X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 در ساعت 20:22
نویسنده : رافائل
عنوان :

تفاوت دیدگاه مدیریتی یا تفاوت نسل ها

"من به عنوان مدیر تولید با استخدام نیروی تحصیلکرده به عنوان راننده و کارگر خط تولید مخالف هستم. "

این جمله رو یک هفته قبل وقتی در اتاق مهندس دو به شک بودم و نگهبان آقایی رو برای آشنایی با ما به دفتر ایشون آورد، گفتم. 

مدیر کارخونه (آقای ح)با این آقا مصاحبه کرده بود و قرارداد بسته بود و اونو فرستاده بود دفتر ما. چون راننده ی شرکت مستقیم زیر نظر من کار میکنه و در اوقات فراغت موظفه که به عنوان نیروی خط تولید در واحد تولید به کار مشغول باشه.

بعد از اینکه مهندس دو به شک با این آقا صحبت کرد اونو سپرد به من. ازش خواستم خودش رو معرفی کنه. گفت : من فوق لیسانس حسابداری هستم. گفتم: مدرک فوق لیسانس داری؟ گفت: نه. دانشجوی انصرافی فوق لیسانسم. به دلیل مشکلات مالی اومدم سر کار. 

مهندس دو به شک گفت: با این تحصیلات اومدی راننده بشی؟ 

با لحن حق به جانبی گفت: من خیلی جاها امتحان دادم. قبول هم شدم. اما برای مصاحبه چون پارتی نداشتم رد شدم. الان هم دیگه نمیخوام از پدرم پول توجیبی بگیرم. باید خودم کار کنم. فعلا مجبورم و .....

بهش گفتم: پسرجون چند سال درس خوندی؟

گفت : شش سال. 

گفتم: کار عار نیست. رانندگی هم عیب نیست. اما تو شش سال از عمر و سرمایه ات رو هدر دادی که بیای کاری رو انتخاب کنی که با همون دیپلم و شش سال قبل میتونستی انجامش بدی.

شروع کرد به توجیه.

گفتم برای من توضیح نده. یا مشکل مالی داری و این کار رو موقت انتخاب کردی. که در این صورت نیازی نبود توی معرفی خودت روی فوق لیسانس نگرفته ات تاکید کنی. یا اینکه این کار رو دائمی میخوای. که خوب شش سال عمر و سرمایه ات رو ریختی دور. در هر صورت من با استخدام نیروی تحصیلکرده در واحد تولید مخالف هستم. چون تمام دردسرهای بعدیش برای منه.

گفت: خانم من هرکاری انجام میدم. اونقدر دنبال کار بودم که الان حاضرم هرکاری رو انجام بدم.

گفتم: الان اینو میگی. دو روز بعد که کارگرها با تو شوخی بکنند یا سر به سرت بگذارند، دائم برای شکایت توی اتاق منی.

حرفم رو قبول نکرد. خطاب به مهندس دو به شک گفتم: به هر حال با ایشون قرارداد بسته شده . آقای مهندس ح به نیروهای تحصیلکرده علاقه ی خاصی دارند. ولی من میدونم که دردسرهای این تصمیم گیری برای منه.

دو روز بعد ایشون اومدند شکایت اتاق من که مسئول اداری چرا اینطوری با من صحبت میکنه. انگار من رو خریده. درسته که من راننده هستم ولی شخصیت دارم. گفتم: من از روز اول بهت گفتم وقتی اینجا به عنوان کارگر اومدی انتظار هر برخوردی رو از هرکسی داشته باش. شروع کرد به صحبت در مورد شعور و شان خانوادگی و ....

گفتم : این کار رو پذیرفتی. پس عواقبش رو هم بپذیر و از هیچ کس هم انتظار شعور نداشته باش. جامعه ی ما جامعه اییه که بعضی آدم ها در جایگاهی قرار دارند که لیاقتش رو ندارند و بعضی ها هم که لیاقت دارند هیچ جایگاهی ندارند. پس سرت رو بنداز پایین و کارت رو بکن.

روز بعد نگهبان با من تماس گرفت که این آقا بیکار نشسته بیرون سالن تولید. گفتم بگید بیاد اتاق من. اومد. ازش خواستم زمان بیکاری بره سالن تولید و خودش رو به سرپرست تولید معرفی کنه. به سرپرست تولید هم زنگ زدم و گفتم این آقا مواقع بیکاری میاد تولید برای کار.

روز بعد مهندس ح با من تماس گرفت که خانم مراقب باش راننده ی جدید بیکار نمونه چون باید زمان بیکاری توی سالن مثل یه کارگر ساده کار کنه!

دیروز داشتم از دفترم میرفتم سالن تولید که بین راه این آقا جلوم سبز شد:  که من جایی که آقای م(سرپرست تولید) باشه کار نمیکنم.

گفتم منظورت چیه؟ گفت با من با توهین حرف زده. به من می گه من تو رو میفرستم توی خط کار کنی. درسته که من راننده ام ولی سفته دادم. حقوقم اندازه ی کارگر ساده است باید یه فرقی با بقیه داشته باشم.

عصبانی شدم. مهندس ح جلوی دفتر من مشغول صحبت با کسی بود. گفتم هر حرفی داری برو به ایشون بزن.

رفتم سالن تولید سروقت آقای م. گفتم تو چرا با کارگرها بد صحبت میکنی؟ گفت کی؟ گفتم این پسر جدیده که برای رانندگی اومده. گفت من بد صحبت نکردم. اومده میگه من همه ی کارهای تو رو بلدم. بده کارهای کامپیوتریت رو انجام بدم ولی نرم توی خط. منم گفتم کارهای من اونقدری نیست که تو بخوای انجام بدی. برو توی خط کار کن. برگشته میگه فکر کردی داری شق القمر میکنی.  من کاری میکنم تو هم بری توی خط کار کنی. من تمام کارهای شما رو میتونم انجام بدم و .....

بهش گفتم: سعی کن با نیروهای جدید طوری رفتار کنی که مشکلی پیش نیاد. 

کلی باهاش حرف زدم و نصیحتش کردم. 

برگشتم دفتر. پسرک توی اتاق مهندس دو به شک بود. مهندس بهش گفت: تو نمیتونی برای ما تعیین کنی که کجا کار میکنی یا نمیکنی. یا بمون و یا برو.

خطاب به مهندس گفتم: من روز اول بهتون گفتم با استخدام نیروی تحصیلکرده برای این کار مخالفم. درسته؟ اینم نتیجه اش.

به پسرک گفتم کار همینه. اون آقا میتونه به عنوان سرپرست سالن به تو بگه چه کار بکنی یا نکنی. توی دعوا هم حلوا تقسیم نمیکنند. حرفی شنیدی حتما حرفی هم زدی. یا برگرد سر کارت یا برو.

بعد رفتم اتاقم. آخر وقت سرپرست انبار اومده بود دفترم که این پسره اومده به من میگه میخوای من بیام کمکت. 

مهندس دو به شک حسابی عصبانی شد و گفت چقدر این پسر پررو تشریف داره.

امروز صبح دوباره اومد دفترم که برای بار باید کجا برم. 

با وجود اینکه باید میفرستادمش جایی اما گفتم: امروز باری نیست. باید بری توی خط تولید. گفت من هرجا میرم جز اونجا که اون آقا هست.

عصبانی شدم و با داد گفتم: مگه نگفتی میخوای روی پای خودت بایستی؟ گفت بله. گفتم : مگه نگفتی نمیخوای دستت رو جلوی پدرت درازکنی؟ گفت بله گفتم مگه نگفتی میخوای موقت این کار رو داشته باشی تا کار مناسب خودت رو پیدا کنی؟ گفت بله. 

گفتم:  اینجوری میخوای این کارها رو انجام بدی؟ میدونی چرا از روز اول با تو مخالف بودم؟ 

گفت نه! گفتم چون اونقدر غرورت زیاد بود که هنوز نتونسته بودی با شرایطی که خودت برای خودت ایجاد کرده بودی کنار بیای. از یک طرف میخوای این کار رو داشته باشی. از طرف دیگه میخوای همه رو تادیب کنی. فکر میکنی خودت تافته ی جدابافته هستی. زیادی میفهمی. حقت خورده شده. مظلوم واقع شدی و همه میخوان بهت زور بگن. نه. اینجوری نیست. اول از همه باید خودت با خودت کنار بیای. فکر میکنی اگه الان بری توی سالن، پیش کارگرهای دیگه کوچیک میشی. خوب بشی! مگه این آدما تاثیری توی زندگیت دارند؟ گفت نه! گفتم قراره سرنوشت تو رو تعیین کنند؟ گفت نه! گفتم پس چرا اینقدر برات اهمیت دارند؟ به فکر خودت و هدفت باش. سرت رو بنداز پایین. غرورت رو له کن و کارت رو انجام بده. مهم آینده و هدفیه که داری.

گفت آخه! 

نذاشتم حرف بزنه. زنگ زدم به سرپرست تولید و گفتم: آقای ر میان سالن تولید. ایشون رو توی یه قسمت از تولید به کار بگیرید ولی با رعایت اصول اخلاقی. گوشی رو قطع کردم و گفتم: یا همین الان میری توی سالن و کار میکنی یا  استعفاء ت رو مینویسی و میاری. آخرین باریه که وقتم رو به تو اختصاص میدم.

فقط بهت بگم که تو نمیتونی دنیا رو تغییر بدی. اول از همه باید خودت رو تغییر بدی. 

پسرک رفت بیرون و یکساعت بعد دیدم توی سالن تولید درحال کارکردنه!

از دست نگرش مدیریتی مهندس ح دیوونه نشم صلوات!

*****

خدایا سپاس که توان اینو به من دادی که بتونم احترام آدمها رو در هر موقعیتی که هستند حفظ کنم.

خدایا سپاس برای داشتنت.

نظرات (15)
زمان ثبت : جمعه 15 دی 1396 ساعت 02:30 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
خیلی با جذبه ای .... راستشو بخوای تعجب کردم از این همه پختگی واقتدار و جذبه و منطق از سوی یک خانم جوان , دست مریزاد

تا حالا به این مساله فکر نکرده بودم " دردسرهای نیروی ساده با تحصیلات"
پاسخ:
لطف داری عزیزم. محیط کار آدمو پخته میکنه.
زمان ثبت : سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 12:48 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
رافی جوووونم!
من دقیقا تو موقعیت تو قرار گرفتم
و از این تهدید یک فرصت ناب ساختم و تازه به ببری رکب زدم!تو با توجه به خلاقیتت یه کار در حد اون براش تو تولید جور کن و یه جورایی اون رو بدهکار خودت کن و از دانشش و انرژیش در جهت ارتقا سطح تولید استفاده کن، میشه موم تو دستت!
فداکارترین نیرویِ من سر از همین ماجرا درآورد! حتی بعد اینکه من بیرون زدم تو جلسه بنگال از من دفاع کرد و تعدیل شد و همچنان دوستهایِ خوبی برایِ هم هستیم!
نیروهای جوانِ تحصیلکرده نیاز دارند که درکشون کنیم و بفهمیمشون!
پاسخ:
مثل کسی که مثال زدی منم داشتم. این بنده خدا بیشتر از هرچیزی هوا برش داشته. متاسفانه اونقدر اینجا نیروهای تحصیلکرده به عنوان کارگر مشغول به کار هستند که این شخص ویژگی خاصی از این لحاظ نداره. من مهندس برق داشتم که کم کم فرستادمش واحد فنی کار کنه. یا نیروی خوب داشتم بردمش آزمایشگاه. ولی کسی که تخصصش حسابداریه و فقط دنبال پشت میز نشستن. یه مقدار اوضاع رو سخت میکنه.
زمان ثبت : سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 12:08 [لینک نظر]
نویسنده : مهری
وب/وبلاگ :
سلام
من چندوقتی هست که شما رو میخونم. لحن کلامتون دلنشینه، نگرشتون قابل تحسینه ،حرفاتون تآثیرگذاره....
من خودم دارم تو یه شرکت تولیدی کار میکنم و کم و بیش با این اتفاقا آشنام
خدا بهتون توان و صبر بده خانم با ارداه
پاسخ:
سلام دوست عزیز. ممنون از محبتتون و تشکر بابت تعریفاتون.
زمان ثبت : سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 09:03 [لینک نظر]
نویسنده : فنجون
آخ آخ آخ ... یه بازه نه چندان کوتاه که دنبال نیرو بودم همین بساط ها رو داشتم ... کاملا درکت میکنم که چقدر این مشکلات پرسنلی از آدم انرژی میگیره ...خدا خیرت بده که رک و صریح باهاش صحبت کردی تا تکلیف خودشو بدونه ، البته بنظرم با روش مدیریت مدیرعامل این آقا خیلی سریع پیشرفت میکنه و از خط تولید هم در میاد.
راستی کیسه یخ رو قسمت تزریقت میزاری دردت کمتر شد؟؟
راستی دوم! مادر آدرس وبلاگم تو پیوندها مال بلاگفاست، لطفا اونو آپدیت کن.
راستی سوم! خیلی عزیزییییی
پاسخ:
قربونت نن جون که درکم میکنی. گاهی فکر میکنم این مدیر کارخونه فقط میخواد منو اذیت کنه. اینارو استخدام میکنه و توی اتاقش هزارتا وعده ی الکی بهشون میده بعد میفرستتشون زیر دست من و به من فشار میاره که تحقیرشون کنم. خدا نون دلش رو بده.
اونقدر تنبلم که هی میرم تو پیج قبلیت بعد از اونجا میرم به آدرس جدیدت. چشم. امروز آپدیت میکنم.
کیسه ی یخ بهتر کرده ولی من همچنان ناحیه تزریقم بعد از یک روز قرمز و دردناک میشه.
مورد آخر اینکه شما عزیزتری معدن انرژی مثبت .
زمان ثبت : سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 08:16 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
خدا قوت خواهر. سر و کله زدن با این موجودات واقعا سخت و انرژی بره.

کار اون مدیر کارخونه که بدون مشورت با شما نیرو میگره کار خیلی اشتباهی میکنه.

موفق باشی عزیزم.
پاسخ:
سلام به روی ماهت. در مورد اون که باید مفصل باهات صحبت کنم.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 22:27 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
توروخدا بگو که دعاهات هم مثل پیشگویی هات رد خور نداره؟ یعنی می شه؟ اگه بشه یه روز همون همبرگری معروف که خودت یکبار تعریفش رو کردی و یاد دوران خوب نووجونیت می ندازه مهمون من، قبول؟ قول بده باهام قرار بگذاری هااا
پاسخ:
ان شاءالله که میشه. قول میدم بیام.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 21:35 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جون دلم خواست بیام نیروی تو باشم
چه قشنگ حرف می زنی.چه خردمندانه.چه نگاه زیبایی.چه قدر درواقع بهش محبت کردی و راهنمایی درستی کردی بهش.دمت گرم.
پاسخ:
ممنونم طیبه جان. لطف داری. اما واقعا خسته ام میکنند.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 21:18 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
وب/وبلاگ :
میددنی رافایل جون دلم با این پستت خیلی گرفت:(
یا امثال این آقا میشن تحصیلکرده ها یا امثال من که هرررررر کاری سعی میکنم یاد بگیرم که یه جور به اقتصاد خانواده کمک کنم که حس نکنم سربارم
بغض منو گرفت
پاسخ:
بغض نکن عزیزم. زندگی روند سینوس و کوسینوسی داره. گاهی بالا و گاهی پایین. هر اتفاقی هم حکمتی داره. اگر تهران بودی موقعیت های کاری خوبی برات پیدا میشد. به نظر من بچسب به زبانت و اونو ارتقاء بده. کار حتما برات پیدا میشه. نگران نباش.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 21:01 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
چه جالب.بهتره ازین به بعد رافائل پیشگو صداتون کنیم چه خوب حدس زدین و چه خوب مدیریت کردین اوضاعو.کیف کردم
پاسخ:
مریم بانو جان کارکردن با کارگرها چیزهایی به آدم یاد میده که توی هیچ کجا یاد نمیگیری. دنیای جالب و درعین حال خشنیه.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 20:46 [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
من هیچ وقت فکر نمیکردم یکنفر تحصیلکرده کاره پایین انجام بده مشکل ایجاد میکنه ولی تو توی کاری و اینارو خوب میدونی. دمت گرم خوب مدیریت کردی
پاسخ:
مشکلی ایجاد نمیکنه به شرطی که از سر غرور با همکارهاش برخورد نکنه. اگه بتونه خودش رو همرده ی بقیه ببینه اصلا اذیت نمیشه ولی وقتی کارگر چندین سال کار کرده که دیپلم هم نداره ببینه بهتر از یه لیسانسه کاری رو انجام میده ولی اون لیسانسه داره از بالا بهش نگاه میکنه، برای خنک کردن دل خودش، اون لیسانسه رو به تمسخر میگیره و اوضاع جوری به هم میریزه که بیا و ببین.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 20:45 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
طفلی گناه داره واقعا مقصر مملکتی هست که تحصیل کرده هاش کار پیدا نمیکنن ولی اخرش فکر کنم نمونه اونجا...
پاسخ:
بله. گناه داره. باید تکلیفش رو با خودش روشن کنه. باید اونقدر بگرده تا کار مناسب خودش رو پیدا کنه. باید اول مرد بشه.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 19:58 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
چقدر دردناک بود رافی جون
درد جامعه ی من.... جوانی که با انگیزه و شور و اشتیاق میره دنبال تحصیلات عالیه، و خب بالطبع یه شخصیت و کیا بیایی با این میزان تحصیلات پیدا میکنه، اما نمیتونه به اون موقعیت شغلی که دلش میخواد و فراخور حال خودش میدونه دست پیدا کنه در نتیجه با مدرک فوق لیسانس که تا همین چند سال پیش باهاش هیئت علمی میشدن ، میاد به رانندگی و کارگری رضایت میده و در نتیجه ی یک تعارض شدید بین ایده آل هاش ، شرایط اکنونش، شغلش، توقعاتش و مدرکش، سرخورده میشه و ساید ایفکت هاش میشه دردسری که برای تیم مسئولین کاریش درست میکنه....
کاش تو جامعه ما هرکسی میتونست مطابق با ایده ال هاش شغل مناسب پیدا کنه تا اینقدر جوونها از سر بیکاری و بی چاره گی نرن دنبال تحصیلات تکمیلی.... کاش تو جامعه ما هدف تحصیلات تکمیلی به درستی به همه معرفی میشد تا صرفا از روی تب مدرک گرایی همه جوونها به دنبال مدرک بالا تر نباشن.... کاش تو جامعه ما علم ارزش و جایگاه درست خودش رو میداشت تا دانشگاهها به مراکز تولید مدرک تبدیل نشن تا این شرایطی که شما گفتی و فقط یک مورد از هزاران موردیه که هر روز اتفاق میفته، دیگه تکرار نشه.... کاش مدرک داشتن و شغل پیدا کردن ساید ایفکت های این چنینی نداشته باشه..... کاش همه چیز سر جای خودش می بود....
اکثریت قریب به اتفاق دانشجوهای ارشدم (یا حتی دکتری )درباره انگیزه شون از ادامه تحصیل دو مورد رو میگن یکی اینکه با لیسانس کار پیدا نکردیم مجبور شدیم ارشد بخونیم بلکه بتونیم کار پیدا کنیم ، و دوم اینکه دیگه ادم روش نمیشه بگه لیسانس داره انقدر که همه ارشد و دکتری دارن... خیلی دردناکه ....
پاسخ:
ای کاش همه چیز جای خودش بود. وقتی تعداد دانشگاه ها رو زیاد کردند. وقتی عده ی زیادی تونستند وارد دانشگاه بشن اونم با اسامی غیرانتفاعی و علمی کاربردی و .... اونهم بدون برنامه ریزی. وقتی صرف پول دانشجو تولید کردند. صرفا سطح توقع افرا رو بالابردند. این شد که بسیاری از مشاغل که نیاز به تحصیلات دانشگاهی نداشت توسط یک عده تحصیلکرده ی بیکار پرشد. مردم الان انتظار دارند آرایشگرشون لیسانس مدیریت داشته باشه. اطنا همش برای اینه که یکسری افراد نالایق در راس اموری قرار گرفتند که تصمیماتشون صرفا براساس شام شب قبلشون برنامه ریزی میشد. درنتیجه توازن و تعادل جامعه رو به هم زدند. بچه ها و اقوام خودشون که درس نمیخوندند تا توی دانشگاه دولتی پذیرفته بشن، به ضرب و زور این موسسات مدرک گرفتند و با پارتی بازی وارد بازار کار شدند. یه عده بچه ی بیچاره هم تو بازی اینا سوختند و سردرگم شدند.
خدا نگذره از اونایی که جامعه رو به تباهی کشوندند.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 19:40 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
ای ول رافائل جان چه خوب باهاش حرف زدی. اینجوری که می یای از محیط کار می گی دلم پر می کشه برای کار کردن حتی برای این تنش ها و اعصاب خوردی هاش می دونم می دونم فکر کنم مازوخیسم دارم
پاسخ:
حالا که اینقدر دوست داری دعا میکنم بهار سال آینده بری سر یه کار خوب.
از الان خودت رو آماده کن
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 19:35 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
رافائل جان حرف هایت رو درک می کنم اما گاهی آدم مجبور هست از یک جایی شروع کنه که می دونه می تونه بهتر از اینجا هم باشه .... خود من با مدرک دانشگاهی تو کارگاه تولیدی هم کار کردم اما صبر کردم تا اوضاع بهتر بشه الان هم حدودا چهار سال هست جایی آزاد کار می کنم سعی میکنم فقط کارم رو درست انجام بدم تا شاید بتونم اوضاع رو بهتر از این بکنم ..... به نظرم درست راهنمایی شان کردی ....فقط کافیه انجام کار با حس مسئولیت باشه
پاسخ:
دقیقا همینه عزیزم. من بهش گفتم باید وقتی تصمیمی میگیری پاش بایستی. نه اینکه با هر بادی بلرزی. من نیرویی داشتم که اومد و گفت دیپلمه است. بعد از روی کارها و برخورد و دقتش توی کار فهمیدم لیسانس برق داره. بدون اینکه به روش بیارم سرپرستش کردم. بعد گفتم برو بگو حین کار درس خوندم. هواشو داشتم. مدیرعامل هم دید بچه ی کارکنی بردش تو قسمت فنی . اما اون خودش خودش رو بالاکشید. نه اینکه دیگران رو مجبور کنه تاوان تصمیمش رو اونا بپردازند.
زمان ثبت : دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 19:33 [لینک نظر]
نویسنده : رزا
وب/وبلاگ :
عالی. عالی. لذت بردم از برخوردت.واقعاً مدیریت برازنده اته.
پاسخ:
ممنون رزا جون. ولی خیلی ازم انرژی میگیره.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :