زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 در ساعت 17:54
نویسنده : رافائل
عنوان :

تنها صداست که می ماند.....

امروز یه روز شلوغ بود. مدیران تهرانی و مدیرعامل و خان بزرگ(صاحب کارخونه) اومده بودند کارخونه برای بازدید.

از صبح بارون میاد جر جر 

پشت خونه ی هاجر....

امروز همش دویدم و آخرش با مدیر مالی تهران بحث کردم( بحث که نه! از همون مشت های محکم بر دهان استکبار کوبیدن) به  من میگه فردا و پسفردا که هستین برنامه بذارید برای تولید کسری محصولات.

من اما یه نامه زدم بابت کسری محصولات و دلایل عدم تولید به موقع، و همچنین محصولاتی رو که سرپرست انبار به دلیل مشغله از سا لن تولید خارج نکرده بود و در سیستم وارد نشده بود رو مشخص کردم و گذاشتم توی گروه و بعدبرنامه ریختم برای فردا و پسفردا که نیستم. بعد هم به مدیر دو به شک گفتم این شما و این سالن تولید و این هم هم دفتر تهران! من فردا و پسفردا نیستم. خودتون مدیریت بکنید.

دست آخر هم زنگ زدم به همکارم و گفتم که فردا نیستم و ارسال ملزومات رو با مهندس دو به شک هماهنگ کنه! 

خلاصه که میخوام فردا به هیچ چیزی فکر نکنم. 

صبح زود با قطار میرم تهران. همکلاسی میخواد صبحونه رو با هم بخوریم. بعد میرم همون شرکت مذکور بابت مصاحبه با مدیرعامل، بعد میریم دکتر! 

باید آمپولم رو فردا با خودم ببرم. چون ممکنه کارم خیلی طول بکشه و تا بیام دیر بشه! 

****

امروز باید میرفتم یوگا! هم خسته بودم و هم در وضعیت قرمز! ترسیدم مثل ماه قبل دلدرد بگیرم. این بود که نرفتم و هستی جانم رو ندیدم.

****

مامان میگه : هستی میدونه میخوای بری تهران؟

میگم: آره! 

میگه: ناراحت نیست؟

میگم: برای خاطر دوری از من ناراحته ولی خوشحاله که از تنهایی در میام!

****

خدایا سپاس برای این شامه ی قوی که بوهارو به راحتی از هم تشخیص میده و از بعضیاشون اونقدر لذت میبره که انگار توی خود بهشته! مثل بوی سوهان قم!!!!

خدایا سپاس برای لبخندهایی که روی صورت بعضی از بنده هات مینشونی تا با دیدنشون روحمون تازه بشه! انگار خودت داری بهمون لبخند میزنی!

خدایا سپاس برای روز عشاق! درسته بعضیا شلوغش میکنند و لوس بازی درمیارن اما همین که باعث میشه بعضیا به این بهانه یه روز بیشتر لبخند بزنند و شاد باشند و محبت کنند می ارزه!

****

خداجونم امسال دومین ساله که خودت یه برنامه ای میریزی که من ناخواسته ولنتاین رو تهران باشم. قرار بود امروز برم دکتر ولی منشی زنگ زد و تاریخ روعوض کرد.

دو ساله که این روز رو در کنار همکلاسی هستم! با برنامه ریزی تو! آیا اینها نشونه هستند؟! 

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی گرمممممم!

پ.ن.۱ : پست مربوط به بیست و پنجم بهمن سال نود و پنج رو بخونید

پ.ن. ۲ :یه فاتحه برا فروغ بفرستیم. اگه اشتباه نکنم امروز سالگرد زنیه که بسیاری از تابوهای نسل خودش رو شکست!


تنها صداست که می ماند:

چرا توقف کنم، چرا
پرنده‌ها به سوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت، فواره وار
و در حدود بینش
سیاره‌های نورانی می‌چرخند
زمین در ارتفاع به تکرار می‌رسد
و چاههای هوایی
به نقب‌های رابطه تبدیل می‌شوند
و روز وسعتی است
که در مخیلهٔ تنگ کرم روزنامه نمی‌گنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلول‌های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره‌های زمان خواهد شد.
چرا توقف کنم؟

چه می‌تواند باشد مرداب
چه می‌تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه‌های باد کرده رقم می‌زنند.
نامرد، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده‌است
و سوسک.... آه
وقتی که سوسک سخن می‌گوید.
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست.
همکاری حروف سربی
اندیشهٔ حقیر را نجات خواهد داد.
من از لالهٔ درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می‌کند
پرنده‌ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم

نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
که آسیاب‌های بادی می‌پوسند
چرا توقف کنم؟
من خوشه‌های نارس گندم را
به زیر پستان می‌گیرم
و شیر می‌دهم
صدا، صدا، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفهٔ معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌ماند

در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت می‌کنم
و کار تدوین نظامنامه نیست

مرا به زوزهٔ دراز توحش
درعضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده‌است
تبار خونی گل‌ها می‌دانید؟


نظرات (11)
زمان ثبت : پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 ساعت 09:07 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
از کامنت هستی و پاسخت بهش منهم خوشحال شدم اشکهام ریخت
پاسخ:
قربونت بشم که اینقدر با محبتی!
زمان ثبت : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 19:16 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
رافی بیا بگو چه کردی دخترم
پاسخ:
سلام قندک من. میامم و مفصل میگم. الان توی راهم.
زمان ثبت : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 17:27 [لینک نظر]
نویسنده : رویا
سلام رافائل مهربون
چند وقتی هست که می خونمتون
از شخصیت محکم و صبوری و پخته تون واقعا خوشم میاد، از شکرگذاری هایی که معمولا هر پست دارین
انشاءالله سالم و شاد و خوشبخت زندگی کنید و زندگی مشترک فوق العاده ای رو شروع کنید، ندیدمتون ولی این دعاها از ته قلبم براتون دارم .
پاسخ:
سلام رویا جان.
از محبتت ممنونم. به من لطف داری. حس خوبت از تک تک کلماتت مشخص بود.
ممنونم که همراهم هستید.
زمان ثبت : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 09:48 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
چقدر خوشحالم از عاشقانه ای که امروز صبح رقم میخوره و دختری که لایق عاشقانه های بینظیره
پاسخ:
دیشب دعا میکردم تو و مرضیه هم روز عاشقانه ی قشنگی داشته باشید.
ممنونم از محبتت.
زمان ثبت : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 08:15 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبحت بخیر عزیزترینم.

روز عشق مبارک. به جرات میتونم بگم اولین عشق رو با تو تجربه کردم. و برای اولین بار دوست داشتن رو در کنار تو تجربه کردم. با تو یاد گرفتم ابراز عشق رو و گفتن کلمه دوستت دارم رو.

خوشحالم که امروز پیش همکلاسی هستی. امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره.

جواب مامان رو هم خیلی خوب دادی, حتی نمیتونم یک لحظه هم به نبودنت فکر کنم واقعا برام سخته, درسته هفته ای یک بار میبینمت ولی همین که دو کوچه بالاتر خونه داری خودش یه دل گرمیه برام.

درسته با رفتنت خیلی تنها میشم ولی خوشبختی تو از هر چیزی برای من مهمتره .

دوستت دارم همیشه همیشه
پاسخ:
منم اولین بار با تو عاشق شدم. جایی که تو توی قلبم داری هیچکس نداره.
با کامنتت اشکام سرازیر شد.
وقتی تو همکلاسی رو تائید میکنی دیگه هیچ کس و هیچ چیز برام مهم نیست.
میدونی که چقدر برام مهمی و چه جایگاه خاصی در قلبم داری.
زمان ثبت : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 01:19 [لینک نظر]
نویسنده : تیام
وب/وبلاگ :
سلام خوشحالم که خوشحالید...خوشحالم که دلتون تنها نیست...همیشه پراز انرژی مثبت
شرمنده سوالی داشتم ..یه سری در مورد لوازم ارایشی وبهداشتی نوشتید میتونید کدوم پست بود؟
ممنون
پاسخ:
سام. ممنونم. یه مدت نبودید. دو بار نوشتم. الان دقیقا یادم نیست. باید بگردم پیداشون کنم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 23:27 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
سلام عزیزم
صبحونه با همکلاسی نوش جونت
امیدوارم دکتر از شرایطط کلی راضی باشه
زودتر دست بجونبونید تا عید نشد یه محضر برید
بزار بهار واقعا بهار باشه برات
چقدر خوشحال شدم بابت مدیریت برادرت
بقیه چیزا را بیخیال اگه جای من بودی چه میکردی
مراقب خودت عشقت و سلامتیت باش دوستم
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنونم.
ان شاءالله.
چشم. تصمیم دارم فقط به خوشبختی فکر کنم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 22:46 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
سفرت به سلامت عزیزم
پاسخ:
ممنونم لیمو جان‌
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 22:03 [لینک نظر]
نویسنده : رعنا
وب/وبلاگ :
چه قشنگ توضیح دادید . افرین خوشمان امد .به امید خدا پیش همکلاسی خوش بگذره . دعا کنید که اول ی کار خوب نصیبمون بشه.فعلا شوهر نخواستیم.البته از اونجایی که شیرازی ها یک کمی تنبل هستند به خاطر همین تا الان خودی نشان ندادیم .اه لو دادم که کجایی هستم .بفرمایید شیراز .البته برای عید با اقای همکلاسی.عشقتون مانا وجاودان.
پاسخ:
خواهش میکنم. من دعا میکنم یه زندگی خوب و شاد نصیبت بشه. به همون طریقی که خدا خودش صلاح میدونه. مهم احساس خوشبختیه.
من عاشق شیراز هستم. شیراز عشقه! خوش به حالتون. تا دو سه ماه دیگه اونجا بهشته!
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 19:49 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
خیلی خیلی خوشحالم که ولنتاین با آقاتون هستی رافی جونم
سوهان قم ....منهم خیلی دوس دارم.رافی بیای اینجا خودم به رسم و سنت خودم برات سوهان می گیرم.الان هم نمیگم سنت و رسم من چیه ....بمون تو خماریش تا بیایید قم ایشالا
و فروغ .....چه خاطره ها که با شعرهاش ندارم
کارخونه (همون دیونه خونه...‌اصلا دیونه خونه یادم نمیره)هم عالی بود.دمت گرم
پاسخ:
سلام عزیزم.
الان منو گذاشتی تو خماری؟؟؟؟
سوهان خودکار! وااااااای!
دیوونه خونه هم برا اینجا کمه! کلا اینجا همه تعطیلن! فکر کنم باید اسم اینجا رو بذارم جزایز هاوایی!!!!
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 19:12 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
فردا حتما برایت روز دل انگیزی خواهد بود

فروغ و شعرهایش ....
پاسخ:
ان شاءالله!
فروغ!!!!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :