X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 12 دی 1396 در ساعت 22:17
نویسنده : رافائل
عنوان :

نمیفهمند

من به این نتیجه رسیدم که اگه توقع داشته باشیم یه مرد مارو کاملا درک کنه این توقع یه اشتباه بزرگه!

****

من از بیشتر کارها و محیط های اجتماعی به دلیل توجه و محبت بیش از حد و غیرمعقول یه عده مرد فرار کردم.

میتونستم بدون کنکور توی همون دانشگاه خودمون دکترا بخونم(  با داشتن معدل بالا و بیش از دو مقاله ی خارجی) ولی به دلیل توجه بیش از حد استادم از اون دانشگاه فرار کردم و دست از ادامه تحصیل برداشتم.

اولین و دومین محل کارم رو به خاطر توجه بیش از حد مدیر و مدیرعاملم ترک کردم.

نمیدونم چجوری بوده که همیشه مورد توجه ی مردانی با بیش از ده سال اختلاف سنی قرار میگرفتم.

مهندس دو به شک میگه تو شبیه خانم بزرگا هستی. یه حرفایی میزنی که آدم فکر میکنه خیلی بزرگتر از سنت هستی!

این موضوع همیشه آزارم داده. همیشه کسانی بهم ابراز عداقه کردند که دوست نداشتم مورد علاقه شون باشم.

من مثل یک شاگرد، یک همکار، یک دوست با اونا برخورد کردم اما اونا  گاها  با وجود همسر و فرزند وابسته شدند و هنگام ترک کردنشون، برام گریه کردند. 

واقعا نمیتونم این مردها رو درک کنم.

الان هم در چنین وضعیتی هستم. هستی میگفت: به همکلاسی بگو! بهش گفتم: چه فایده ای داره؟ به نظرت چه کار میکنه؟ 

گفت: وضعیتت رو مشخص میکنه و تو رو از این شهر میبره پیش خودش. 

گفتم : اینی که میگی منطق من و توئه! اون پامیشه میاد اینجا داد و هوار میکنه، اعصاب منو داغون میکنه و آبروی منو میبره! همین! 

میگه نمیخوای بهش بگی الان تحت فشاری! گفتم نه! فکر میکنی میفهمه؟! نه! یا فکر میکنه هورمونهام بهم ریخته یا فکر میکنه دارم براش ناز میکنم.یا میخوام اونو تحت فشار قرار بدم که زود تر تکلیفم رو روشن کنه! اون نمیفهمه من چقدر در عذابم. جنس فکر کردن اونا با ما فرق میکنه! کلا من به این نتیجه رسیدم که هیچ مردی نمیتونه کاملا درکم کنه! مردها نمیفهمند زنهایی که بهشون خیانت میکنند، اول دلسرد شدند. بعد اون توجه ای رو که از همسرشون انتظار داشتند از یکی دیگه دیده اند. بعد کم کم به یه نفر دیگه دل بستن و از اونا دل بریدن. مردا فکر میکنند وقتی قلب یه زن رو به دست آوردند دیگه همه چیز تمومه! دیگه میتونند برن و به کارهای نیمه کاره شون برسند. اما نمیدونند که بی توجه ای به یک زن یعنی از دست دادن قلب اون زن.

چه اهمیتی داره که به همکلاسی بگم کسی هست که این روزا بهم میگه دوستت دارم. 

با گفتن این حرف فکر میکنه دارم بازارگرمی میکنم! همه ی مردا اینجوری هستند. فکر میکنند ما برای دلتنگیهامون بهانه تراشی میکنیم.

این روزا به این فکر میکنم که بگردم دنبال کار و برم یه شهر دیگه! جایی که هیچکس من رو نشناسه! همکلاسی رو نشناسه! و به خودم یه فرصت بدم برای شروعی دوباره! بشینم و ببینم با دلم چند چندم! 

این روزا از محیط کار خسته ام. از این شهر و آدمهاش خسته ام. دوست دارم برم تهران و توی شلوغیش گم بشم. 

یه کار جدید رو شروع کنم که ربطی به کارهای قبلی نداشته باشه!

این روزها از مردها خسته ام. نمیخوام با مردی همکلام بشم. از ابراز علاقه های خودخواهانه خسته ام. از اینکه ادعا میکنند دوستم دارند ولی ته ته ماجرا فقط به فکر خودشون هستند.

چند روز قبل به یکی گفتم: شما مردا خودخواهانه آدمو دوست دارید. مثلا برای عشقتون اون شکلاتی رو میخرید که خودتون دوست دارید. اون عطری رو میخرید که خودتون دوست دارید. جایی میبریدش که خودتون دوست دارید. شده یه بار دقت کنید و ببینید اون چی دوست داره؟!  وقتی خودتون شنگولید ابراز محبت میکنید. وقتی سرتون شلوغ میشه میگید درکم کن!

من که مردی رو  که خودش بدونه با خودش چند چنده هیچوقت ندیدم. 

شاید تقصیر منه که همیشه مراعات اطرافیانم رو میکنم و هر هدیه ای بهم میدن حتی اگه دوست نداشته باشم، طوری رفتار میکنم که انگار عاشق اون هدیه هستم!

من زیادی به  اطرافیانم اعتماد به نفس میدم!

****

درسته! مشکل منم! منم که نمیتونم شما مردها رو بفهمم!

****

خدایا سپاس که هستی هست که گاهی بشینیم کنار هم و برای هم درددل بگیم. 

نظرات (16)
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 22:35 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
منم همچین مشکلی رو دارم
سن رفتاری و فکریم خیلی بیشتر از سن شناسنامه ایمه و همیشه مشکل داشتم ..... اتفاقایکی ازپست های اخیرمم درهمین رابطه یود
پاسخ:
میام و میخونم.
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 21:09 [لینک نظر]
نویسنده : علی
وب/وبلاگ : http://eshqh.blogsky.com
سلام
اولش به عنوان یک مرد اجازه می خوام که در جمعتون صحبت کنم
بعدش که اجازه دادی
منم یکم نظر بدم.
اول از همه عذر می خوام که دیدگاه مردانه رو مطرح می کنم و باید مطرح کنم چون خب مبانی فکری و روحیاتم این هست
یه چیز رو تشریک مساعی در درک کردن بنمایم اینکه:
بیاییم با خودمون اول راحت باشیم و به علایق خودمون چی از جلال خدا یا از جمال خدا سرچشمه می گیره احترام بگذاریم و رعایتش کنیم.
مرد جلال خدا رو داره و قدرت و حمایت گری و ... رو عشق می کنه که انجام بده
زن هم جمال خدا رو داره و ظرافت و حمایت طلبی و ... رو می خواهد
من فک می کنم فرار کردن رافی جون ببخشید ، بیشتر به خاطر آن نگاه پشت پرده ای است که ایشون با حس ششم زنانه اش آن را منفعت طلبانه می داند و درست هم هست.
و الا محبت دیدن چیز بدی نیست و محبت کردن هم چیز عالی هست.
چون نمی خوام طولانی بشه
میگم که چشم ها را باید شست و البته قلب ها را باید از برخی گمان های ناجالب هم پاک کرد......
یاعلی
پاسخ:
علی آقا ممنون که نظر دادید. اون محبتی که شما میگید رو من کاملا حس کردم و قبول دارم. اون محبتی که من میگم چیز دیگه ایه. نخواستم واضح بگم از مردی زن دار که تو روی آدم میگه ای کاش من زود ازدواج نکرده بودم و فرصت ازدواج با تو رو داشتم. یا مردی که میگه اگه نبینمت میمیرم. یا مردی که با وجود خونواده میگه میخوام هرچی دارم برای تو خرج کنم بگو چی دوست داری . یا اونی که میگه هیچ کس تو دنیا اندازه ی من تو رو دوست نداره.
و مجبوری تا وقتی براشون کار میکنی یا دانشجوشون هستی یا مستاجرشون هستی برای حفظ آبرو( چون توی این مملکت اگه اعتراض کنی اول از همه همجنسات بهت میگن که خودت مورد داشتی) سکوت کنی و دنبال راه فرار بگردی تا از دستشون خلاص بشی.
من با چشم های شسته وارد جامعه شدم اما گرد و غبار دورنگی تارشون کرد‌ به قلبم اجازه ی گمان بد نمیدم تا متاسفانه جایی میرسه که دیگه بحث گمان نیست.
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 19:40 [لینک نظر]
نویسنده : نرجس
وب/وبلاگ :
دقیقا این جمله رو از خیلیا در مورد خودم شنیدم که شبیه مامانا هستم از کوچکی هم اتفاقا بودم و این اصلا خوب نیست گاهی میگم اگر اینجوری نبود شاید بیشتر بهم خوش میگذشت
پاسخ:
عزیز دلم
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 16:26 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وگفت: هرچیزی را زکاتی است و زکات عقل، اندوه طویل است.

#تذکرة‌الاولیا #عطار
ذکر فضیل عیاض
پاسخ:
چقدر این گفته زیبا، پرمفهوم و عمیق و اندوهگین بود
شما خوبی خانم معلم؟ دیگه به ما رخ نمینمایی؟
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 16:17 [لینک نظر]
نویسنده : شن های ساحل
وب/وبلاگ :
سلام رافی جان خوبی؟اومدم ببینم حالت چطوره بهتری؟و اینکه در مورد این پست من یکم طرز فکرم باهات فرق داره یعنی یه منطقی دارم که مخصوص خودمه اونم اینکه ادم بخواد بخاطر مردم زندگی کن باید زندگیش به باد بده ...من در این موقعیت ها میگم گور بابای ملت بجز کسایی که دوستشون دارم یعنی مشکل اوناس که به من احساس دارن مشکل اوناس که از من بدشون می اد من راه خودم می رم حتی اگه سنگ بندازن اگه بخوان بهم تیر بزنن من باید بالاتر پرواز کنم زندگیم بخاطر هرکسی خراب نمی کنم یعنی 7 سال زجر کشیدم تا به کلمه گورباباشون برسم و الان واقعا راحتم و از خودم راضی ترم
پاسخ:
سلام عزیزم. خوبم. ممنون.
چه خوب که به این نتیجه رسیدی و الان میتونی اینجوری رفتار کنی. ای کاش منم مثل تو بشم.
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 16:01 [لینک نظر]
نویسنده : مهری
وب/وبلاگ :
وای از این پست و حرفاش
کاش درک میشدیم
کاش نمیشکستیم
کاااش .......
پاسخ:
ای کاش!!!!!!
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 12:35 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز روزت زیبا
رافائل جان یک بار برای همیشه به صورت جدی در حضور همکارانت به اون شخص تذکر بده تا دیگر به خودش جرأت نده ناراحتت کنه و حد و حدودش رو حفظ کنه ....اگه این کار رو بکنی حساب کار دست بقیه هم میاد که در محیط کار حفظ حرمت کنند
به هر حال امیدوارم که شرایط به گونه ای فراهم بشه که خیلی زود در کنار همکلاسی باشی و در یک کار خوب مشغول
پاسخ:
عزیزم حفظ حرمت هست. فقط زیادی محبت گاهی حال آدمو خراب میکنه!
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 12:16 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
سلام رافی جونم
چندبار خوندم
هیچی ندارم بگم
امیدوارم هرچه زودتر از این مدل تفکر و حالت خارج بشی
نه اینکه حرفاتو قبول نداشته باشما...نه...
اما امیدوارم اونقدر غرق خوشی و خوشحالی از نوعی که خودت دوست داری بشی که یادت بره و وقت هم نکنی اینقدر قشنگ تجزیه و تحلیل کنی دوست قشنگ و مهربانم
پاسخ:
سلام طیبه جون. دعای آخرت چقدر خوب بود. خداکنه همینطور بشه دوست مهربونم.
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 11:56 [لینک نظر]
نویسنده : زیرزمینی
چقدر حرف دلت نزدیک به من...چه خوبه که مینویسیم...
پاسخ:
آره. خیلی خوبه این نوشتنا و درد دل گفتنا و سبک شدنها.
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 10:44 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
رافایل یادته یه روز بهم گفتم تو شبیه جوونیهای من هستی؟من واقعا با بعضی پستهات عمییقا اینو درک میکنم..
مثلا چند خط اول این پستت..دقیقا اتفاقاتی هست که برای من میفته
شما میگی هیچ مردی , من میگم توسط نه مرد نه زنی تاحالا "کامل " درک نشدم
پاسخ:
ای کاش سرنوشت و تقدیرت بهتر از من باشه لیمو جان
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 10:32 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
چرا میزنی حالا
پاسخ:
نزدم که دختر. همشون بد نیستند. فقط فکرشون با ما فرق میکنه!
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 08:20 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام عزیز دلم. صبحت بخیر

ممنون بابت پذیرایی دیشبت.
ممنون که کنارم بودی و به حرف ها و غرغرهام گوش دادی.

یه وقت نذاری بری یه شهر دیگه ها. منو تنها نذار لطفا.

مردها همه همینن , البته شاید اونا هم در مورد ما این حرفهارو بزنن.

امیدوارم امروز خوب خوب باشی.
پاسخ:
تو بهترین هدیه خدا به منی! نمیتونم ازت جدا بشم!
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 01:15 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
کلا مردها آدم نیستند فقط ما زن ها خوبیم
پاسخ:
نه منظور من این نبود
زمان ثبت : چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت 00:06 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
وای وای رافی جون هر کلمه این پست از اعماق دل من بود امان امان از مردها این جمله ت رو باید با طلا نوشت : مردها نمیفهمند زنهایی که بهشون خیانت میکنند، اول دلسرد شدند. بعد اون توجه ای رو که از همسرشون انتظار داشتند از یکی دیگه دیده اند. بعد کم کم به یه نفر دیگه دل بستن و از اونا دل بریدن. مردا فکر میکنند وقتی قلب یه زن رو به دست آوردند دیگه همه چیز تمومه! دیگه میتونند برن و به کارهای نیمه کاره شون برسند. اما نمیدونند که بی توجه ای به یک زن یعنی از دست دادن قلب اون زن..،...
بی توجهی به یک زن یعنی از دست دادن قلب اون زن....
بی توجهی به یک زن یعنی از دست دادن قلب اون زن....

آخ رافی جون....چی بگم خواهر .... با تک تک کلمه هات مپافقم و حرف دلم این روزها همیناست که از زبون تو شنیدم خواهر....
رافی جون با این حساب خواهر مشکل من هم هستم ، چون من هم نمیتونم اقای یار رو بشناسم، همون 15 سال پیش هم نتونستم بفهمم ..... و حالا هم که 15 سال گذشته باز نمیتونم بشناسم
چه میشه کرد خواهر ....خودمونو عشق است حالا بیا وسط ...... حالا یاروم بیا دلداروم بیا
آخ که چقدر خوب میشه بیای تهران .... اجازه رافی جون ؟! اگه بیای تهران اجازه میدی بیام ببینمت ؟! دوتایی بریم تهران گردی ای ول چه خوشی بگذرونیما صدای ضبط بلنننننند ..... حالا برقص و افسون بکن زلف رو پریشون بکن دل منو داغون بکن
پاسخ:
البته که بیام تهران میام دیدنت خواهر. دیشب شب سختی بود برام. ولی تموم شد! این روزها هم تموم میشن.
زمان ثبت : سه‌شنبه 12 دی 1396 ساعت 23:48 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
چند دقیقه پیش داشتم همه این دلخوری نوشت هاتونو به مهندس توو ایمو میگفتم و چیریک چیریک اشک میریختم!!
تهش میگه فعلا سیستمت بهم ریخته!!!!
والا من دیگه انقد زده شدم که ناباورانه بهتون بگم وقتی قراره از ی خیابون اصلی بگذرم اگر کوچه ای کم رفت و آمد میانبری برای اون راه باشه قطعا میرم از کوچه که نه مردی ببینم نه اونا منو ببینن!!!
سالها پیش که دانشجو بودم و ذوق کار کردن داشتم دخترعموم میگفت برای زن بهتره توو خونه بشینه!! میگفتم عجب آدمیه ها انگار ن انگار جوونه!! اما الان میگم چ عاقل بود و من چ خوش خیال و خام!!!
هرجا هستید موفق و شاد باشید ببخش زیاد نوشتم
پاسخ:
خیلی هم خوشحالم میکنی وقتی زیاد مینویسی.
میدونی چیه مرضیه جون. همش ناشی از تفاوت نگاه ما به زندگیه. زن هایی موفق هستند که بی تفاوت تر هستند.
زمان ثبت : سه‌شنبه 12 دی 1396 ساعت 22:37 [لینک نظر]
نویسنده : د
وب/وبلاگ :
اهنگ "مرگ عشق " فرانک پورسل را بشنوید .
خمارکننده و روحنواز است . برای حالتان خوب است .
پاسخ:
چشم. باید بگردم پیدا کنم. با این وضعیت نت و فیلترینگ.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :