X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 در ساعت 18:13
نویسنده : رافائل
عنوان :

دیروز و امروز

دیروز عصر درحالیکه دوباره برف میبارید با هستی و خرمالوجون رفتیم یوگا. خیلی خوش گذشت. هستی میگفت قرار نبود دوبا ره برف بیاد. بهش گفتم: دیدی مدرسه تعطیل میشه همه بچه ها میدوند و میرن خونه بعد یکی دوتا بچه ی تنبل و خسته آخر از همه هن و هن و فس و فس پیداشون میشه؟ خوب این ابر  هم تنبل بود. از بقیه جا مونده بود.

 خرمالو بعد از یوگا با باباش رفتند کلاس موسیقی و من و هستی رفتیم خونه ی من. چند لحظه نگذشته بود که فرزانه هم اومد. کمی دور هم نشستیم و حرف زدیم. میرزاقاسمی پزیدم و بعد از رفتن فرزانه، تا هستی یه زنگ به دوست دوران دبیرستانش بزنه، منم سریع یه دوش گرفتم. 

بعد هم کنار هم نشستیم و یه عالمه حرف زدیم تا آقای میم و خرمالو جون اومدند و شام میرزاقاسمی خوردیم. جای عشاق میرزاقاسمی خالی!

آقای میم طفلی رفته بود داروی منو بگیره. هلال احمر گفته برا سیستم ما با بیمه یه مشکلی پیش اکمده باید نسخه تون رو ببرید بیمه تایید کنه. هیچی دیگه طفلی هستی گفت: من پنجشنبه برات میبرم.  آخه خودم باید برم سر کار.

***

امروز صبح وقتی رسیدیم کارخونه، داخل محوطه ی کارخونه، روی یخ ها سر خوردم و با زانو افتادم روی زمین و شلوار جینم جر خورد. رفتم اتاقم دیدم شلوا خونی شده. شلوار زیری پاره نشده بود ولی وقتی کشیدمشون پایین دیدم یه تیکه از پوست زیر زانو بدجور کنده شده و یه قسمت بزرگی زرد شده. با کمک دوستان پانسمانش کردم. کم کم که گرمای اتاق تو بدنم نشست، درد پیداش شد. خنده دار اینجاست که گردنم درد گرفته. انگار وقتی با دست و زانو اومدم رو زمین، به گردنم هم فشار وارد شده!

****

خدایا سپاس که اتفاق بدتری نیفتاد و الان توی گرمای اتاق نشستم و از فضای راحت و پرآرامش خونه لذت میبرم.

خدایا سپاس برای مهربونی که در قلب آدم ها قرار دادی.

خدایا سپاس که داری گرفتاری دوستانم رو برطرف میکنی.

خدایا سپاس که هوامونو داری حتی با وجود بی صبری ها و عجول بودن هامون.


نظرات (13)
زمان ثبت : شنبه 14 بهمن 1396 ساعت 09:40 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
جای همه دوستان خالی, میرزا قاسمی های دختر شمالی ما خوردن داره ها.

دستت درد نکنه عزیزم با وجود خستگی بعد یوگا برامون شام خوشمزه پختی.

خداروشکر که زخم پات هم مسئله مهمیی نبود و بخیر گذشت. هرچند آقای میم منو سکته داد با دیدن عکس زخمت .

خدارشکر که کاری داری که توی محوطه کارخونه زمین بخوری و خداروشکر که سلامتی و میتونی بری سرکار.

دوستت دارم عشقم
پاسخ:
خداروشکر که تو رو دارم که ازم تعریف کنی اینجوری اعتماد به نفسم بالا میره.
زمان ثبت : شنبه 14 بهمن 1396 ساعت 09:24 [لینک نظر]
نویسنده : نوشین
الهی شکر که بخیر گذاشته زمین خوردنت.
امان از این مسایل و مشکلات بیمه ای.. امیدوارم همیشه هستی و خانواده عزیزش در کنارت باشند و دوستیتون پایدار. به پای دوستی هم پیر بشین
پاسخ:
ممنون نوشین جان. الهی آمین.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 بهمن 1396 ساعت 12:39 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم
خوشحالم در کنار هستی نازنین و خرمالو جون یوگا خوش گذشته و چه کنار هستی مهربون و خانواده شون لحظه های عالی داشتی ....همیشه در کنار هم دل هاتون گرم
الهی که الان خوب خوب باشی و درد زانو و گردنت کم شده ...مراقب خودت باش گلم
در پناه خدا باشی
پاسخ:
سلام دردونه ی مهربونم. ممنون عزیز دلم.
درد جسمی کم شده ولی درد روحه که مرهم نداره.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 بهمن 1396 ساعت 12:07 [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
خداروشکر که الان خوبی عزیزم.میرزا قاسمی هم نوش جونتون.چقدر راحته براتون درست کردنش من خیلی سختمه میرزا قاسمی درست کنم.
پاسخ:
ممنون میترا جان. من همیشه توی فریزر بادمجون کبابی دارم. بدا همین خیلی برام راحته.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 بهمن 1396 ساعت 11:41 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی با کلاس و قشنگم
خیلی خوشحالم هستی جون پیشت هست
وقتی از هستی جون میگی و آقای میم به خدا خیالم راحت میشه.
البته اطمینان دارم که تو هم تو این همه سال برای هستی جون بهترین بودی
امیدوارم دوستیتون تا ابد پایدار باشه و به هم دیگه محبت کنید و مهربانی نثار هم کنید
رافی جون من اصلا تو شهری که تو هستی دووم نمی اوردم مگه اینکه از صبح تا شب تو آپارتمان می موندم و بیرون میرون نمی رفتم.
الهی بگردم چقدر داروهات گرونند.امیدوارم یه بیمه تکمیلی خوب داشته باشی.بخشی از هزینه هات جبران بشه.
میرزاقاسمی نوش جونتون.گوشت بشه به بدنتون
ایشالا پات زودتر خوب شده یا بشه.خیلی سخته.ایشالا خداوند بهت توان مضاعف بده زود بیماریت مرتفع بشه و این پیشامدها هم دیگه پیش نیاد.نمی دونم چرا جای تو احساس تنهایی کردم یه لحظه ولی بعدش با خودم گفتم نه رافی جون تنها نیست چرا که خدا با رافی هست و ایشالا بهترین آدم ها و بهترین امکانات رو سر راهش قرار میده.باز هم خداروشکر واقعا
پاسخ:
سلام طیبه جونم. میدونی وقتی کامنتهاتو میخونم و میبینم با اینهمه مشکلاتی که پشت سر گذاشتی چقدرقوی و محکم هستی از خودم شرمنده میشم. من این روزا به دلایلی خیلی دلتنگ و غمگینم. فقط روزی هزار بار خداروشکر میکنم که شما دوستای خوب رو سر راهم قرار داده.
درد جسم بالاخره مرتفع میشه، امون از درد روح.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 بهمن 1396 ساعت 01:41 [لینک نظر]
نویسنده : زهرا
وب/وبلاگ :
چ دوست و همسر دوست فوق العاده ای
پاسخ:
بله. فرشته های زندگی من. خدا حفظشون کنه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 بهمن 1396 ساعت 01:41 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
میرزاقاسمی خیلی خوبه ^_^ من عاشق مشتقات بادمجونم و میرزا قاسمی سردسته ی بهترینشونه واسه من :) نوش جون :)

اخ اخ این یخ بندون های بعدش خیلی بد وخطرناکه چه ادم سواره باشه چه پیاده :(((
پاسخ:
پس جای شما خالی.
سرسره بازیه دیگه. اونم برا خودش لذتی داره.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 22:58 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
وای رافائل عزیزم الان حالت خوبه ؟چیزیت که نشده فدات شم.اول پست و خوندم گفتم چه خوب ادم کاراشو سریع انجام بده سریع بره حموم وتنبلی نکنه.همیشه سالم و سرحال باشی عزیزم.فکر کنم دارو ها گرون باشه البته نمیخام فضولی کنم ولی از یه خبر شنیدم میگفت داروها خارجی هستن بیمه هزینه شون قبول نمیکنه.دیگه نمی دونم چقد صحت داره عزیزم میبوسمت :مواظب و مراقب خودت باش جاییت نشکنه این روزا انجا حسابی یخبندان و سرده.ناراحت شدم برات عزیزم
خدایا خودت این روزا رو ختم بخیر کن هوای همه دوستان رو داشته باش. امین.
پاسخ:
سلام مهربونم. خوبم. خداروشکر. داروها که خیلی گرون هستند. داروی من بدون بیمه یک میلیون قیمتشه. تازه ایرانیش. خارجیش سه میلیونه. یه داروی دیگه هست که هشت میلطون قیمتشه. بسته به نوع بیماری داروها فرق میکنه. یه نوع از بیماری داروهاش ارزونتره.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 22:54 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
آخی ...چه پیشامد پر دردی...دلم‌ ضعف رفت...مواظب خودت باش رافی جان خدا بهت سلامتی بده...که همیشه شاکر هستی
پاسخ:
سلام کتی جون. درد جسم که مهم نیست. روح آدم درد نگیره!
قربونت عزیز دل.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 21:55 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
من و میرزا قاسمی یک روح هستیم در دو جسم
خدا رو شکر که هستی هست، یوگا هست، شقایق هست، زندگی هست
بمیرم برات با روغن، گردن و پات رو ماساژ بده
پاسخ:
پس هر وقت بیای برات میرزا درست میکنم.
خداروشکر.....
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 21:38 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
بانوی زیبا چراااا مراقب نیسی؟!!!
من عاشق سرمام اما ترجیح میدم اگر پناه برخدا قراره زمین بخوره توو هوای گرم باشه نه توو برف و یخ!!!!
پاسخ:
سلام عزیزم. اما تو برف و یخ دردش رو حس نمیکنی. بعدش که گرم شدی درد میاد سراغت
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 21:24 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
خدا رو شکر به خیر گذشت. کاش داخل محوطه رو شن پاشی میکردن براتون. برف خودش خیلی خوبه اما یخبندون بعدش افتضاحه
پاسخ:
چون ما صبح اولین کسایی هستیم که میرسیم و شب قبل برف باریده بود هنوز شن نریخته بودند.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 18:16 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
رافی جون عزیزم چقدر ناراحت شدم خوبی الان ؟ خدا رو هزار بار شکر که طور جدی تری نشده خیلی مراقب خودت بش عزیزم
وای که من بیشتر از میرزا قاسمی عاشق رافی جونم کاش منم پیشتون بودم
دلم بری شیطونی تنگ شده رافی جون امروز به کیا میگم یه چیزی شبیه غده مونده رو دلم ، طفلک با استرس میپرسه چی شدههه؟؟؟ چرااا؟؟؟؟ همه چی خوبه که... میگم اره همه چی خوبه این غدههه از تجمع شیطنتهای در نوشده هست که مونده رو دلم اول کلی خندید بعد کلی دعوام کرد گفت تو منو ترسوندی که دختر
باور کن رافی جون یک عااااالمه انرژی و شیطنت پنهان دارم که این مدت همه تلنبار شدن نمیدونم چطور آزاد کنم این انرژی رو کیا میگه بیا منو سوژه کن خدا که تو رو افریده واسه سوژه کردن منه بیچاره میگف یه مدته انرژیت کم بوده منو به قدر کافی سوژه نکردی واسه همین دپرسی
پاسخ:
آخی طفلک دکتر کیا. خدا حفظش کنه. خیلی پسر خوبیه!
منم خوبم. جات خالی بود. البته ما شیطون نیستیم. خیلی آروم هستیم. فکر کنم تو حوصله ات پیش ما سر بره
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :