زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 در ساعت 10:30
نویسنده : رافائل
عنوان :

باکلاسی و بیکلاسی

خوب خوب. پیرزن غرغروی درونم در خدمت شماست. هرکی حوصله شو نداره، فرار کنه!

عارضم خدمت سروران گرامی که بنده صبح زود رفتم آزمایشگاه و بسی خواب آلود و کم رمق،  رو کردم سمت منزل و در این باب  دو مسیر تاکسی سواری کردم و سر صبح بسی بسی دلشاد گشتم از دیدن مردمان باکلاس و متشخص! و اکنون طوطیان شکر شکن هندوستان اینگونه روایت کنند که......

طوطیان شکرشکن هندوستان اگر جای بنده بودند الان غش کرده بودند و میبایست بهشون اکسیژن میرسوندند. دیگه فرصت روایت نمیموند براشون. 

چرا؟

چون.....

متاسفانه و متاسفانه بعضی از مردمان عزیز ما، با کلاسی رو صرفا در پوشیدن لباس های برند و فلان مارک و دست گرفتن فلان گوشی آخرین مدل میدونند و همین که مینشینند داخل تاکسی زنگ میزنند به فلان کَسَک که: وای عزیزم دارم میرم فلان جا، امروز ماشین نداشتم خیلی برام سخت بود با تاکسی برم ولی  دیگه مجبور شدم.....(یعنی بفهمید که این باکلاسان ماشین هم دارند)

اما نمیدونند که بوی گند عرقشون که انگار ده روزه روی لباسشون که  رنگ شستشو به خودش نگرفته، نشسته و در حال حاضر داره بنده رو که بینی ام تا مغزم به دلیل سرماخوردگی کیپ شده رو خفه میکنه. حالا وای به حال اون یکی بنده خداهایی که راه دماغشون هم بازه!

خوب لامصب یه کم از پولی که صرف گوشی و پالتو و جواهراتت کردی هزینه میکردی برا خریدن یه دئودورانت یا خوشبوکننده ی بدن و یه شوینده ی لباس و اینهمه ملت رو به هلاکت نمینداختی! به خدا با بیست هزار تومن سر و ته قضیه هم میومد. حالا کسی هم نمیومد ببینه که ساخت داخل هستند و برند نیستند!

شما باکلاسها به کنار!

آخه رانندگان گرامی، بابا نه برا دل مسافرا! که برا سلامتی خودتون میگم:

چرا هفته ای یک بار ماشینتون رو تمیز نمیکنید. روکش صندلیهارو با شامپو فرش نمیشورید! از خوشبوکننده داخل ماشینتون استفاده نمیکنید! 

بابا بوی آب دهن و جوراب و عرق ملت که قاطی میشه صبح اولِ وقتی حال آدمو خراب میکنه! شما چجوری ساعتها توی این بو میشینید و روزتون رو شب میکنید؟! خوب همین میشه که قاطی میکنید و اعصابتون خراب میشه و خُلقتون تنگ میشه! 

برادران زحمتکش  من!  اگه این چیزایی که گفتم براتون سخته! یه چند تا برگ پونه یا نعناع بذارید گوشه موشه های ماشین و یه کم جوش شیرین بریزید کف ماشین تا بوی بدِ داخلِ ماشینتون ر و  ازبین ببرند.

من عاشق زمستونم. ولی زمستون که میشه وقتی میخوام سوار تاکسی بشم استرس میگیرم. اونم بابت انواع بوهای بد!

******

مهندس دو به شک میگه فعالیت دماغ تو از حالت نرمال بیشتره. باید بری در زمینه ی تولید عطر و اسانس کار کنی!

درسته. ولی به خدا من الان سرماخوردم و علاوه بر بینی، مغزم هم هنگ کرده!

*****

خدایا سپاس که توانایی غلبه بر وسوسه ی شکم رو به من دادی تا به جای خریدن پیراشکی روغنی و کاکائویی برم نون بربری کنجدی بخرم و بشینم با کره و عسل، شکمی از عزا دربیارم!

خدایا سپاس برای آفریدن کنجد، گندم، چای، زنبور، گاو!

خدایا سپاس که عقلی دادی به آدمی که بتونه از آفریده هات بهترین استفاده رو ببره!

خدایا یه بوس گنده از لپات!!!!!

نظرات (12)
زمان ثبت : جمعه 15 دی 1396 ساعت 12:43 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلامی بر سفید برفی وبلاگ:)
چطورید؟ پیرزن غرغروی درونتم دوست داریم بااانو
پاسخ:
سلام دخملی. از کجا فهمیدی من سفید برفی هستم شیطون؟
زمان ثبت : جمعه 15 دی 1396 ساعت 12:09 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
رافیِ من
اینقرر حرص نخور خواهرم! حرص مرد زندگیمون برای از پا در اومدنمون کفایت میکنه
پاسخ:
آخ آخ لیلی اون که جای خود داره. حرص نخوردم که. کمی غر زدم تا انرژی های منفی تخلیه بشن . یه کم هم مثل پیرزنها نصیحت کرده باشم.
زمان ثبت : جمعه 15 دی 1396 ساعت 11:31 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
ممنونم از توضیحات رافائل جانم
پاسخ:
خواهش میکنم. امیدوارم مفید بوده باشه.
زمان ثبت : جمعه 15 دی 1396 ساعت 02:41 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
سوالل شخصی بپرسم ؟؟ دوست نداشتید جواب ندید
شما کار خودتون رو از کجا شروع کردید ؟ درگیر ازمون استخدامی و اینا بودید یا نه ؟ چی به نظرتون مهم ترین مساله اس و بیشتر جلب توجه می کنه تو ومصاحبه ؟ ممنون میشم توضیح بدید درگیری دارم !!
پاسخ:
من انواع آزمونها رو شرکت کردم اما چون پارتی نداشتم حتی با وجود قبولی در آزمون یا گذاشتنم جزو ذخیره ها یا دیگه جواب درست و حسابی بهم ندادند. یا شرط و شروط گذاشتند برای چادر سر کردن و ... که من اهل فیلم بازی کردن نبودم.
در نتیجه رفتم سراغ بخش خصوصی. به انواع کارخونه ها سر زدم و فرم پرکردم. توی اداره ی نظارت چند شهر مختلف اسم نوشتم. این اداره به کارخونه ها مسئول فنی معرفی میکنه. بالاخره از نوع کار یه کارخونه خوشم اومد و یکسال اونجا کار کردم با وجود اینکه محیط فوق العاده بدی داشت.
اما کار یاد گرفتم و رزومه دار شدم. بعدش برای شرکت هایی که کار مشابه ای داشتند رزومه فرستادم. توی مصاحبه همیشه با اعتماد به نفس حرف زدم و اگر کاری هم خواستند که بلد نبودم بهشون گفتم به توانایی خودم اعتماد دارم و مطمئنم سریع یاد میگیرم......
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 19:17 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
وب/وبلاگ :
یکم کسالت داشتم رافی جان وبلاگ و آپ کردم
پاسخ:
امیدوارم خوب خوب شده باشی عزیزم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 15:18 [لینک نظر]
نویسنده : ساچی
وب/وبلاگ :
فک کردم ماشین داری
پیشنهاد دادم که از ماشین خودت استفاده کنی.. همین
پاسخ:
آهان. من ماشینم رو سه ساله که فروختم عزیزم!
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 15:09 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام
خوبی
به قول ملی:یه چی بگم؟؟ من هیچوقت عاشق زمستون نبودم به هیچ دلیلی
من از سرما متنفرم نه که از گرمای طاقت فرسای کویر قم خشنود باشم ..نه اما از سوز و سرمای خشک زمستون هم بیزارم حتی اگر بارندگی هم بود دوست نداشتم ..."پاچه شلوار و پایین چادرلامصب و کفش و ...گلی می شدند" خاطرات من از زمستون
اصلا زمستان دوست نبودم و نیستم
پاسخ:
اما من عاشق لباس های زمستونی هستم. کلاه و دستکش و شال گردن. چکمه و پالتو و بارونی. برف و برف بازی و آدم برفی. وای توی سرما سوپ داغ خوردن. لبو توی خیابون. دستفروش های کنار خیابون که خوراکی های گرم میفروشند و .....
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 14:38 [لینک نظر]
نویسنده : ویرگول
وب/وبلاگ : http://haroz.mihanblog.com
الهیییییی....چه شروع دل انگیزی داشتی امروز
شعور ادم متاسفانه با پول خریدنی نیست وگرنه نصف مشکلات جامعه حل می شد.

نوش جونت بربری....بخور بجای منم که در دیار غربت بربری یافت نمیشه. البته هر وقت مامان اینا میان یه چمدون فقط بربری برام میارن ولی خوب باید اونو خیلی محتاطانه خورد که زود تموم نشه. اینه که تهش دل آدم نگرانه
منم پایه ام که دو تا بوس گنده از لپای خدای مهربونم بکنم.
پاسخ:
آخی. هر وقت هوس کردی فقط آدرس بده تا برات با پست بفرستم. فریزرش میکنیم و میفرستیم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 12:33 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
کاملا درست میگی عزیزم .... اینکه آدمی محیطش رو با کارهای ساده خواستنی کنه عالیه .... اصلا روحیه بخشه
خدا رو شکر برای همه چی
پاسخ:
سلام. ممنون که متوجه ی منظورم شدی. دقیقا همینو میخواستم بگم. اینکه زندگی به زیورآلات گرون نیاز نداره با چیزهای ساده و معمولی میشه درست زندگی کرد.
خدارو صدهزارمرتبه شکر.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 12:02 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
همکارت راست میگه به فکر صنعت عطر و ادکلن باش
تو از اون دست آدمایی هستی که یه عطر خاص و گرون رو بو کنی بعدا میتونی مشابه اون بو رو با قاطی کردن بوهای مختلف ایجاد کنی.نمیتونی پیشنهاد تولید چند تا عطر رو تو شکت خودتون بدی؟خیلی از برندهای لوازم آرایشی اینا عطر هم تولید میکنند
پاسخ:
اتفاقا جدیدا شروع کردم به مطالعه در مورد اسانس ها و عطرها.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 11:46 [لینک نظر]
نویسنده : ساچی
وب/وبلاگ :
عزیزم
از ماشینت خودت استفاده کن...
حساس هم نباش
فدات
پاسخ:
ماشین؟ متوجه ی منظورت نشدم؟
حساس نیستم به نظر من نظافت و پاکیزگی مهمتر از ثروته
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 10:27 [لینک نظر]
نویسنده : بهار شیراز
وب/وبلاگ :
چطوری دختر جوووووووووووون...مواظب خودت باش، عاشقی کن عاموووو...
پاسخ:
سلام عمه ی مهربون من. شما خوبی؟ چشم. اما برای عاشقی هوای شیراز رو کم دارم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :