X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 در ساعت 19:51
نویسنده : رافائل
عنوان :

در انتظار پس فردا

چهارشنبه صبح یه قرار کاری دارم. با همون شرکتی که نمایندگی یه شرکت خارجی رو توی تهران داره! عصر هم نوبت دکتر دارم و باید برای چکاپ سه ماهه برم پیش دکترم!

جالب اینجاست که اینجایی که کار میکنم مشغول انعقاد قرارداد با یک شرکت ترکیه ای هستند تا اون شرکت بیاد و در محل کارخونه شروع به کار بکنه! 

شبیه شرکت یونیلیور یا نستله که درایران کارخونه دارند و بخشی از پرسنل ایرانی و بخشی دیگر خارجی هستند.

این میتونه باعث پیشرفت شرکت فعلی بشه. البته با توجه به خساست مدیران عامل، فکر نمیکنم در فرایند کار تغییر چندانی در میزان حقوق و دستمزد ما ایجاد بشه! 

الان من دچار یه سردرگمی بزرگ هستم. از طرفی برای یکی از میلیاردرهای بزرگ ایران کار میکنم. از طرف دیگه از کارم راضی نیستم. از یه طرف دیگه اگر برم تهران رفت و آمد خیلی برام سخت میشه. الان کمی گیجم.‌ باید چهارشنبه برم مصاحبه کاری ببینم اوضاع چطور پیش میره!

****

چهارشنبه ولنتاین هم هست! یادم باشه شکلات های همکلاسی رو با خودم ببرم!

****

امروز سر کار خیلی عصبی شدم.‌ مدیر دو به شک چند روزه یا نمیاد یا خیلی دیر میاد. تموم کارهاش ریخته سر من. اونقدر ریلکس و بی خیال رفتار میکنه که حالم بد میشه! 

عصبی هستم چون میبینم به ازای همه دارم کار میکنم اما چیزی عایدم نمیشه! 

نمیخوام حسودی کنم اما کل تولید و ارسال و مراسلات رو من میچرخونم. انبار هم که با مدیر کارخونه است. کنترل کیفیت هم دست مسئول فنیه، این آقا واقعا داره چه کار میکنه؟ حقوق های ده میلیونی مال اوناست. حرص و جوش و عصبانیتش برا ما! 

از این مدل حرف زدن از خودم بیزار میشم ولی وقتی میدیدم از صبح برای اینکه ساخت ها متوقف نشه (چون دو تا ماده ی اولیه تموم شده بود و طبق سفارش من تامین نشده بود) به ده جا زنگ زدم و چند مرتبه توی گروه تل*گر*امی  پیگیری کردم، بابت کسری گالن ها چند مرتبه با چند نفر بحث کردم، توی سالن به کارگرهای بیچاره سخت گرفتم که بهتر و سریعتر کار کنند، اونقدر سرم شلوغ بوده که فرصت نکردم دستشویی برم، باید جواب کارگرها رو که کی عیدی میدین و کی حقوق میدین و کی..... رو بدم و اونوقت این آقا با خونسردی کامل در فکر مسائل مربوط به خودشه و انتظار دارند بهشون که میرسی همش بگی و بخندی، نمیتونستم عصبانیتم رو کنترل کنم! یه وقتایی حس میکنم فقط منم که دارم حرص میخورم و دل میسوزونم. بقیه اونقدر بی تفاوت و بی اهمیت کار میکنند که دلم میخواد خفه شون کنم! 

واقعا پولی که بعضی از ایرانی ها درمیارند، حلاله؟! 

من نمیگم خودشون رو بکشند اما اگر هر کس به اندازه ی خودش کار کنه به بقیه فشار وارد نمیشه!

****

بگذریم! 

صبح ها اون ساعتی که من از خونه میرم بیرون(شش صبح) توی این محل فقط مردا هستند که دارن میرن سر کار، خیلی روزا بعضی راننده ها که سوار ماشینشون میشم،  از اینکه زنی در این ساعت و در این هوای سرد داره میره سر کار حس ترحمشون گل میکنه و در نتیجه کرایه نمیگیرند. 

بعضی هاهم بعدازظهرهای روزای سرد بارونی یا برفی  لطف میکنند و منو سوار میکنند و میرسونند. امروز هم ترحم صبحانه نصیبم شد و هم محبت بعدازظهرانه!

****

امشب شام گوشت چرخ کرده و قارچ و سیبزمینی روتقت دادم با رب و نمک و آبلیمو  شد یه شام خوشمزه!

****

خداجون یه بوس گنده از اون لپای خوشگلت که اینقده ماهی!!!

سپاس برای بارون قشنگت!

سپاس که تلویزیونی دارم که صداش باعث میشه حس کنم توی خونه تنها نیستم!

سپاس بابت زندگی!


نظرات (11)
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 18:50 [لینک نظر]
نویسنده : رعنا
وب/وبلاگ :
سلام خانم رافائل، خوبید؟رعنا هستم از طریق وبلاگ خورشید خانم با شما آشنا شدم. رافائل وبلاگ جالبی دارید. امیدوارم که با همکلاسی خوشبخت بشید. من هم دقیقا مامانم اینطور ما رو بار آورده که حاضر نیستم که به کسی بگم که دوستش دارم. من دوسال از خواهرتون کوچکترم. متولد اواخر دهه 60.در کل خیلی خوشحالم که بالاخره ی کسی تو رو دوست دارید. من باهمه هستم ولی هیچ کس رو ندارم. خیلی خوبه که به ی کسی تکیه دارید، اینطوری احساس امنیت می کنید.متاسفانه هنوز هم شاغل نیستم که سرم به کارم جمع باشه. خیلی وقته هم که ارتباطمو با خدا قطع کردم. خوب خیلی حرف زدم. امیدوارم تو سن 38سالگی و برای سال جدید برید زیر یک سقف.چه دوستی عمیقی با هستی خانم دارید.به امید خدا
پاسخ:
سلام رعنا جان!
این شرایطی که تو توی اون هستی ، برای خیلی ها پیش اومده!
ارتباط تو با خدا دست تونیست که قطعش کنی. ما همه با اون ارتباط داریم. قلبی، روحی، و این ارتباط دست خودشه! ما مثل بچه ها باهاش قهر میکنیم. خودمون رو لوس میکنیم. ولی ته ته همه ی اینا، اون مامای عزیزه که جامون آخرش تو بغل خودشه!
این روزها میگذره! یکی یه روز میاد توی زندگیت و زندگیت رو تغییر میده! کار هم بالاخره پیدا میشه! امید داشته باش.
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 15:39 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
سپاس گزاری هات همیشه آدم را شرمسار میکنه
چرا گاهی داشته هامونو نمیبینیم
پاسخ:
سلام تیلوجان. نمیبینیمشون چون بهشون عادت کردیم و فکر میکنیم همیشه همینجوری بوده و هست و خواهد بود. مثل زمین که عادت کردیم نلرزه و وقتی میلرزه تازه .....‌
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 13:10 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
الهی که در مورد کار هر چی بهترین باشه برات همون اتفاق بیفته و نتیجه اش پیشرفت کاری برای تو عزیزم
و الهی که نتیجه چکاپ عالی باشه
رافائل جان خودت رو به خاطر بی توجهی بقیه ناراحت نکن تذکر بده اما عصبانی نباش چون تو کارت رو به خوبی انجام میدی و همین کافیه
شام خوشمزه هم نوش جان ...
شاد و سلامت باشی
پاسخ:
سلام دردونه ی مهربونم. اگه بتونم یاد بگیرم دیگه عصبانی نشم خیلی خوبه!
ممنون از همراهیت و دعاهای خوبت.
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 09:41 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
وای رافی چقدر یهویی تصمیمات مهم اومده تو زندگیت کار و ازدواج و ...
امیدوارم خدا همه جوره بهترین ها رو برات رقم بزنه.
راجع به کارتون هم مشخصه وجدان کاری داری و کارت خیلی منظمه.این جور آدما زیر دستاشون تنبلی پیشه میکنن.کارها رو تقسیم کن و بهشون مسئولیت بده نتونن از زیرش در برن
پاسخ:
پرنسا جونم زیردستا بیچاره ها کار میکنند. این بالا دستی ها هستند که کارهاشون رو میریزند سر من!
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 09:17 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
هرچی پیشش بینی و ارزوی خوب بود لیلی برات کرد
من صمن تایید و امیدوار بودن فعلا سکوت پیشه می کنم
خب بگذره ایشالا.به بهترین نحو ممکن ایشالا
پاسخ:
ممنون طیبه جونم. چرا جدیدا اینقدر ساکت شدی تو؟
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 06:49 [لینک نظر]
نویسنده : *آوا*
وب/وبلاگ :
نوش جونت عزیزم
پاسخ:
ممنون آوا جان.
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 02:06 [لینک نظر]
نویسنده : *آوا*
وب/وبلاگ :
به راه راست هدایت بشن ایشالا
از این شام خوشمزه ها دوست دارم
پاسخ:
الهی آمین.
جات خالی
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت 22:18 [لینک نظر]
نویسنده : خواننده
وب/وبلاگ :
سلام خانم رافایل میشه لطفا برای منم دعا کنین فعلا که خدا منو فراموش کرده
پاسخ:
سلام عزیزم. برات دعا میکنم.‌اما مطمئن باش خدا هیچ کسی رو فراموش نمیکنه! گاهی صبر مارو میسنجه! امیدوارم گره ی مشکلاتت هرچه زودتر باز بشه!
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت 22:09 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
تو میای تهران...
با شرکت به توافق میرسی...
میری دکتر...
دکتر از تاثیر جادویی دارو و کنترل علائم در بدنت شگفت زده میشه...
به کپل شکلات هدیه میدی...
اونم برات کادو های رنگی رنگی خریده...
شام میرید تاپس برگر و همبرگر با سس مخصوص می خورید...
بعدش میرید مینیون و شکلات پرتقالی می خرید...
بعدشم جیش مسواک بوس لالا
پاسخ:
ای وروجک. نصفش درست بود. اما این دفعه وقت نداریم بریم تاپس برگر و مینیون. شب باید برگردم خونه و دکترم تا دیروقت طول میکشه!
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت 22:07 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
توو موقعیت انتخابیه سختی قرار گرفتید ولی خب واقعا تا با تهران صحبت نکنید وضعیتتون دقیق مشخص نمیشه:)
مهندس دو به شک خعلی موذیه از نظرم:)))
کاش زودتر رسیده بودم میگفتم رو شامتون پنیرپیتزا هم بدید
پاسخ:
سلام.
منم با موذی بودنش موافقم.
حواسم به پنیر بودگفتم شبه! چاق کننده میشه! وگرنه تا آخرین لحظه وسوسه ی پنیر دست از سرم برنمیداشت
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت 20:33 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
ایشالا در مورد کارت هر چی که خیر و صلاحه برات پیش بیاد رافائل جان
مهندس مذبور! خیالش راحته که خانم مهندسی هس که کارا رو راس و ریست کنه برا همین اینهمه ریلکس هس

شام خوشمزه ت هم نووووووووووووووووش جانت عزیزم
پاسخ:
ممنون شیرین جان.
مهندس مذکور رو گاهی دلم میخواد برعکس از سقف آویزونش کنم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :