X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 22 دی 1396 در ساعت 18:35
نویسنده : رافائل
عنوان :

رفتم و برگشتم

چهارشنبه غروب با برادر و خانواده ش رفتیم خونه ی مامان. بارون میبارید. مامان راحتی هاشو عوض کرده بود. خواهرک برای برادرزاده جان روی دیوار بادکنک و کاغذ کشی چسبونده بود و براش کیک خریده بود. شام خوردیم و بعد هم براش جشن گرفتیم. کلی ذوق کرد. من ساعت یازده و نیم جلوی بخاری سالن از خستگی خوابم برد. 

صبح وقتی وروجک  بیدار شد تا ظهر حسابی با هم بادکنک بازی کردیم. ظهر اونا رفتند خونه ی خاله ی برادرزاده جان و عصر هم من و خواهرک رفتیم خونه ی خاله.  کمی فامیل دیدیم و شب هم به غرغرهای مادر گوش سپردیم و صبح امروز هم تا ظهر به صحبت و شنیدن گلایه هایی که هیچوقت تموم نمیشن گذشت و ظهر هم  خودم رو رسوندم به برادر و با اونابرگشتم خونه! 

الان هم سردرد نشسته در مغزم.

****

فرزانه چند لحظه پیش اومده بود اینجا دیدنم.

****

مرا حوصله تنگ است!

****

این پست صرفا جهت اطلاع از زنده بودنم بود!

****

خدایا سپاس که صبر میکنم!

سپاس که کمکم میکنی!

سپاس که ......

نظرات (8)
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 12:14 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم.اول از همه رسیدن به خیر.انشاالله که همیشه مادر و عزیزانتون سلامت و شاد باشن.
دوم اینکه فکر کنم خیلی وقت نیستم بیشتر از یک ماه یا بیشتر الان هر جور بود امدم واین نوشته تون و خوندم خوب شد که خبری ازت گرفتم به فکرت بودم این مدت.چی بگم دوست وبلاگی عزیزم داستانش مفصل.اینجا هم جا نمیشه بگم ولی تو این مدت دکتری داشتم رفتم بیمارستان‌ و بستری شدم برای کلیه م که اگه یادم باشه قبلا گفته بودم خلاصه سرتون بیشتر درد نیارم عزیزم.الان بهتر شدم شکر خدا از شر سنگها هم فعلا خلاص شدم امیدوارم دیگه هیچ وقت پیداشون نشه الهی امین.همیشه دعای سلامتی بدرقه راه همه باشه سلامتی ودل خوش وامید بزرگترین نعمت است.فعلا خدانگهدار تا دفه بعد که امدم سرحالتر باشم انشاالله.
پاسخ:
سلام عزیزم. ان شاءالله همیشه سلامت باشی. خیلی به فکرت بودم. مراقب خودت باش. مایعات زیاد بخور. البته حتما دکتر بهت گفته چه کارهایی بکنی. میسپرمت به خدا. ان شاءالله زودی میای و با سلامتی برام کامنت میگذاری‌
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 09:05 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبحت بخیر

خداروشکر که به سلامت رفتین و برگشتین.

انشالله مادر همیشه سلامت باشن و شما برید خونه اش و غرغرهاشو بشنوید.
پاسخ:
سلام عزیزم. ان شاءالله‌
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 08:49 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام رسیدن به خیر
راحتی های جدید مامان حون مبارک
کتک کاری بازی نوش جونتون.شاد و پیروز باشید
مامان قشنگ من هم همیشه دوست داره برای خودش غمنامه درست کنه و غصه بخوره من هم وظیفه دارم همیشه برقصم و شادش کنم.بعد اون من مسخره کنه بعدهم بگه اَه طیبه چقدر شولوغ می کنی،اومده بودی یه دقیقه پیشم بشینی ها!!!!
و بعد کلی چیزمیز مثبت و داشته هاشو بگم و تا تایید نکنه ولش نمی کنم کم کم دیگه اون شروع می کنه منو آروم کردن که غصه نخور پاشو دوباره برقص سرو صدا کن بابا
پاسخ:
سلام طیبه جون. ممنونم.
چقدر خوب. آفرین به تو.
زمان ثبت : شنبه 23 دی 1396 ساعت 08:06 [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
جشن تولد و بازی با برادرزاده واقعا حال آدمو خوب میکنه
پاسخ:
بله. خیلی.
زمان ثبت : جمعه 22 دی 1396 ساعت 23:09 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
خدایا سپاس که اگر حوصله ام هم تنگ شود، زبانم همچنان گشاد است!
یه همچین ۵۹ ای های یونیکی هستیم ما
پاسخ:
دقیقا دقیقا
زمان ثبت : جمعه 22 دی 1396 ساعت 22:33 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
نه اینکه دیر به دیر میری مادر یه جورایی دارن ابراز احساسات میکنن
همیشه به شادی
پاسخ:
قربون ابراز احساساتش
زمان ثبت : جمعه 22 دی 1396 ساعت 20:46 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم
رسیدن به خیر مهربانم ...
الهی تا همیشه سلامت باشی و با خانواده لحظه های خوب و عالی داشته باشی ....خدا خودت و عزیزانت رو نگهدار باشه
مراقب خودت باش ...غصه هیچی رو نخور ...حتما درست میشه جوری که فکرش رو نمیکنی
پاسخ:
سلام عزیز مهربونم. الهی که همینی بشه که تو میگی.
زمان ثبت : جمعه 22 دی 1396 ساعت 18:40 [لینک نظر]
نویسنده : شن های ساحل
وب/وبلاگ :
خوش برگشتی
پاسخ:
ممنون عزیزم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :