X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 16 بهمن 1396 در ساعت 21:08
نویسنده : رافائل
عنوان :

خشمگین میشویم!

امروز میخواستم کله ی همه رو بکّنم! 

دوباره پلنگ درونم میغرید!

از حجم کارهای این روزها، بی برنامگی های دفتر تهران، حق به جانبیشون و پررو بودنشون حرصم گرفته بود!

شنبه عصر جانشین مدیرعامل زنگ زده که بطری هایی که سفارش داده بودین ما فرستادیم پس چرا تولید رو به دلیل فقدان بطری خوابوندید و دوباره اعلام کسری کردید!  گفتم منظورتون چیه؟ گفت: خانم شما حساب و کتاباتون اشتباهه. حتما توی کارخونه بطری هست برید بگردید پیدا کنید.

گفتم:  جناب از خودراضی(تو دلم) بطری های ارسالیتون مصرف شده. گفت: خانم! ما طبق درخواست شما فرستادیم الان نباید کم بیارید. گفتم: فکر کردید من بطری رو زدم زیر بغلم و بردم خونه؟ چرا احتمال نمیدید شاید فروش از پیش بینی ارسالی شما بیشتر بوده باشه! 

گفت: لطفا بررسی کنید.

دیروز بررسی کردم و مشخص شد از اول ماه تا نیمه ی بهمن صد و سی درصد پیشبینی کل ماه رو فروختند. توی گروهمون اعلام کردم. 

امروز یه متمم پیشبینی برای بهمن فرستادند که مقدار کل پیشبینی بهمن رو افزایش داده و خواستند مطابق اون برنامه ریزی تولید و سفارش ملزومات رو تغییر بدم. 

خانم مسئول فنی وقتی نامه ی جناب ازخودراضی رو دید گفت: چه کردی دختر با این دفتر تهرانی ها!

شونه هامو انداختم بالا و گفتم: هیچی، مشت محکمی بر دهان استکبار زدم!

****

حالِ مهندس دو به شک رو هم گرفتم، دو روز بود نیومده بود کارخونه، امروز اومده بود که خوش و خندان حرف بزنه، منم که  حوصله ی این جلافت بازی ها رو نداشتم. رفتم دفترش و سه تا نامه و یه طومار کار ریختم سرش و گفتم تکلیف انبار و  واحد فنی و خرابی دستگاه ها و حواله های خارج از پیشبینی و افاضات تهرانی ها رو روشن کنه وگرنه جور دیگه ای رفتار میکنم و تمام خط های مشکل دار رو میخوابونم. اگر یک مرتبه دیگه هم  ارسال بارهاشون رو بدون هماهنگی انجام بدن، کاری میکنم که راننده ها اونقدر پشت در بمونند که برن سرشون خراب بشن. 

بیچاره آب دهنش رو قورت داد و گفت خودم الان میرم سراغ انبار و واحد فنی! 

والله به خدا! کار ده نفر رو دارم انجام میدم هیچ کس هم نمیگه دستت درد نکنه!

****

پلنگ غران بره بخوابه بلکه هورموناش بیاد رو حالت عادی!

****

خدایا سپاس که حواست بهم هست که اشتباهی نکنم که بعد بخوان بواسطه ی اون زیرآبم رو بزنند!

خدایا سپاس که میتونم در آن واحد چند کار رو با هم انجام بدم.

خدایا سپاس که داریم به ماه قشنگ سال، اسفند دوست داشتنی نزدیک میشیم!

خدایا بابت پفک هندیهای خوشمزه هم ممنون! 


نظرات (7)
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 بهمن 1396 ساعت 18:40 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
خدایا سپاس که ما نبودیم واگرنه خونمون گردن خودمون بودین
من در رندگی یه خواهر رافایل نیاز دارم که کم دقتی ها و تنبلی هامو که میبینه پلنگ غرانش بیاد و منو سرجام بشونه
پاسخ:
ای جانم عزیزم. آخه تو کجا تنبلی داری؟
تو دختر هنرمند خودمون هستی.
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 بهمن 1396 ساعت 13:37 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
یلام رافائل عزیزم
کاش همه همکارها مثل تو مهربون تو کار جدی بودند و دقیق
الهی که همیشه تو کار موفق تر از همیشه باشی
مراقب خودت باش
پاسخ:
سلام عزیز دلم. ممنون از محبتت.
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 بهمن 1396 ساعت 12:24 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جان
چون کودکان بخند و شاد باش
از کارخانه و بعضی پرسنلی که مغزشان دودزده است فقط به نیک اندیشی و درستکاری بندیش.تو سزاوار مهرورزی و مهربانی هستی .
پاسخ:
سلام فرشته ی خندان من. چشم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 بهمن 1396 ساعت 10:14 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
سلام پلنگ غران
چطوری
منم هورمونام قاطی پاطی شدن و بدتر اینکه پلنگه به جای اینکه غران بشه رام و اروم و خاک برسر شده و یه گوشه چمباتمه زده...
پاسخ:
الهی فدات شم. من الان تو فاز غرش هستم. تا دو سه روز دیگه میرم تو فاز بره شدن. فکر کنم تو الان دو سه روز از من جلوتری!
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 بهمن 1396 ساعت 08:11 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام , صبحت بخیر پلنگ جونم

ای خواهر یکم آرومتر , اینقدر خودتو اذیت نکن. یادت باشه اونجا کارخونه بابات نیست که اینهمه حرصشو میخوری.

خداروشکر که اشتباه از جانب تو نبوده ولی حتی اگه اشنباهی هم بشه فدای سرت, اشتباه مال ادمه دیگه . سعی نکن همه چی رو درست کنی.

انشالله امروز ارامش بیشتری داشته باشی.
پاسخ:
سلام عشقم. نمیدونی اینا چقدر عوضی هستند. مثل اینا ندیده بودم. خدا بهم صبر بده.
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 بهمن 1396 ساعت 01:13 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ :
خانم با جذبه :)
پفک هندی خیلی خوبه :)))) تازه من یه چیزی کشف کردم اسمشو نمیدونم ولی حتی از پفک هندی هم محشرتره :))
پاسخ:
برو اسمشو کشف کن زود بیا بگو. من دوست دارم بدونم چیه!
زمان ثبت : دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت 22:22 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
والله یوزپلنگ واقعی سرعتِ آش و لاش کردن تو رو نداره! لودر شدی زدی همه رو صاف کردی خاخور جان
به نظرم در این چند روزه باقی مانده، یُخده مَموش تر شو دخدرم! اون سنجابِ درونت رو تقویت کن فدات شم
پاسخ:
اتفاقا همکلاسی دیشب زنگ زده بود. میگفت نکنه پنجشنبه اینجوری باشی. گفتم نه. تا اون روز خوب میشم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :