X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 در ساعت 20:49
نویسنده : رافائل
عنوان :

عجب صبری خدا دارد

چندین سال قبل خواستگاری داشتم که مهندس کشتیرانی بود. 

من فقط و فقط گفتم نه! همه میگفتند: پسر خوبیه. خونواده داره. مهندسه! چند سال بعد ناخدا اول کشتی میشه آینده اش درخشانه!

گفتم: نه!

گفتند حقوقش به دلاره! باهاش میری روی کشتی و همه ی کشورهارو میبینی!

گفتم: نه!

گفتند: چرا نه؟

گفتم: از چشم به راهی بیزارم. از دوری متنفرم. از اینکه خودم روی خشکی باشم و همسرم روی آب متنفرم! از اینکه شوهرم بره و بیاد و ببینه بچه دار شدیم، بره و بیاد و ببینه بچه ش دوساله شده! بره و بیاد و ببینه بچه ش داره میره مدرسه، دانشگاه، خونه ی بخت.... بیزارم!

من شوهری میخوام که همسر باشه. همپا باشه، نصفه و نیمه نباشه!

 ن.ف.ت.کش ایرانی که تصادف کرد و هنوز هم داره میسوزه چهارتا از پرسنلش از همولایتی های ما هستند. 

کشتی داره میسوزه و کسی ازشون خبر نداره! فعلا امدادرسانی در مرحله ی نامه نگاریه! 

همسر ناخدا اول کشتی رو که امروز آورده بودند توی برنامه ی حالا خورشید دیدید؟ من اگر با اون خواستگار ازدواج میکردم شاید جای این زن بودم. 

چقدر قلبم به درد اومد. 

سوخت جت حمل میکنند با پایین ترین نقطه ی اشتعال!

چند دلار بهشون بدن کافیه؟ چند تا کشور خارجی برن کافیه؟

ارزش جون آدم ها چقدره! 

هیچی؟! 

نامه نگاری تا کی؟

کاغذبازی تا کی؟

پنهون کاری تا کی؟

دلم خونه!

****

خدایا سپاس که اونقدر توان دادی که اینارو ببینم و هنوز نفس بکشم!

****

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .


عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

 

شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی

نظرات (13)
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 14:56 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
مجری خبر گفته دریای چین دور بوده نتونستیم پوشش بدیم
نا خودآگاه یاد پست قبلیت افتادم
حالا چی پشت این سکوته نمیدونم
فقط میگم خدا لعنتشون کنه.
پاسخ:
خدا نبخشه اونایی رو که دهن مردم رو به لعنت باز میکنند.
خدانگذره از اونایی که جون مردم براشون بازیچه ای بیش نیست.
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 13:47 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
وب/وبلاگ :
خدا صبر بده به خانواده هاشونو تقاص بگیره از باعث و بانی های خودخواه و نفهم این اتفاقها
البته که منظورم ناو بود و اون فرمانده عوضیشون
پاسخ:
خدااااااا
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 12:01 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
امید اول و آخر ما خداست ...
خدا خودش کمک کنه و صبرر بده
پاسخ:
خدا بنده هاشو بانی خیرش میکنه. حالا وقتی این بانی ها بی لیاقت باشند؟؟؟؟؟؟؟؟
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 10:51 [لینک نظر]
نویسنده : نوشین
پاسخ:
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 10:29 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
خیلی غم انگیزه. خدا به خانواده هاشون صبر بده
پاسخ:
خیلی!!!!
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 10:05 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
خیلی دلم براشون کبابه و سعی میکنم خبرها رو پیگیری نکنم چون واقعا مریضم میکنن این خبرها
اما من موافق صد درصدی دوری از همسر آینده ام!!!!! زیاد کنار هم بودن باب میلم هیچوقت نبوده
پاسخ:
زیادی کنار هم بودن خوب نیست. اما دوری بیش از حد موجب سردی میشه
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 09:25 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
خیلی سخته
مدام اخبارو بررسی میکنم و سایتها رو در انتظار یه خبر جستجو میکنم تا یکی دو روز پیش هم امید داشتم اما الان با اونهمه دود و آتیش امید زیادی ندارم به زنده موندنشون
خدا به داد زنهای جوونشون برسه
قسمت اول متنت منو یاد خواستگاری انداخت که کارش تو عسلویه بود،‌مرد خیلی خوبی بود اما من درست به همون دلایلی که تو اینجا نوشتی ردش کردم، خیلی هم دلم براش سوخت اما برای من خیلی سخته که ماهی 15 روز شوهرم رو نداشته باشم،‌اگه حقوق خیلی بالا هم بگیره نمیخوام، حاضر بودم با یک سوم اون حقوق زندگی کنم اما همیشه کنارم باشه.
امیدوارم زودتر خبری ازشون برسه، چشم انتظاری خیلی خیلی سخته،
پاسخ:
ماجرای پلاسکو تکرار شد. خدا بهشون صبر بده.
چه جالب دوتا مرضیه با دو دیدگاه متفاوت داریم.
زمان ثبت : یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 01:00 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ :
چشم انتظاری خیلی سخته :(
برادر منم سال ها پیش بورسیه شد ولی گفت نمیخوام مثل بابا دور از خانواده باشم به خاطر کار .
خدا صبر بده به کسایی که عزیزاشون رو از دست دادن
پاسخ:
خیلی سخته. خدا بهشون صبر بده.
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 23:32 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
ماجرای غم انگیزیه...خیلی زیاد...من هم با دیدن نصاویرش یاد خاطره مشابه افتادم...همزمان‌با امدن همسر فعلیم به خواستگاری
،یک مهندس کشتی به چشم برادری خوش تیپ‌ وخوش قدوبالا خواستگارم بود...دروغ چرا حقوق دلاریش و همراهی گله وبیگاه درسفر وسوسه ام کرده بود...واینکه من ترجیح می دادم شوهر ازم دور باشه...زیاد مرد دوربرم بپلکه کلافه میشم...الانم اینجوریم...ولی مامان مخالفت کرد...گفت همیشه خودت هستی ومسئولیت های فراوان...با بچه دارشدن هم شرایط سخت تر میشه...خلاصه قسمت نشد...ولی این روزها خیلی فکر می کمم...مامان راست می گفت...دلم برای جوانیشان به درد آمد...وچشم انتظاریه بی پایان....
پاسخ:
واقعا خدا به بازماندگانشون صبر بده.
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 22:52 [لینک نظر]
نویسنده : صبا
برنامه امروز صبح رو من دیدم اصلا نمیدونم چی بگم ولی یکی از کسایی که میشناختیم در اون کشتی هست
پاسخ:
من قسمت هایی رو توی اینستا دیدم و فقط اشک ریختم.
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 22:15 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
چه شعر قشنگی بود.تا حالا کاملشو نخونده بودم.
خدا خودش کمکشون کنه.تنها چیزی که ارزش نداره انگار جون ادماست
پاسخ:
دقیقا
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 22:10 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
همه کودکی من در انتظار گذشت و آخرش جنازه ای اومد که ده کیلو هم نبود...این چند روز برای من جهنمی میگذره...خدا به دل خانواده هاشون رحم کنه
پاسخ:
خدا بهشون صبر بده
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 22:08 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
باهات موافقم
منهم از چشم به راهی بیزارم،از هر نوع دوری بیزارم
من برنامه رو ندیدم...
اما از نوشته های تو یه چیزایی فهمیدم
من فکر می کنم گاهی دل خدا هم به درد میاد اما ناگزیره و دلایل خودش رو داره
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :