X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : جمعه 29 دی 1396 در ساعت 19:22
نویسنده : رافائل
عنوان :

از میون آدمیان به خلوت تنهایی

امروز حدود ساعت یازده صبح بود که از خونه ی هستی برگشتم خونه ی خودم. هستی اصرار داشت امشب رو هم بمونم پیششون. اما من قبول نکردم. گفتم بعد از دو روز بودن تو خونه ای که توش آدمیزاد بوده حالا باید برگردم به خونه ی خالی خودم و سعی کنم دوباره به سکوت خونه عادت کنم. 

سخته ولی این زندگی منه! 

امروز دیوارهای خونه داشتند منو قورت میدادند. اینکه کسی نیست که باهاش حرف بزنی، خیلی سخته! گاهی حتی با کسی حرف نمیزنی ولی همون نفس کشیدن یکی دیگه توی خونه خیلی خوبه! 

درسته که گاهی آدمها از هم خسته میشن. گاهی آدم ها میخوان از شلوغی فرار کنند. ولی خوب! شلوغی خیلی بهتر از تنهاییه!

****

مادرم میگه توی این ده دوازده سال هستی بیشتر از من بهت رسیده و برات مادری کرده! خدا حفظش کنه!

****

هوا داره به هم میریزه! باد میاد و سرد شده! 

****

همکلاسی هم سرما خورده. دو روزه که فقط خوابیده!

****

منم دو روز تقریبا فقط خواب بودم!

****

خدایا برای همه چیز سپاس! 

برای صدای شیطنت بچه ها!

برای گریه کردن نوزادان!

برای شام های دورهمی!

برای خنده ها و گریه ها!

نظرات (7)
زمان ثبت : شنبه 30 دی 1396 ساعت 14:00 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ :
میدونی رافاۓل جان،زندگیت برام جالبه،پر از تناقضات.ب این فکر میکنم حتما زندگی مام همینه،ی جاهایی پر از شانس و خوش یمنی.یه بار بد بیاری.اما ما نمیبینمشون.مثلا هستی،در کنار غربت داشتن یه دوست به این خوبی،یا بعد این همه سال تنهایی وجود همکلاسی.برات دعا میکنم.که زودتر زندگیت به اون نقطه ارامشه برسه.چون تو زحمت کشیدی و لایق بهترینایی.امیدوارم زودتر ازین تنهاییه در بیای و همکلاسی برای همیشه کنارت باشه.ی روزایی موقع خوندنستات غصه خوردم چقدر حیف که این وسز خیلی سالا رفتن.اما فهمیدم که قسمت بوده و شاید اون موقع وصال،به قشنگیه الان نمیشد.دست بجنبونین تنبلا.روزای باقی مونده رو با عشق بیشتر بگذرونید
پاسخ:
آخ لیلی. دست گذاشتی رو دلم. همیشه میگم خدا یه جورایی لقمه های آغشته در خون برام میفرسته. غصه همراه با خوشی. رنج همراه با شادی.
امروز میام یه پست میذارم. تنبلی از ما نیست.اطرافیان کاری میکنند که مجبور بشیم نادیده بگیریمشون و این برای ما خیلی سخته.
زمان ثبت : شنبه 30 دی 1396 ساعت 10:10 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
به امید خدا خیلی زود با همکلاسی در کنار هم خواهید بود
واقعا تنهایی و دلتنگی سخته ....می فهمم
الهی که دلت همیشه شاد و آرام
پاسخ:
سلام دردانه جونم. ممنون عزیزم. ان شاءالله تو هم یههمراه و همدم خوب پیدا کنی.
زمان ثبت : شنبه 30 دی 1396 ساعت 01:17 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
الهی هستی هنیشه دلش خوش باشه که با بودنش به زندگیت هستی می بخشه...رافائل عزیز زود سرحال شو...ته دلت خالی باشه....از خدا میخوام عمر تنهاییت به سر بیاد عزیزم
پاسخ:
الهی آمین. ممنونم کتی جان.
زمان ثبت : شنبه 30 دی 1396 ساعت 00:01 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جان دلم می خواست همین الان هستی خانم رو می بوسیدم و بهش تعظیم می کردم به نشانه ی احترام زیاد برای دوستی پاک و مادرانه اش
نجوی عزیزم
من امروز دائم سردرد داشتم و از غروب به بعد خونه هم نبودم .دلم گرفت از کامنتت به رافی جون .دقیقا می دونم فکرهای عجیب و غریبت چه فکرهایی هستند و برای همین ناراحتم.تو تنهایی این فکرها بیشتر میشه .می دونم
پاسخ:
امیدوارم خدا همه ی شما رو در پناه خودش بگیره و دلتون رو شاد کنه.
زمان ثبت : جمعه 29 دی 1396 ساعت 21:38 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وب/وبلاگ : http://cafeleyli.blogfa.com
کاش پستت رو زودتر دیده بودم...زنگ میزدم شیطنت میکردیم
اگه بیداری پیام بده بزنگم
پاسخ:
فکر کن! من کامنتت رو صبح دیدم! حیف شد!
زمان ثبت : جمعه 29 دی 1396 ساعت 19:44 [لینک نظر]
نویسنده : سمیرا
وب/وبلاگ :
پاسخ:
زمان ثبت : جمعه 29 دی 1396 ساعت 19:10 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
خوش اومدی عزیزم
دقیقا امروز من هم همچین حالی داشتم .... تنها ... غریب .... فرو رفته در سکوت خونه .... در به در به دنبال کسی که دو کلمه باهاش حرف بزنم و سرشار از فکرهای عجیب و در هم
خدا حفظ کنه هستی جون رو
پاسخ:
سلام نجوی جونم. به یادتم و برات دعا میکنم. هر لحظه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :