمون کرد بریم خونه شون برای شام. یه آش خوشمزه ی شهر خودشون رو پخته بود با پیتزا و یه کیک شکلاتی خوشمزه به مناسبت روز مهندس. 

خیلی خوش گذشت. مخصوصا که من حسابی با نی نی شون بازی کردم!

***

مهندس دو به شک حسابی با خانمش درگیره! بابت مادرش! 

میخوان خونه ی مادرش رو عوض کنند و خانمش بهش میگه تو حق نداری دخالت کنی یا نزدیک خونه ی ما برای مادرت خونه بگیری و ....

دیروز مهندس دو به شک از من راهکار میخواست.

بهش گفتم محکم جلوی  همسرتون بایستید و بگید به عنوان پسرش وظایفی به گردن داریدکه باید انجام بدید و ....

 هی میگفت اصلا گوش نمیکنه. خودش به مادرش سر میزنه و به من میگه این کار رو نکن و ....

گفتم براش شرح بدید که یه روزی خودش هم پیر میشه و این دوران برای اون هم پیش میاد و بخواین یا با شما همکاری کنند یا میرید خونه ی مادرتون.

گفت: نه بهتره من برم یه خونه ی جدا بگیرم. اصلا باید بهش بگم که ازش جدا میشم!

عصبانی شدم و گفتم الان مسئله تنهایی مادرتون و وظیفه ای که در قبالش به عهده داریده؟ یا دنبال بهانه برای جدایی هستید؟ شما باید تکلیف رو با خودتون روشن کنید. بهتره برید با همسر و دخترهاتون با هم صحبت کنید.

امروز ازش پرسیدم صحبت کردید؟ گفت: نه! آخه دیگه حرفی نزد! 

گفتم: چه ربطی داره! شما باید تکلیف خودتون رو روشن کنید و برید و به مادرتون سر بزنید. 

گفت: اصلا من باید برم جدا زندگی کنم! باید بگردم دنبال یه کسی که مثل خودم فکر کنه!

این دفعه دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. گفتم : پس بی خودی ادای پسرهای مهربون رو درنیارید. اصلا به فکر دخترهاتون هستید. اونم دو تا دختری که وقت ازدواجشون شده! 

اصلا فکر میکنید پس فردا با این کار شما یه مرد غریبه در برابر اونها چجوری رفتار میکنه! 

الان وقت این نیست که فقط به خودتون فکر کنید. یا باید همون اول جدا میشدین یا دیگه باید صبر کنید تا بچه ها برن سراغ زندگی خودشون و بعد ببینید چه کار میخواین بکنید!

گفت: من دلم نمیاد دخترامو شوهر بدم. 

گفتم: بی خود دلتون نمیاد. مگه تا ابد زنده اید و بالای سرشون هستید! اونها هم حق دارند زندگی کنند. دست از خودخواهی بردارید!

گفت: باید اول یکی یه آپارتمان براشون بخرم و بعد!

گفتم: که اونها رو دو دستی تقدیم مردهایی بکنید که ممکنه به طمع خونه بیان سراغ دختراتون؟

خونه بخرید. ولی به نام خودتون. در هرصورت به دختراتون میرسه! بدین تو آپارتمانها بشینند ولی با عجله به نامشون نکنید. معلوم نیست چجور دامادی  قسمتتون میشه! 

گفت: اه. چرا اینقدر تو خوب حرف میزنی! میشه اینقدر زرزر نکنی و بری بیرون! تو فسقل بچه از من مرد گنده بیشتر حالیته!

گفتم: چشم! زر زر نمیکنم. من فقط نمیخوام اشتباه شاه لیر رو تکرار کنید. آدم کتاب میخونه که از تجربیات و دانش دیگران استفاده کنه! 

بعد هم از اتاقش اومدم بیرون! یکی نیست بگه آخه به تو چه دختر! از بس که هی از من نظر میپرسه! آخه مگه من درمورد زندگیم از تو نظر میپرسم؟!!!!!

****

برادر هستی میپرسه: از کارخونه چه خبر؟ میگم: دیوونه خونه رو میگی؟ میگه: دیوونه خونه یا مهد کودک؟ میگم: دفتر تهران مهدکودکه! کارخونه دیوونه خونه است!

****

امروز آخرین کلاس یوگای این ماه بود. تنبلا تعطیل کردن رفتن خونه تکونی!

****

خدایا سپاس برای سپیدی قله ها!

سپاس برای هوای پاک!

سپاس برای محبت و صمیمیت آدم های اطرافم!

سپاس برای اینکه آقای  الف که همکلاسی خیلی دوستش داشت دوباره برگشت پیش همکلاسی تا با اون کار کنه! اینجوری خیال منم راحت شد!

خدایا سپاس برای بوی نون بربری داغ.

سپاس برای ذوق و شوق و هیجان مردم تو روزهای قشنگ اسفندماه.

سپاس برای لبخندهای قشنگی که روی لب های آدم هاست.



نظرات (13)
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 16:50 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
خوب مینویسی و من خیلی خوشم میاد
انرژی میگیرم ازت
پاسخ:
ممنونم تیلو جانم. لطف داری عزیزم.
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 16:48 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم.اول امدم با تاخیر روز مهندس و بهتون تبریک بگم هم به شما هم به اقای همکلاسی مهربون ببخشید من نمی دونستم تازه الان فهمیدم که دوستان اشاره کردن.ایشالا که همیشه به شادی و مهمونی بگذره.خوش به حالتون برای دوستان خوبی مثل هستی خانم و خونواده برادرش ونی نی کوچلو.
عجب اقای دو به شک اول ازشما کمک میخان بعد جواب نیکی شما اینجوریه خدا شفاش بده.
پاسخ:
سلام ماهرخ جان. ممنون از محبتت.
این مهندس دو به شک سوهان روح و اعصاب منه!
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 13:55 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
رافی جاااانم...
تازه وقتی که با دو به شک کار نکنی، میفهمی آرامش یعنی چی
پاسخ:
آره. میدونم خواهر. امروز یک کلمه هم باهاش حرف نزدم.
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 10:57 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
الهی خود مهربانت و هستی و خانواده ش همیشه شاد باشید و دل هاتون گرم
در مورد مهندس دو به شک راستش چی بگم جز اینکه الهی راه درست را در پیش بگیره و قدر خانواده و زندگی که داره را بدونه ....کاش یکی بهش میگفت گاهی برای جبران اشتباه خیلی دیر میشه و باید هوای زندگیش رو داشته باشه

خدا رو شکر برای همه چی
پاسخ:
سلام عزیز مهربونم.
بعضی ها قدر زندگی که دارند رو نمیدونند. شاید چون همیشه با توهم زندگی میکنند!
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 10:49 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
درسته که دیر شد ولی روزتون مباااارک
پاسخ:
سلام مرضیه جون. ممنون عزیزم. بر همه ی مهندسین مبارک.
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 08:21 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام
نی نی زن داداش هستی چن وقتشه؟ منهم نی نی بازی دوس دارم
می بینی بعضی هاشون اسم خودشون رو گذاشتن مرد به اندازه یه بچه هم عقل و بار درست حسابی ندارن
به نظرم مردهایی که مثل دو به شک هستن اتفاقا از خانمشون خیلی می ترسن که جرات درست حرف زدن ندارن و ضمن اینکه حتما آتوهایی دست خانمشون دارند که خانم بهش میگه حق نداری نزدیک خونه ی ما برا مامانت خونه بگیری
می دونی شاید خیلی از خانم ها توی دلشون اینطوری فکر کنند ولی همشون جرات بیان ندارن که
دوبه شک حتما نقطه ضعف هایی داره که پیش خانمش و دخترهاش رو شده

شاه لیر یکی از قشنگ ترین کتاب هایی که خوندم(یادم نیست کی ...خیلی خیلی قدیم و یکی از زیباترین فیلم هایی که دیدم...زمان قدیم اما نه به شدن خوندنش)
پاسخ:
سلام طیبه جون. ۶ ماهه است.
آره با تمام حرفات موافقم. کاملا مشخصه که خودش یه ایراد بزرگ داره و بسیار بسیار ترسوئه!
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 07:58 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام عشقم صبحت بخیر

خوشحالم اون شب بهت خوش گذشت. اصلا وقتی میبینم خوشحالی و بهت خوش میگذره یه حال دیگه میشم. ممنون که دعوتشون رو قبول کردی.

از این مهندس دو به شک خیلی بدم میاد. آخه مرد اینقدر پپه و خاله زنک؟!
پاسخ:
سلام عزیزم. مرسی عشقم. تو و خونواده ات بهترین هدیه خدا به من هستید!
باهات موافقم. خیلی رو اعصاب منه!
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 01:03 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ :
وای نوشتی حالات زنانه
رییس منم خیلی داره
مثلا بی اندازه جزئی نگره و یه وسواس خاصی داره تو انجام کاراش!!!
پاسخ:
نه. برا این خیلی بیشتر از این حرف هاست.
زمان ثبت : دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 00:33 [لینک نظر]
نویسنده : لادن
وب/وبلاگ : http://l1207l.blogfa.com
سلاااااااااااااااااااااااام
چقدر خوب راهنمایی کردی مهندس دو ب شک رو
یاد داشتشون کردم ک یادم بمونه
ی چالش واسه خودم گذاشتم گفتم بگم شما ک اینقده خوب سپاسگزاری میکنی از خودتم سپاسگزاری کن
پاسخ:
چقدر چالشت جالب بود. باید بیشتر بهش فکر کنم.
زمان ثبت : یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 21:33 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
وای رافی چطور یکی مثل تو ، هستی و خانواده اینقدر صمیمی میشه رابشون یه کم توضیح بده منم یاد بگیرم
2- منم به شرکت میگم مهد یا دویوونه خونه ، کثل اینکه همه جا شیوع پیدا کرده این نوع مشکلات کاری !
پاسخ:
توضیحش سخته! این یه رابطه ی دلیه! همدیگر رو همونطور که هستیم قبول کردیم. از هم توقع زیاده از حد نداریم و سعی میکنیم با همدیگه روراست و بدون تعارف و قید و بند و تجملات رفت و آمد کنیم. همینم باعث میشه کنار هم شاد باشیم.
زمان ثبت : یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 21:06 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
قبلی ها رو خونده بودم و‌میدونستم که نگاهشون چندان خوشایند نیست. اما این صحبتهای اخیر، به نظر یک کم بیشتر از پا درازتر بودن از گلیم میاد. انشاله خیلی زود همکلاسی با حلقه ات میزنه توی صورتش
پاسخ:
آخ آخ گل آبی جونم منم فقط دلم میخواد هرچه سریعتر این اتفاق بیفته تا محکم تر بزنم تو دهنش!
البته من در موردش کامل توضیح ندادم. این آدم کلا با تمام همکارها اینجوریه. یه کم حالات زنانه داره. اینجا نمیتونم خیلی در موردش بنویسم.
زمان ثبت : یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 20:30 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
وااااای. باورم نمیشه. بالاخره نطرم ثبت شد! مدتهاست که نمیتونستم کامنت بذارم برات
پاسخ:
عه چرا؟ خوبی؟ پدر بهتر شدند؟
زمان ثبت : یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 20:28 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
ببخشید رافی جان، جسارتا از این نوع حرف زدن مهندس دو به شک، بوهای خوبی نمیاد ها.مراقب باش باعث اعصاب خردی بیشتری نشه برات
پاسخ:
عزیزم مدتهاست که بوهای ناخوشایندی برای من اومده. فقط مسئله اینجاست که من موضوع همکلاسی رو عالنا گفتم و همه میشناسنش و میدونند که دوستش دارم و در شرف ادواج هستیم. بعدشم این آدم دچار یکسری مشکلات روحی و روانیه وگرنه من همسن دخترش هستم و خودش هم میدونه که نباید پاشو از گلیمش درازتر کنه. چون رک و پوست کنده بهش گفتم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :