X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : یکشنبه 1 بهمن 1396 در ساعت 21:51
نویسنده : رافائل
عنوان :

درد

از دیشب دوباره پیچید توی دلم. قرص خوردم و خودم رو انداختم روی تخت. سعی کردم بیخیال باشم. به سختی خوابم برد. صبح هم همراهم بود. بعد از ظهر موقع برگشت ناگهان پیچید تو عضلات شکمم. گیرم انداخت.نشستم رو پله های نگهبانی. همه جمع شده بودند دورم و نگران بودن. من به خودم میپیچیدم. برام آژانس گرفتند. گفتند با سرویس نرو. همکارم میخواست همراهم بیاد. قبول نکردم. رفتم خونه. هستی اومد و رفتیم دکتر. یکسری داروی جدید! گفت عصبی نشو! گفتم: چشم!!!!!!!

هستی میخواست منو ببره خونه ی خودش. قبول نکردم. گفتم  برام دل کندن از خونه ی تو و خود تو سخت میشه!

اومدم خونه!

لیلی تماس گرفته بود. بهش زنگ زدم. حرفاش آرومم کرد! 

الان بهترم! 

یواشکی از تو شکمم رفته !

دعا میکنم دوباره برنگرده!

نظرات (16)
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 16:30 [لینک نظر]
نویسنده : نوشین
الهی که زودتر خوب خوب بشی دوست جان.
بابت پست قبلت رافائل عزیزم اصلا نمیخوام قضاوت کنم و یا راه حلی بدم چون واقعا در شرایطت نیستم . فقط نظرممو میگم و اونم اینه که وقتی از کار و انتخابت مطمئن هستی خیلی در قید رضایت خانواده اش و ... نباش. اونا وقتی خوشبختی و آرامشتونو ببینند خودشون دلشون نرم میشه
فقط شما ها هستید که زمان برای کنار هم بودن را دارین از دست میدین.
الهی که به زودی بهترینها براتون رقم بخوره
پاسخ:
میدونی چیه نوشین جان؟! گاهی شک و دودلی بدجور تو قلبم لونه میکنه!
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 16:18 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جونم ایشالا دیگه درد نمیاد
اما
یه کاری کن لیلی بیاد پیشت
به خدا از سردرد داشتم می مردم عین حقیقت...
لیلی که رسید ناگهان همه جام خوب شد.
نه دیگه اثری از سردرد بود نه اثری از سنگ کلیه و نه اضطراب و ...
اصلا وجودش قوت قلبه لامصب
پاسخ:
آره. کلی حسودیم شد. بهش گفتم که باید بیاد پیشم.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 16:06 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
عزیزم به خدا توکل کن ایشالا که زودتر ارامش همیشگی با همکلاسی زیر سقف خونه خودتون مهمون دلهاتون بشه اونوقت دیگه هیچی جرات نمیکنه بیاد تو دلت
پاسخ:
ان شاءالله. ممنون ستاره جون.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 15:21 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
کامنت من کو
پاسخ:
همینجاست.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 14:41 [لینک نظر]
نویسنده : بهار شیراز
وب/وبلاگ :
بیا یه عروسی وبلاگی برات بگیریم... کرد و ترک و بختیاری و پایتخت نشین ها....بخدا خیلی شیرین تر برگزار میشه ...منم لباس محلی هام میارم
پاسخ:
وای لباسای بختیاری و قشقایی. عالین. من که از خدامه!
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 13:33 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم
ان شاءالله که دیگه بر نمی گرده درد ...
از ته دلم برایت آرامش دل و جان و روزهای خوب آرزو می کنم
پاسخ:
ممنونم دردانه جان.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 12:51 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
وب/وبلاگ :
منم از ته دل دعا میکنم دیگه برنگرده
پاسخ:
الهی آمین.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 11:58 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
ایشالله بهبودی تا الان حاصل شده باشه:)
پاسخ:
ممنون مرضیه جان. بهترم.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 11:13 [لینک نظر]
نویسنده : nisa
وب/وبلاگ : http://nisa.blogsky.com
نگرانت شدم عزیزدلم. دعا می کنم دیگه دلت درد نگیره.
غصه ی هیچی چیز را نخور . (هرچند نمیشه و خودم نمی تونم)
ان شاالله همه چیز درست میشه. خدا مهربانترینه.
پاسخ:
ان شاءالله که درست میشه.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 09:37 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
سلام به خوشگلترین رافی دنیا...
اگه درد بیاد سراغت من نمیام سراغت
از بین من و درد یکی رو انتخاب کن
دیشب عینِ موش بودی و می خواستم بچلونمت، خبری از خانم مدیرِ جدی نبود
برات بهترین ها رو آرزو می کنم، آرامش و سلامتی و آغوشِ امنِ همیشگی همکلاسی
پاسخ:
تو بیا. درد رو میفرستم بره.
من وقتی درد دارم موش موش میشم. راحت میتونید شکارم کنید.
مرسی عزیز دلم.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 08:15 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبحت بخیر عزیزم.

امیدوارم این درد لعنتی دیگه سراغت نیاد , میدونم خیلی عذاب میکشی و اذیت میشی.

کاش قبول میکردی یه مدت میومدی پیش ما زندگی میکردی. مثل اون وقتها که دنبال خونه بودی. وقتی کنارمی خیالم راحته.

دیشب که تنهایی برگشتم خونه آقای میم دعوام کرد که چرا تو رو تنها گذاشتم. میگفت بگو رافی 2 ماه بیاد پیش ما بعدش هم همکلاسی میاد میبردش خونه خودش ؛ دیگه هم تنها نمیمونه.

باور کن همیشه میگه رافی هیچ فرقی با خواهرم نداره .

دیشب بهش تلنگر زدم که درست و حسابی برای سلامتی و خوشبختی تو دعا کنه.

قدیما خدا بهتر صدامونو میشنید , نمیدونم چرا دیگه اونجوری نیست.

انشالله با مصرف داروها زود معده ات خوب بشه.

دوستت دارم عشقم
پاسخ:
قربونت بشم که فرشته ی زندگی منی. یه دلیل تردیدم برای رفتن به تهران دورشدن از توئه. فکرش هم برام سخت و دردآوره.
آقای میم داداشمه. در خوبی و محبتش شکی ندارم. اما باید با تنهاییم بسازم دیگه!
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 08:08 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
وب/وبلاگ :
می گذرن این روزا دوستم روزهای ۷وب و شاد در راهه شک نکن.رو همه ما هم حساب کن.از خدا برات یه خونه گرم و پر از امید در کنار همکلاسی می خوام.روزهایی که درد نباشه و تنهایی نباشه و کلی کیف کنی.
پاسخ:
ممنون مارال جونم.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 02:29 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
منم امیدوارم اخرین باری باشه که میاد طرفت (درد رو میگم)
پاسخ:
توکل به خدا.
زمان ثبت : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 01:15 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
وب/وبلاگ :
الهی خدا سلامتی کامل بهت عطا کنه دوست مهربونم
الهی همه اعصاب خوردیا برن و دیگه پیداشون نشه
کاش تنها نبودی دوستم
پاسخ:
الهی آمین. چه کنم غزل جان!
زمان ثبت : یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 23:17 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ :
غصههه نخور،تو باید قوی به ادامه مسیر فکر کنی.تو خیلی منطقی هستی.خیلی زیاد دیگه به عقل اکتفا میکنی.اسون بگیر رافی جون
کی مهم تر از تو همکلاسی،که اون اونجور عصبی شه توام تو تنهایی از درد به خودت بپیچی.
پاسخ:
چشم. تمام سعی ام رو میکنم.
زمان ثبت : یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 21:56 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
الهی بگردمت خواهرم
چقدر میفهممت....
کاش پیشت بودم، کاش پیشم بودی....
خیلی مراقب خودت باش
من هم دعا میکنم هیچوقت برنگرده ، به هیچ شکلی و سلامت بمانی عزیزدل
پاسخ:
باشه عزیزم. تو هم مراقب خودت باش. فکرم پیشته.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :