X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 در ساعت 16:09
نویسنده : رافائل
عنوان :

خانه ی بابو

رفتم خانه ی بابو دل من وابو 

دیدم خانه ی بابو بدتر از خانه ی ما بو

****

دیشب و پریشب خنه ی گلپر بودم. گلپر دوست و همکلاسی و همخوابگاهی من و هستی بوده و هست.

با دیدن گلپر مشکلات و گرفتاری های خودم رو فراموش کردم.

گلپر فرزند آخر یه خونواده ی پرجمعیته که در جنوبی ترین قسمت تهران زندگی میکنند. 

پدرش رو وقتی خیلی بچه بوده از دست داده. در حال حاضر تموم خواهرها و برادرها ازدواج کردند و رفتند سراغ زندگی خودشون و گلپر مونده همراه مادر پیرش.

خونه شون رو بیست سال قبل دادند آپارتمان ساختند و پسرها که قرار بود با مادر توی آپارتمان بمونند و هر کدوم یه واحد رو برداشته بودند، خونه هاشون رو فروختند و رفتند چندتا کوچه بالاتر خونه خریدند و دخترها هم رفتند سراغ زندگیشون و الان یه واحد آپارتمان فسقلی مونده و گلپر و مادرش.  توی این سالها گلپر کار کرده و بعد هم ارشد خونده و باز هم کار کرده و حالا اما هیچی نداره.

خواهرزاده ها و برادرزاده ها یکی یکی ازدواج میکنند اما کسی به فکر ازدواج گلپر نیست.

مادرش که از ترس تنها موندن برای هر خواستگاری یه بهونه میاره و بقیه هم از ترس اینکه نگهداری از مادرشون بیفته گردنشون صداشون در نمیاد. 

گلپر زمون دانشجویی خواستگارهای خوبی داشت. اما یه خواهر داشت که سه سال ازش بزرگتر بود و مادرش اجازه نمیداد گلپر قبل از خواهرش ازدواج کنه.

طفلی گلپر اون زمونها خیلی شاد و خوشحال و پرجنب و جوش بود. اما الان میگه دیگه نه چیزی خوشحالم میکنه و نه چیزی ناراحتم میکنه!

میگفت وقتی زلزله اومد از جام تکون نخوردم. من که چیزی برای از دست دادن ندارم. چرا باید بترسم؟

تمام این سالها کار کرده و پولهاشو قرض داده به برادر و خواهراش تا به مشکلاتشون برسند. حالا هم نوبت خواهرزاده ها شده. اما چه قرضی که هیچوقت پس داده نمیشه! طفلی هیچی از خودش نداره. 

بهش میگم این خونه رو رهن بدین و بیاین یه کم مرکزتر. چند محله اون طرف تر.یه جای بهتر. که حداقل به محل کارت نزدیک بشی.

میگه مادرم حاضر نیست از این محله دل بکنه!

خدایا این پدر و مادرهای خودخواه رو سر عقل بیار.

نه حاضره دخترش رو شوهر بده. نه حاضره تنها زندگی کنه! نه حاضره برای رفاه دخترش محل زندگیش رو تغییر بده!

آخه خودخواهی تا چه حد؟؟؟؟

آخه کدوم آدم درست و حسابی که هم شان گلپر باشه میاد توی اون محله ی داغون زن بگیره!

وقتی همکلاسی منو میبرد اونجا، با دیدن کوچه های تنگ و باریک اون محله عصبانی شد. گفت آخه اینجا کجاست که تو اومدی! اگه سی سال قبل آدم های این محل یه تعداد روستایی مهاجر بودند، حالا اما بیشتر این آدم ها یه عده خلافکار هستند. بیشتر اون روستایی ها از این محل رفتند یه جای بهتر! گلپر چرا اینجا مونده؟ دیگه اجازه نمیدم بیای اینجا!

وقتی ناراحتی منو دید گفت: آخه عزیز دلم، اینجا امنیت که نداره هیچ، اگه زلزله بیاد تموم این کوچه ها بسته میشن. دیگه نمیشه به کسی کمک کرد.

گفتم: قسمت هرچی باشه همون میشه! 

ولی خوب ته دلم  با دیدن اون محله حسابی ترسیده بودم.

******

از اون گلپر ریزه ی تپل و پرنشاط فقط چهارتا استخون ریزه میزه ی غمگین و بی روح باقیمونده!

دلم گرفت خداجونم!

******

خدایا سپاس که اونقدر توان و فرصت دادی که یک بار دیگه رفیق قدیمیم رو ببینم.

نظرات (15)
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 21:09 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
اره وارونگی من با اون فیلنم گریه کردم والان با گلپر تو
پاسخ:
عزیزم ببخشید ناراحتت کردم. خودم هم غمگینم.
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 13:41 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
سلام عزیزم
خوبی
میخونمت فقط بی معرفت شدم بی صدا میام بی صدا میرم .ولی در هر صورت خیلی عزیزی
پاسخ:
این چه حرفیه که میزنی. میدونم که گرفتاری و حال چندان مساعدی نداری. من فقط برات آرزوی شادی و سلامتی میکنم.
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 12:40 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
من یه بررسی کردم و متجه شدم این ضرب المثل متعلق به یکی از روستاهای سیاهکله و در موردش هم توضیح داده بود.
پاسخ:
عه. چه جالب. خوب مامان من یه دوره ای اونجا کار میکرده. حتما از اونجا یاد گرفته
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 12:05 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
وای رافی جون چه قصه غمگینی بود قصه زندگی گلپر جون
ماهم تو فامیلمون داریم یه قصه این چنینی .... با یک خانم زیبای این چنینی .... که پاسوز خواسته ها و خودخواهی های بقیه شده
پاسخ:
آره نجوی جون. دو روزه که بدجور دلم گرفته بابت گلپر.
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 10:32 [لینک نظر]
نویسنده : بهار شیراز
وب/وبلاگ :
ببین دیگه حق نداری بری اونجااااا...فقط برو خونه همکلاسی ..لطفا
پاسخ:
من که تا حالا خونه همکلاسی نرفتم. دعا کن خونه مون رو زودتر بگیریم و بریم سر خونه ی خودمون.
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 08:53 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
چقدر دلم گرفت برای گلپر مهربونمون. امیدوارم یه همراه خوب پیدا کنه. گلپر با اون قبل مهربونش لیاقت بهترینهارو داره.
پاسخ:
من که خیلی حالم گرفته شده. خداکنه یکی که لایقش باشه براش پیدا بشه.
زمان ثبت : شنبه 9 دی 1396 ساعت 08:01 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
از خوندن این پست واقعا ناراحت شدم.خداوند ه همه درماندگان کمک کند.
اون شعری که در ابتدا نوشتین واقعا زیباست.نمیدونم گیلکیه یا جای دیگه؟
پاسخ:
سلام.
فکر نمیکنم گیلکی باشه. گویشش شبیه جنوبیاست. اما مادرم همیشه اینو میخونه.
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 19:38 [لینک نظر]
نویسنده : مریم
وب/وبلاگ :
چقدر دلم گرفت .
ولی مشکل خود گلپر هم هست عزیزم که اجازه میده بهش ظلم کنند , خدایی نکرده اتفاقی برای مادرش بیفته فکر میکنه همون خواهر و برادرها بهش رحم میکنن؟
پاسخ:
درسته. خود گلپر هم خیلی خودش رو درگیر کرده. متاسفانه در مشکلات غرق شده.
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 19:28 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
راسی این شعره بی ادبانش اینه:
رفتم خونه ی خاله دل واشه
خاله چُسید دلوم پوسید :))
بخند
پاسخ:
مردم از خمده مرضیه جون.
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 19:26 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلام
آخی بنده خدا
خب خودشم حرفهاشو میزنه و بازم نه میشنوه یا فقط یه حرفی میزنه و تا میگن نه دیگه حرف دل خودشو نمیزنه؟
بعدم یه چی بگم رافایل جان؛ مامانم یه همکار داشت دختری تحصیلکرده و بسی مودب؛ اوضاع خونه و زندگیشون عین همین گلپر شما بود تا اینکه جناب مهندسی هم شان خودش رفت خواستگاری و الانم یه دخترکه ۴ ساله دارن میدونی شاید شبیه پیرزن ها حرف بزنم اما هرکس یه قسمتی داره و هیچککککککسم قسمت کس دیگه رو نمیتونه برداره:)
شاید عین همکلاسی و شما که قسمت هم هستید؛ هرکدوم جای دیگه زندگی دیگه اما باز دنیا چرخید و چرخید باز کنار هم هستید:)
دعا کن گلپر جون یه قسمت خوب گیرش بیاد وشاد شه؛) این بهترین کاره تا اینکه غصه بخوری عزیزم
پاسخ:
سلام مرضیه جون. خیلی براش دعا میکنم. متاسفانه از اون تیپ خونواده ای هستند که اصلا به خودشون اجازه نمیدن رو حرف بزرگترا چیزی بگن. اصلا نظرات خودش رو نمیگه مبادا اونارو ناراحت کنه یا بهشون بی احترامی کرده باشه.
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 18:49 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
به گلپر بگو، فیلم وارونگی رو حتما ببینه...شاید نگرشش به زندگی عوض شد!
گلپر با رفتارهای منفعلانه باعث شده که خواهر و برادرهاش بی خیالِ وظایفشون بشوند
تنها کسی که میتونه به گلپر کمک کنه، خودشه...
پاسخ:
اتفاقا لیلی جان چندین مرتبه بهش تاکید کردم که فیلم وارونگی رو تماشا کنه.
منم موافقم که باید خودش به خودش کمک کنه. اما.....
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 18:41 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
چقد ناراحت شدم برا گلپر جون خودشو وقف خانواده کرده ولی هیچکی هم قدرشو نمیدونه امیدوارم خدا مادر و خواهر برادراشو متوجه اشتباهشون کنه
پاسخ:
الهی آمین. امیدوارم خدا یه همراه خوب نصیبش کنه.
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 17:20 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
چه گیری افتاده بیچاره.
توی قدم اول واسه کَندن از خونوادش باید خونه رو عوض کنه.
پاسخ:
مادرش اصلا رضایت نمیده. من کلی باهاشون حرف زدم ولی....
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 16:38 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
منهم تو همین شهر خودمون از این رفیق ها دارم و درک می کنم
منهم از دوستان خوابگاهم تو شهر دیگه از این مدل رفقای فابریکم دارم که درک می کنم
من هم تو نزدیکانمون از همین دختران داریم که از قضا بسیار زیبا هم بودند از باقی خواهرهاش ولی به سرنوشت گلپر دچارند فعلا و درک می کنم
پاسخ:
گلپر هم از تموم خواهربرادراش خوشگلتر بود. الان اما حسابی شکسته شده.
دلم خیلی براش گرفته.
زمان ثبت : جمعه 8 دی 1396 ساعت 15:45 [لینک نظر]
نویسنده : تایپیست
وب/وبلاگ : https://www.typemype.ir
سلام و تقدیم احترام
وب زیبایی دارید.
با آرزوی موفقیت.
پاسخ:
سلام و ممنون.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :