زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 در ساعت 18:25
نویسنده : رافائل
عنوان :

تسه تسه

چند روزی میشه که انگار مگس تسه تسه نیشم زده. دائم خوابم میاد و خمیازه میکشم. در حد وحشتناک.

الان هم دلم میخواد برم غش کنم.

همکارم برای معده ام بابونه آورده تا دم کنم و چای بابونه بخورم. جاتون خالی نوشیدم. خوش طعم بود. یه طعم جدید.

مدیرجان دو روزه که زنگ میزنه و حالم رو میپرسه. شرمنده شدم. فکر کنم خیلی نسبت بهش منفی بودم. باید خودم رو اصلاح کنم.

****

پسرک(هاپوی جلوی کارخونه) بزرگ شده و حالا گاهی بالا و پایین میپره. میاد نزدیکمون و بومون میکشه. همکارها میترسند. دیروز دیر رسیدم و یکی از همکارها ترسیده بود و به نگهبان گفته بود و نگهبان هم با سنگ افتاده بود به جون پسرک! 

پسرک قهر کرده بود و رفته بود عقب تر و پشت به ما نشسته بود. 

رفتم باهاش حرف زدم و گفتم : پسر خوبی باش. شیطونی نکن. ناراحت هم نشو. آدما گاهی حوصله ی خودشون رو هم ندارند.

امروز وقتی همکار خواست جیغ و داد کنه، بهش گفتم این کار رو نکن. این حیوون فقط میخواد باهات بازی کنه. وقتی حیوونی رو اهلی میکنی، نسبت بهش مسئولی. 

کمی باهاش بازی کردم. اضافه ی کبابهای ناهار رو بهش دادم تا سرویس اومد و رفتیم.

همکار میگه اگه یه روز تو نباشی من چه کار کنم. 

گفتم هیچی. دعواش کن. خودش میره و یه گوشه میشینه.

پسرک بزرگ شده و دو سه روزه میره دختربازی

****

نمایشگاه شکلات گذاشتن و هستی و خونواده رفتن اونجا. من نرفتم. آخه من بی جنبه ام!

****

خدایا سپاس برای روزهای آرومت.

خداجون میشه بازم بارون بفرستی!

عاشقتم که اینقدر قشنگ سختی ها رو به خوشی ها وصل میکنی.

عاشقتم که اینقدر خوب هوامونو داری.

ممنونم که مراقب دلهای مهربون دوستام هستی.


نظرات (11)
زمان ثبت : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 12:12 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
خدا رو شکر با سرما هم می سازیم ... برف واقعا عالیه
با بودن دوستان خوبی چون شما سرما حس نمیشه
پاسخ:
دردونه جان اینجا هم از صبح برف میباره. توی کارخونه گیر افتادیم.
زمان ثبت : جمعه 6 بهمن 1396 ساعت 00:54 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
خذا رو شکر برای لحظه های آرامت
برای عطر بابونه
برای فرصت مهرورزی به مخلوقاتش حتی شده یه سگ باشه ...
بهترین ها سهم دلت ، زندگی به کامت شیرین مثل شکلات
پاسخ:
ممنون آرامش بخش ترین دردانه ی روی زمین.
چه میکنی با سرما؟
زمان ثبت : پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 17:29 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
ای بابا منم چند روزه خیلی میخوابم! فک کنم بهار زودتر از همیشه اومده
پاسخ:
شاید هم همینطوره
زمان ثبت : پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 16:40 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
منم مرض خواب گرفتم یه مدته :/
چقدر عشق می کنم می بینم انقدر هوای پسر رو دارید :) کاش اگر دیگران محبت نمی کردن ,اذیتشون هم نمی کردن .
یه سری پرنده های کوچولو هستن تو شهر ما تو مایه های گنجشک هستن ولی خیلی خوشگل تر و بامزه تر , از وقتی وبت رو میخونم به فکر افتادم برم برای این کوچولو های شیطون ارزن بخرم :)
پاسخ:
نکنه منظورت سار باشه. با گنجشک یه کم فرق دارند و دائم دم تکون میدن.
خرده نون هم خوبه
زمان ثبت : پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 15:01 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
آخرین بار یادمه همکلاسی براتون یه مدل شکلات آوردن دیگه شمام نمک گیر شدیا:)))))
پاسخ:
همکلاسی دائم تو کار شکلاته. از بس برام شکلات های مختلف خریده منو شکلات خور کرده.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 07:04 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
پستت یه عالمه انرژی مثبت داره رافی بانو
عزیزم زودتر خودت رو اصلاح کن
چه خوب که هاپو یه حامی مهربون داره
چقدر خوبه که با شکلات حال نمی کنم
پاسخ:
مرسی عزیزم.
منم اصلا دنبال شکلات نبودم. از بس این همکلاسی برام شکلات خرید الان شکلاتی شدم.
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 23:16 [لینک نظر]
نویسنده : زیرزمینی
منم امروز یه سگ سفید تمام مسیر کوچه رو دنبالم اومد.اول رفت سمت یه پسر نوجون اون سنگش زد بعد رفت دنبال مردی که نون داشت اونم سنگش زد.بعد اومد دنبال من چیزی نداشتم بهش بدم.سفید و خوشگل بود.حالا استخوون مرغ گذاشتم فردا ببرم براش.کاش فردا هم بیاد دنبالم
پاسخ:
طفلکی حیوونا توی این سرما از گرسنگی پناه میارن به آدم ها. کار خوبی میکنی.
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 18:48 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
عه رافی جون منم دقیقا چند روزه خوابالوده م
چای بابونه عالیه خیلی دوست دارم
ای وای پسرک شیطون یه سری رفته بودیم بیرون با گروه دوستان، یه گربه ی بیچاره پشت به ما تا کمر رفته بود تو این سطل اشغالهای خیلی بزرگ طفلک دنبال غذا بود، یه هو اقای یار با پا زد به پشت گربه ی بیچاره کله پا شد تو سطل اشغال
البته منم کلی دعواش کردم بابت این کارش
وای رافی جون .... این جمله قلبم رو تکون داد :
عاشقتم که انقدر قشنگ سختی ها رو به خوشی ها وصل میکنی....
منم ممنونم از خدای بزرگ که مراقب رافی جون خوش قلب و دوست داشتنی منه
پاسخ:
نکنه یه چیزی تو هوا پخش کردن که اینقدر خوابالو شدیم
من عاشق حیوونا هستم. دلم نمیاد کسی اذیتشون کنه. همش میگم ای کاش رفته بودم دامپزشکی خونده بودم.
واقعا خدا محشره. عاشقشم.
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 18:48 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
افرین چه اراده ای که نرفتی نمایشگاه شکلات!!!
من هنوز از هاپو می ترسم
دختربازی هاپو یعنی چی.؟؟میشه واضح تر بگی.
خدا رو بابت همه چیز شکر واقعا
پاسخ:
خوب سگا دوست دارند دور و اطرافت بچرخند و بو بکشنت و بالا و پایین بپرند و تو هم هی اونا رو مجبور کنی بپر بپر کنند و دستی به سرشون بکشی. البته این آخری رو انجام نمیدم. این میشه بازی با هاپو.
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 18:37 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://ltahlil.blogsky.com
سلام
انشاءالله هر چه زود تر بدنتان رفرش بشود
راستی من یه لیلی دیگم
خوشحال میشم نظراتتون بخونم داخل وبلاگم
پاسخ:
سلام. سه تا لیلی شدین. چقدر تشخیص سخت شده
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 18:33 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
وب/وبلاگ :
واییی منم می خوامممم شکلات
پاسخ:
من که نرفتم. فردا که هستی رو ببینم معلوم میشه چجوری بوده.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :