X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 9 بهمن 1396 در ساعت 18:26
نویسنده : رافائل
عنوان :

تقویم مادربزرگ

مادربزرگ یه تقویم زمستونی داشت که با شب یلدا شروع میشد. چهل روز اول زمستون رو میگفت چله بزرگه. بعد روز ده بهمن جشن سدهhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D8%B3%D8%AF%D9%87 بود. بیست روز بعدی بهمن هم  چله کوچیکه. اون وسط یه چارچار داشت که به چهار روز آخر چله بزرگه و چهار روز اول چله کوچیکه اطلاق میشد. همیشه میگفت چارچار زمانیه که بیشترین برف و بارون اتفاق میفته!(دیدین که اتفاق افتاد) بعد از چله کوچیکه؛ نوبت میرسید به ننه سرما. ننه سرما بیست و پنج روز اول اسفند بود. میگفت ننه سرما آخر زمستون از فراق پسرهاش(چله بزرگه و چله کوچیکه) گردنبند مرواریدش رو پاره میکنه و یهو یه برف ناغافل میباره. پنج روز آخر اسفند هم پنجه دزدیده بود. میگفت این پنج روز نوروز کوچیکه و باید برای اومدن عمو نوروز آماده بشیم. 

من عاشق تقویم زمستونی مادربزرگ بودم. هنوزم با شنیدن کلمه ی چله از مادرم یاد مادربزرگ و قصه هاش میفتم.

****

جیا کارنگی رو به عنوان اولین سوپر مدل امریکا میشناسند. دختری که هر کاری دلش خواست کرد. هرجور ساختارشکنی که فکرش رو بکنید. در بیست سالگی دچار اعتیاد به هروئین شد و در بیست و شش سالگی در اثر بیماری ایدز درگذشت!

فیلمی از روی داستان زندگیش با بازی آنجلینا جولی ساخته شده!

****

بازیگران هالیوودی زن خاصی رو در زندگیم شناختم که داستان زندگیشون برام عجیب و گاها جالب بود. 

سوفیا لورن، الیزابت تیلور، برژیت باردو، دمی مور، آنجلینا جولی، مرلین مونرو، مونیکا بلوچی و ....

اما دو زن هستند که بی نهایت برام عزیز هستند.

مریل استریپhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%BE

ژولیت بینوشhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA_%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B4

فیلم هاشون رو ببینید خیلی ماه هستند. بازیگر هستند و درعین حال یک زن واقعی. 

بین خانم های ایرانی هم عاشق بازی فاطمه معتمدآریا هستم!

*****

امروز یخبندون بود شدید. دماغم قندیل بسته! نشسته ام کنار بخاری تا یخ هام آب بشه.

*****

نمیدونم چرا اینقدر پراکنده گویی کردم. به بزرگی خودتون ببخشید دیگه!

****

راستی امروز توی کارخونه رفتم دستشویی، تا اومدم بشینم دیدم از شلنگ توالت یه قندیل آویزونه. سعی کردم شیر آب رو باز کنم. نشد که نشد . شلوارهارو (سیصد دست لباس پوشیدم از بس که سرده) بالاکشیدم و دست از پا درازتر برگشتم توی اتاقم و زنگ زدم به تاسیسات! یک ساعت طول کشید تا جریان آب برقرار شد! 

بعدازظهر اومدنی دوباره شیرهای آب قندیل بسته بودند. فردا معلوم نیست چه وضعی پیش میاد!!!

****

خدایا سپاس برای این هوای تمیز و پاک.

خدایا سپاس برای سوپی که در اثر صحبت های شیرین با هستی ته گرفته ! این یعنی اولا سوپی برای خوردن هست. دوما رفیقی هست که چنان محو شنیدن صداش میشی که بقیه چیزها یادت میره! 

هزاران مرتبه سپاس.

نظرات (16)
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 15:14 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
وب/وبلاگ :
منم زمستون با یک شلوار اموراتم طی نمیشه
الانم که هوا خیلی سرده
حالا دو ساعت هم باید بکشی بالا و تنظیم کنی که کمرشون رو هم لوله نشه و زشت دیده بشه

چه تقویم قشنگی
بابای منم نیگفت ولی من تا الان یاد نگرفته بودم

خوش به حال تو هستی
سلام منو بهش برسون و جای من ببوسش که اینقدر ماهه
پاسخ:
پرچم سرمایی ها بالاست.
چشم روی ماهش رو میبوسم. شما هم روی ماه ماهک مارو ببوس.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 14:40 [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
چقدر تقویم مادربزرگ ها شبیه همه.امیدوارم تنور دلت گرم باشه تو این هوای سرد.
ما که همدان تا منفی 20 رو تجربه کردیم
پاسخ:
ما هم اینجا تا منفی شونزده رسیدیم.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 09:27 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
وب/وبلاگ :
به به دست و جیغ و هورا به افتخار بهمن ماهی ها
پاسخ:
همکلاسی هم بهمنی، دست و جیغ و هورا
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 08:33 [لینک نظر]
نویسنده : خانم مترجم
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز. تقویم قشنگ مادربزرگ مهربونتونو دوست داشتم. روحشون شاد.
جوابتون به طیبه منو یاد الگوی بافتنی میندازه
پاسخ:
الگوی بافتنی؟ من خودن یاد دفتر صدبرگ میفتم.
زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 07:45 [لینک نظر]
نویسنده : مامان یک فرشته
تقویم زمستونی عاااااالی بود چند بار خوندم تا حفظ کنم البته مادربزرگ من هم میگه اما نه اینقدر با جزییات..امیدوارم حال دلت همیشه خوب باشه
پاسخ:
ممنون عزیز دلم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 21:33 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
این چارچار چه خوب بود. اتفاقا چند روز پیش داشتم فکر می کردم توی همه سالهایی که یادم میاد، حدود هفته دوم بهمن ماه، یک برف و بارونحستبی یا لااقل سرمای شدسد که آدم یادش بمونه رو داشتیم.....
پاسخ:
درسته. مادربزرگ همیشه میگفت برای چارچار زمستونی آماده باشید.
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 20:37 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
منم عاشق خانم معتمدآریام.اتفاقا دیشب فیلم آباجان رو دیدم و واقعا لذت بردم از بازیشون.
پاسخ:
من هنوز آباجان رو ندیدم. ان شاءالله در اولین فرصت.
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 16:45 [لینک نظر]
نویسنده : ربولی حسن کور
وب/وبلاگ : http://rezasr2.blogsky.com
سلام
تقویم زمستونی اینجا هم تقریبا شبیه مادربزرگ شماست با اختلاف هایی کوچیک
فیلم جیا رو دیدم جالب بود
بله واقعا سرده
پاسخ:
سلام.
میشه بپرسم شما کدوم ناحیه ایران هستید.
هم جالب بود و هم عبرت آموز.
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 12:07 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
مادربزرگ من هم همیشه از چله بزرگه و کوچیکه اسم می برد
چه خوب از علایقت گفتی .... باید بیشتر فبلم ببینم
منم قبلا تجربه یخ زدگی آب برام پیش اومده ... جالبه من همیشه سختم هست لباس رو لباس بپوشم
الهی همیشه خوب باشی
پاسخ:
دردونه جونم تو به سرما عادت داری. من عادت ندارم. هوا که سرد میشه خودمو قنداق میکنم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 09:43 [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
پاسخ:
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 09:22 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبحت بخیر بستنی یخی من

انشالله که امروز راحت رسیده باشی محل کارت و اذیت نشده باشی

خدا رحمت کنه مادربزرگ مهربونت رو. چقدر قشنگ بود قصه زمستونیت.


ببخشید باعث شدم سوپت بسوزه. شرمنده
امیدوارم چیزی برای خوردن مونده باشه

خداروشکر برای داشتن رافی جون مهربون که دیروز غرغرهای منو شنید و روحیه ام رو بهتر کرد.
پاسخ:
سلام عجقولی من.
خیالت راحت سوپ فقط ته گرفته بود.
قربونت بشم همیشه تو گوش شنوای منی یه بار هم من. الهی غمتو نبینم و دلت همیشه شاد باشه.
زمان ثبت : دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 23:06 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
جیا کارنگی دختر دیل کارنگیه؟
پاسخ:
سلام. نه. فکر نمیکنم.
زمان ثبت : دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 22:25 [لینک نظر]
نویسنده : بهار شیراز
وب/وبلاگ :
مریل استریپ تو فیلم پل های مدیسون کانتی بازی کرده. فیلمش رو خیلی دوست داشتمممم
پاسخ:
کلا فیلم های خوبی بازی کرده
زمان ثبت : دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 21:56 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
دمی مورِ ایرانی رو هم که میشناسید
قضیه شلوار منُ یادِ شلوار راه راه ریزهایِ گرمِ زمستون که زیرلباسی بود انداختبلوز و شلوار بودند و خیلی نرم
آدم بعضی وقتها یادش میره کدوم رو بده پایین، کدوم رو بکشه بالا
پاسخ:
بله بله. کاملا میشناسم. کدوم پایین و کدوم بالا رو چه خوب گفتی!
زمان ثبت : دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 19:45 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
عزیزم
همه مطالب یه طرف
اون شلوارها و پرانتزش یک طرف
فعلا می خندم خودم رو که جمع و جور کردم دوباره میام
دارم تصورت می کنم درحال کشیدن شلوارها یکی پس از دیگری به بالا
لامصب چندتا پوشیدی؟؟تموم نمیشه این تصور به کارم برسم
پاسخ:
تا دلت بخواد. دو تا شلوار. سه تا بلوز. بعد فکر کن به شلوار پایین یه بلوز بالا بعد دوباره یکی پایین دو تا بالا. تازه روی همه ی اینا یه کلیه بند هم بود.
زمان ثبت : دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 19:44 [لینک نظر]
نویسنده : خواننده
وب/وبلاگ :
سلام خانم رافایل چقدر عالیه که شما این شکرگزاریها رو اخر پست هاتون می نویسین.باورتون میشه برای من هم داره تبدیل میشه به عادت.مثلا موقع دیدن تلویزیون ناخوداگاه گفتم خدایا شکرت که سریال مورد علاقم رو دارم می بینم در حالی که قبلا حس شکرگزاری بهم دست نمی داد.چقدر وبلاگهایی مثل وبلاگهای شما ارزشمندن که ویژگیها واخلاقهای پسندیده رو رواج میدن.ارزوم خوشبختی وشادی شماست خانم رافایل مهربون
پاسخ:
ممنونم عزیزم. ای کاش یه اسم برا خودتون انتخاب کنید تا بیشتر احساس نزدیکی بکنیم. هر اسمی که دوست دارید.
من خودم هم این حس شکرگزاری رو مدیون غزل و ایوا هستم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :