زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 در ساعت 18:50
نویسنده : رافائل
عنوان :

و چنین میگذرد....

اول از همه میخوام از همه ی شما دوستای گلم که اینقدر نسبت به من محبت دارید تشکر کنم و بگم انرژی هاتون به من رسید و روزی پر آرامش رو برام ساخت. واقعا ممنونتون هستم و خدارو برای داشتن شما عزیزانم شکرگزارم و برای همتون از خدا سلامتی و شادی آرزو میکنم!

****

خداروشکر که اون روز به خوبی گذشت و برادرم منو تا پایان عمر مدیون خودش کرد با محبت هاش و مدیریت درستش و رفتار فوق العاده اش. 

اونچه که میخوام بنویسم نه شکایته! نه گله! فقط ثبت چیزهاییه که باید به دلایلی یادم بمونه!

همیشه از هر کسی بیشتر انتظار و توقع داشته باشی همون شخص کمتر مطابق انتظارت رفتار میکنه!

مادر و خواهرک نپرسیدند چی میخوای بپوشی! موهاتو چه کار میکنی و ...هیچی! 

من سوال میپرسیدم، سربالا جواب میدادند!

صبح پنجشنبه رفتم آزمایشگاه و بعد سر خاک بابا. بعد برگشتم خونه و دوش گرفتم.آرایشگری که خواسته بودم خواهرک برام ازش نوبت بگیره نبود! با تشویق های هستی(خواهر عزیزتر  از جانم که دو روز زودتر اومده بود و لباسم رو هم برام انتخاب کرده بود)  رفتم نزدیکترین آرایشگاه و ازش خواستم موهامو مرتب کنه و سشوار بکشه!

شب بعد از رفتنشون مادر هیچ نظری درمورد گل و شیرینی نداد خواهر هم همینطور. داداش و زن داداش کلی ذوق کردند و گفتند: به به عجب شیرینی و عجب گلی. بیچاره کلی هزینه کرده!

جمعه صبح مادر گفت:حالا که با ماشین برادرت میری پس گلت رو با خودت ببر. موقع رفتن توی حیاط ازم پرسید فکراتو کردی؟ گفتم: اگه فکرامو نکرده بودم که اینا رو اینهمه به زحمت نمینداختم! 

امروز عصر زنگ زدم تا حالش رو بپرسم.

گفت: یعنی میخوای باهاش ازدواج کنی؟

گفتم: بله!

گفت: اگه بچه اش بیاد پیشتون قبولش میکنی؟

گفتم: بله!

گفت : این پسره چه کار کرده که عاشقت کرده؟

گفتم: عاشق نیستم!( منظورش این بود که بی منطق شدی)

گفت: اگه عاشق نبودی اینهمه سختی و مشکل رو قبول نمیکردی!

گفتم: از کجا معلوم که چند سال بعدتر دچار مشکلات و سختی های بیشتری نشم؟

سکوت کرد. گفت پس برنامه تون رو مشخص کنید. تاریخ بله برون تعیین کنید. بیاین برین کاراتونو انجام بدین و محضری عقد کنید. بعد هم به فامیل میگیم نمیخوان عروسی بگیرن! چون من اجازه نمیدم اینجا جشن بگیری! اگه دلت جشن میخواد که هر دختری دلش میخواد میتونی همونجا تهران جشن بگیری!

گفتم: من هیچ جشنی نمیخوام!

بعد هم خداحافظی کردم باهاش!

به قول هستی که میگه: مامانت دلش نمیاد تو رو بده به هیچ کس! 

راست میگه! سالها هر خواستگاری اومده یه جوری دل منو خالی کرده که آخرش خودم بگم نه! 

من میدونم وارد یه زندگی میشم که سختیهای خودش رو داره. اما میدونم این زندگی مزایایی هم داره !

اولیش محبت متقابل بین من و همکلاسی!

دومیش اینکه به خاطر ارتباط کم خونواده ها با هم و سن بالای ما، دخالت  اقوام نقش کمتری داره! 

سومیش اینکه هیچکدوم دنبال ظواهر زندگی نیستیم.

چهارم اینکه اون یه تجربه ی تلخ رو پشت سر گذاشته و من یه تنهایی تلخ و این میتونه کمکمون کنه تا با صبر و گذشت بیشتری در کنار هم زندگی کنیم!

****

من نگران خودم نیستم! من تارهای تنیده شده به دست و پاهام رو بریدم و خودم رو از افکار کمالگرای مادرم نجات دادم.

اما نگران خواهرک هستم که با وجود مهربونی عمیق و زیادی که داشته و داره، روز به روز بیشتر از قبل اخلاقش تغییر میکنه و شبیه مادر میشه!

****

خدایا خواهش میکنم به مادرم صبر بده و مهر همکلاسی رو به دلش بنداز و اونقدر من رو خوشبخت کن که خیالش راحت بشه و دیگه اینجور پریشون نباشه!

****

ماماجان سپاس برای قلبهای مهربونی که اینطور حامیانه برای من تپیدندو میتپند!

سپاس برای وجود هستی که میتونم بغض های درگلو خفته ام رو کنارش بشکنم.

سپاس که منو در آغوش امن خودت نگه میداری!

نظرات (14)
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 10:05 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
سلام رافائل عزیزم
ایشالله خوشبخت بشی
مطمئنم که تو لایق زندگی خوش و خرم و شادی و همه اینها نصیبت میشه
عزیزه مهربون خواهرانه میخواستم یه سایتی رو بهت معرفی کنم که تو شرایط شما ازداج کرده و میتونی تجربه هاشو بکار ببندی تا مشکلاتی که مامانت نگرانشه پیش نیاد امیدوارم ناراحت نشی از من فقط میخوام کمکت کنم خوشبختریین بشی عزیزم چون مرحله جدیدی تو زندگیت داره باز میشه و تو باید یکم اماده تر قدم برداری
http://www.gisgolabetoon.ir
این خانم هم با کسی که یه پسر داشته ازدواج کرده و الان بعد از 7 سال هر روز عاشقانه های بین همسرش و خودش بیشتر و بیشتر میشن
پاسخ:
شیرین جونم خانم دکتر از خودمونه! سالها وبلاگ داشت و بعد سایت زد. اصلا گیس گلابتون بود که با شوشو جانش منو به فکر ازدواج انداخت.
چرا ناراحت بشم! خیلی خیلی هم لطف کردی! این نشون دهنده ی محبتته!
تازه کتابش رو هم دارم. اسمش چی بود؟ ازدواج مثل آب خوردن آسان است؟
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت 10:11 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
چرا اشکام همینطوری ریختن پایین؟؟؟؟
نگرانی هاشون قابل درکه... اما عشق ....امان از عشق...
پاسخ:
ای جانم! منم این روزا همش اشکام سرازیره!
امان از عشق.
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت 08:49 [لینک نظر]
نویسنده : Baran
سلام رافی جان بلامیسر
الهی سالیان سال تی مرداک امره خوشی وخوشبختی بسازی،...
خودا جانی می رافی جانی پوشت وپناه ببو
پاسخ:
ای جانم. من به قربون تو با این کامنت های شیرینت. من تو زبان گیلکی خیلی وقتا کم میارم
زمان ثبت : یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 12:51 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
رافائل عزیزم الهی اونقدر خوشبخت باشی در کنار همکلاسی که مامان هم دلشون شاد بشه از خوشبختی شما
برای خودت و عزیزانت بهترین ها رو آرزو دارم
پاسخ:
ممنون دردانه ی مهربونم. الهی آمین.
زمان ثبت : یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 03:55 [لینک نظر]
نویسنده : ایوا
برایت آرزوی تندرستی و شادی دارم هر جا مه هستی و هر کار که انجام میدهی. قبول کن که جواهر مادرت هستی و برای همین دست و دلش میلرزد. از مادرت و خواهرت بخواه تا برایت دعا کنند تا از سختی ها گذر کنی و کمکت کنند.
رافائل جان امیدوارم فضولی نباشه ولی یک پیشنهاده؛ بهتره با خانم سابق همکلاسی صحبت کنی. اگر زن دانایی باشه که در روابط شما و فرزندش خیلی میتوانه کمک کند جوری که طرفین کمترین آسیب را ببینند. آنهم مادره و دوست نداره فرزندش آسیب ببینه.
دوستت دارم
پاسخ:
سلام ایواجان. شما درست میگی. قراره با با اون خانوم صحبت کنم.
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 23:50 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
آخ رافی جان
دوباره اشکم دراومد
چون نوشته هات رو درک می کردم.
وقتی خوندم مادرت دلش نمیاد تو رو به هیشکی شوهر بده با خودم فکر کردم من هم اگر دختر داشتم به هیچکس نمی دادمش حتی عاشق ترین مرد روی زمین.اما برای پسرم یه دختری رو حتما می گیرم.دخترها بیشتر حیفند آخه
منهم آرزو می کنم و یه جورایی مطمئنم تو اونقدر خوشبخت میشی که خیال مانلن عزیز راحت بشه و تو استحقاقش رو داری
من اطمینان دازم ازدواج تو ،ازدواج درستی هست.وجود بچه حتی بچه ای که تو به دنیا نیاوردی ولی به هر دلیل میشه بچه تو ، نعمت هست.حتی اگه بیاد پیش شما زندگی کنه تو می تونی با مهر و با محبت و درایت همه چیز رو مدیریت کنی.من از عشق و محبت بین تو و آقاتون (همکلاسی سابق) خیالم راحته و مطمئنم.این پوئن خیلی بزرگیه
رافی جون شب بعله برون من ،دوتاخواهرم و دوتا خانم های برادرم تبریک می گفتن به من ولی یکی از خواهرهام فقط با حرفاش اشک منو درآورد(آخه اونهم فکر می کرد هیچکس لیافت طیبه رو نداره).قصه ای داره خودش که بعدا میگم.
من از خواهرم ناراحت نیستم چون انتخاب خودم رو کرده بودم ولی هیچوقت فراموش نمی کنم گریه های اون شب رو که دوتاخانم برادرم هم از رفتار خواهرم با من تعجب کردن و به من ترحم
پاسخ:
عزیز دلم. ببخش که خاطرات گذشته رو به یادت انداختم.
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 23:40 [لینک نظر]
نویسنده : بهین
وب/وبلاگ :
رافائل عزیز سلام خیلی خوشحال شدم مرحله اول ازدواج انجام شد
منتظر این اتفاق شیرین بودم ولی از کار مامانت تعجب میکنم چرا اینجور برخورد میکنه
امید تودختر خوب وتوانا خوشبخت بشی
پاسخ:
مامانن کمالگراست. دوست داشته بهترین داماد قسمتش بشه. از محبت و علاقه ی زیادشه!
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 23:18 [لینک نظر]
نویسنده : Hoda
وب/وبلاگ :
من مدتی هستش که می خونمتون و یک دنیا براتون خوشحالم.
با تجربه ۷ سال زندگی مشترک، معتقدم اگه همسر آدم همراه و همدل باشه، مشکلات کمرنگ می شه و زندگی شیرین تر.
همین که خودتون به انتخابتون مطمئن هستین کافیه که مسئولیت های بعدی رو به جون بخرین و با هم پیش برین
پاسخ:
سلام هدی جون . ممنون از کامنتت!
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 22:42 [لینک نظر]
نویسنده : Samira
وب/وبلاگ :
جوووووون کیف کردم واسه جفتتون
الهی الهی همیشه خوشبخت باشین
پاسخ:
ممنون سمیرا جان.
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 22:39 [لینک نظر]
نویسنده : مامان یک فرشته
پیشاپیش تبریک میگم.ان شاالله لحظه های شادی رو در کنار هم داشته باشید و خوشبخت بشید و به قول خودت انقدر خوشبخت که مادرت خیالش راحت بشه(خیلی قشنگ بود این پاراگراف)
واینکه کم کم به فکر یک اسم دیگه به جای همکلاسی باش
پاسخ:
ممنون عزیزم. چشم میگردم براش یه اسم دیگه انتخاب میکنم.
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 21:49 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
مبارکه رافائل جان. مهم رضایت نسبی دو خانواده بود که حاصل شده. اینا که مادرت میگه دغدغه های همه مادرهاست بالاخره بعد از این شما دو نفر هستید که به همه ثابت خواهید کرد نگرانی هاشون بی مورد بوده. انشالله
پاسخ:
لطف داری ستاره جون. الهی که همینطور باشهو آرامش بر قلبهامون حاکم بشه.
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 21:04 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
تبریک میگم عزیزم :-)
پاسخ:
ممنون لیمو جان
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 19:43 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
واقعا عشق کردم از رفتار معقول برادر و خانمش رفتار اطرافیانمون توی روزای خاص زندگی مون هیچ وقت از یادمون نمیره خدا حفظشون کنه.

قرار نیس با کسی ازدواج کنیم که صد درصد و یا حتی کمتر معیارهای مارو داشته باشه همینکه شصت هفتاد درصدش باشه خیلی هم خوبه! ( یعنی باید خیلی خوش شانس باشیم که طرف مقابل ما بیشتر از هشتاد درصد معیارهای ما رو داشته باشه)

هستی جان دمت گرم خواهر

هزاران هزار تا الهی آمیین از ته دل برای دعاهای آخر رافائل جان
من احساس خیلی خوبی به همکلاسی دارم از همین راه دور
پاسخ:
ممنون شیرینِ جانم. ممنون مهربانم!
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 19:07 [لینک نظر]
نویسنده : بانوی تابستان
وب/وبلاگ :
خیلی عالی خیلی عاااالی. پیشاپیش بهت تبریک می گم و برات زندگی سرشار از عشق و سلامتی ارزومندم.
پاسخ:
ممنونم بانو جانم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :