X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 در ساعت 20:44
نویسنده : رافائل
عنوان :

برف

برف باریده در حدی که احساس کنم هایدی هستم در کوه های آلپ.

از ساعت نه صبح شروع شد و هنوز هم میباره. احتمال نود درصد فردا نرم سر کار!

برای پسر غذا برده بودم توی برفا غلت میزد و بازی میکرد. بهش میگم یخ نمیزنی پسری؟ برام پارس میکنه!  دو روزه میاد جلو و لباسم رو از نزدیکترین فاصله بو میکشه و پنجه هاشو روی کفشم میذاره. امروز یه ماشین نگه داشت و راننده خواست بیاد کمکمون کنه. فکر میکرد پسر داره اذیت میکنه. وقتی دید داریم باهاش بازی میکنیم با چشمای گرد شده گاز ماشین رو گرفت و رفت.

هواخیلی سرد شده. دور تا دور توی برفا محاصره شدیم. خیلی خوبه! خیلی! جای لیلی و طیبه با بچه هاشون خالی که بیان با هم بریم برف بازی!

****

آفتاب پرست که میگن منم! 

یه دقیقه عصبانی، یه دقیقه خندان. یه دقیقه میخوام قید همکلاسی رو بزنم و یه دقیقه می خوام دنیارو به پاش بریزم.

میدونم خیلی تحت فشاره. از طرف خانواده! از طرف محیط کار! از طرف من!

مامانش امروز زنگ زده به مامان تا یه قرار بذاره! مامان از خلاصه گویی و لحن صحبتش چندان خوشش نیومده! من زنگ زدم به همکلاسی که چرا بهم خبر ندادی! همکلاسی تعجب کرد چون قرار بود شب مامانش زنگ بزنه و این روند ادامه داشت تا عصبانیت من و همکلاسی ! بعد با هم همفکری کردیم و دیدیم باید آروم باشیم و مادرهارو اونجوری که خودمون میخوایم در مسیر خودمون پیش ببریم. 

 خدا کمکمون کنه! به هر دوی ما پیرزن و پیرمرد هم صبر بده! 

****

من بچه نیستم. تموم عمرم هم حرفای عاشقونه از این و اون زیاد شنیدم و باور نکردم  ولی وقتی همکلاسی میگه بدون تو کم میارم، یه چیزی ته صداشه که باور میکنم !

****

خدایا عاشقتم با این گوله برفایی که فرستادی! عاشقتم که یه چنین موجود رنگ به رنگی رو آفریدی! 

خدایا سپاس برای نعمت و رحمتت!

نظرات (14)
زمان ثبت : یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 13:01 [لینک نظر]
نویسنده : خواننده
وب/وبلاگ :
سلام امیدوارم خوشبخت بشین وشاد.من تا حالا هیچ وقت هیچ پسری بهم ابراز علاقه نکرده حتما مشکلی دارم خیلی حس حقارت دارم
پاسخ:
سلام. این چه حرفیه که میزنی. هر زنی جذابیت های خودش رو داره. گاهی ما بلد نیستیم با بقیه ارتباط برقرار کنیم. توصیه میکنم بری سایت خانم دکتر گیس گلابتون و مطالبش رو بخونی. مخصوصا کتابی که در مورد ازدواج نوشته. حتما سرچ کن پیدا میکنی.
زمان ثبت : یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 12:30 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
رافائل عزیزم الهی که همیشه از ته ته دل شاد باشی ...
دعا می کنم که آشنایی خانواده ها عالی انجام بشه و بقیه ماجرا هم عالی پیش بره تا شما و همکلاسی به خوشی برین خونه سبز عاشقانه تون و الهی اون خونه همیشه پر از عشق و آرامش از من جز دعا کاری بر نمیاد ...بی نهایت دعا می کنم برای دلت

تصور برف بازی پسرک جالبه
پاسخ:
مرسی دردونه ی مهربونم. الهی بهترین اتفاق برات بیفته.
توی برفا غلت میزد و میخوابید و سر میخورد. خیلی باحال بود.
زمان ثبت : یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 12:14 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
سلام روز برفیتون بخیر.آخرش رفتی سر کار یا نه ؟
اینم که مادر همکلاسی زنگ زده به مادرتون خودش قدم بزرگیه فعلا هیچی بهش نگید سر فرصت حالش رو میگیری.
پاسخ:
سلام پرنسای شیطون. نه. نرفتم سر کار. این جمله ی بعدا حالش رو میگیری تو منو کشت
زمان ثبت : یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 07:25 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
یه سوال : وقتایی که کار داری و باید بری چجوری پسری ازت جدا میشه ؟؟؟؟ چجوری ازش فاصله میگیری که اذیتش نکرده باشی و ناراحت هم نشه ؟؟؟

******
عاقبت بخیری و دل ِ خوش برای تو و همکلاسی آرزومی کنم رافائل جانم .
پاسخ:
باهاش حرف میزنم و میگم بشین. اکثرا میشینه. بعدازظهر وقتی میبینه سرویس میاد کاری نداره. چون میفهمه داریم میریم. ولی صبح ها تا از سرویس پیاده بشم و برم توی کارخونه دنبالم میاد. اگه زیاد بهم بچسبه دعواش میکنم و میگم بدو برو. یه جوری باهم کنار میایم دیگه.
زمان ثبت : یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 00:15 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
من قربون مامانت برم نمونه کامل یک زن شمالی...کاملا می فهممش...عینه مامان خودم....دخترراباید با ناز ببرن...هنوز با عقاید ودیسیپلین زمان خودشون جلو میرن...خداراشکر مهم قدم اوله که برداشته شد.
پاسخ:
آره کتی جون. میگه باید منتت کنن. از الان قیافه بگیرن که فردا واویلاست. بعد چون خودش کلی ناز عروسش رو کشیده، دلش میخواد برا دختر خودش هم همینجوری باشه!
ممنون مهربونم.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 23:33 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
عه....مادرشوهرت ترکه
عزیزم.خوشبخت شدی رفت
آخه من
ترکم.هستی جون ترک هست و مهم تر از همه همکلاسیت ترک هست(آیکن ترک شیفتگی)
رافی آخه من مادرشوهرم رو خیلی دوست دارم.خیلی بیشتر از شوهرم .اونمهم ترکه..خیلی ماهه(شاهد:لیلی)
ببین ما ترک ها در برخورد با شما فارس ها (قدیمی هامون البته بیشتر) یه مقدار ضعیفیم کلا.بالاخره آداب و رسوم ما با شما فرق داره دیگه....
خب شما بهترید .قبول.ولی عوضش ما عاشقانه هامون پایدارتره باور کن
من دیگه از عشق همکلاسی خیالم راحت تر شد.
ترک ها عشق الکی و نصفه نیمه ندارن.راس راستی عاشق می شن و عاشق می مونند تا آخر که ایشالا مال شما هزارساله باشه عزیزدلم
پاسخ:
طیبه جون ما گیلک هستیم. اونوقت دیدی شمالیها چقدر قربون صدقه و تی بلا میسر و تی جان قربان دارن. حالا فکر کن یه زن ترک با قیافه ی رسمی در برخورد با ماها. ما اصلا اهل قیافه گرفتن نیستیم. خداکنه مامان همکلاسی هم مثل مادرشوهر تو باشه. آخه زنای ترک عروس ترک بیشتر دوست دارند.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 23:06 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
اونا الان سن هاشون بالا رفته رفتارهاشون در کناره مادریشون یکم به بچه ها از لحاظ کم طاقتی ریسک پایین و کلی چیز دیگه بیشتر شبیه شده
شما که عاقلید انشالله بهترینها کنارهم براتون رقم بخوره
برا منم دعا کنید
پاسخ:
ممنون مرضیه جونم. خانم دانا و قشنگم. الهی که اونی که قدرتو بدونه نصیبت بشه.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 23:00 [لینک نظر]
نویسنده : صبا
ما هنوز اینجا منتظر برفیم بارون و باد حسابی هست ولی برف نیست حالا فردا رو دما رو پایین تر داده
پاسخ:
شما کجا هستید؟ تهران که دیشب برف بارید.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 22:51 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
چطوری هایدی؟؟؟
پاسخ:
زیر لحاف!
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 22:39 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
عزیزم جای خودم تنهایی خالی
چون بابای نیکان اجازه نمی داد من نیکان رو بیارم بیرون
..
رافی جون اینجا چندروزه که میگن شنبه قراره برف بیاد.الان ساعت چتده؟؟شنبه هم هست ولی هنوز برف نبارید البته خدارو شکربارون بارید
عزیزم.خیلی خوبه که به تفاهم رسیدید که همفکری کنید مامان هاتون رو جوری که دلخواهتون هست هدایت کنید.افرین
عه...پیرزن پیرمرد ما هستیم نه شما...آقا این الفاظ فقط برازنده ی من و بابای نیکانه.من بالای ۷۰ و باباش بالای نود .همیشه میگم
عاشقانه هاتون برقرار و مستدام.ایشالا تندتر پیش برید و زودتر برید سر خونه زندگی مشترکتون.آمین.
استرس طبیعیه عزیزم.برای همه هست.خدا با رافی جان ما و همکلاسیه.
پاسخ:
طیبه همینجور برام انرژی مثبت بفرست. نمیدونی جقدر کامنتهات بهم نیرو میده و حالم رو خوب میکنه. برام دعا کن. سر نمازت. وقتی میری حرم. دعا کن که درست تصمیم بگیرم و درست رفتار کنم.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 21:45 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
خودش عاشقانه آنلاین داره بعد میاد تو وبِ من میگه دلم واسه خودم میسوزه! اگه راست میگی دلت برای من بسوزه که گیر سیم ظرفشویی افتادم
چه حالی میکنم وقتی میفهمی همکلاسی چقددددددر میخوادت...این خواستنِ روز افزون
قبل از اینکه به اسم خودم برسم گفتم کاش پیشِ رافی بودم! دل به دل، لوله کشی مدلِ لوپ داره
پاسخ:
ای جانم. برا منم اگه سیم ظرفشویی نباشه، اسکاج که هست. از اون سبز قدیمیا!
همین عاشقانه هاش پابندم کرده لیلی وگرنه خیلی وقتا خسته میشم. برام دعا کن.
واقعا دلم میخواست امشب پیشم بودی.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 21:26 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
دست دست عروسی در پیش داریممممم
هوراااا
ایشالله مبارکت باد
پاسخ:
وای مرضیه جون استرس هاش داره منو میکشه! این مامان ها با اونهمه اخلاق های متفاوت. من شدیدا دعا لازم هستم.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 21:04 [لینک نظر]
نویسنده : زیرزمینی
جای منم خاییییی
پاسخ:
جای تو که خیلی خالیه. فکر کنم خیلی وقته برف نداشتین.
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 20:54 [لینک نظر]
نویسنده : نیوشا
وب/وبلاگ :
رافایل جان من بک دختر ترکم و خصلت ترکها مخصوصا مادرشوهر شمارو خوب میدونم؛ سعی کنید به دل نگیرید و اصل کار که ازدواج شماست رو بزارین انجام شه؛ متاسفانه اونا تا اونجا که بتونن اذیت میکنن و قیافه میان که وصلت صورت نگیره؛ ولی مهم خودتون و آقای همکلاسی هستید؛ واقعا حیفه که بخواهین جلوی رفتارهای غیر متطقی و کودکانشون کم بیارید. انشالله به زودی خبر ناریخ جشن و عروسی رو اینجا میخونیم
پاسخ:
وای نیوشا جون دقیقا همش با خودم میگم نباید اجازه بدم با این اداها منو از میدون بیرون کنند. حتی به مامانم گفتم اجازه نمیدم نقطه ضعفم رو بفهمه. من بدای احترام متقابل خیلی ارزش قائلم. طفلک مادرم هم چنین چیزایی ندیده و براش سخته. ولی باید درستش کنم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :