زمان ثبت : چهارشنبه 22 آذر 1396 در ساعت 17:44
نویسنده : رافائل
عنوان :

دیوونه خونه

از این به بعد از شرکت محل کارم با عنوان دیوونه خونه یاد میکنم!

سه روزه که مهندس دو به شک در حال ساخت  یه محصول آرایشی و بهداشتی ویژه است و در نتیجه خانم مسئول فنی که با من توی یک اتاق هست، توی این سه روز یه لحظه هم توی اتاقش نبوده و دائم توی آزمایشگاه تحقیقاته که یه وقت خدای نکرده چیزی از زیر دستش در نره. مهندس دو به شک هم هی به من زنگ میزنه که تو هم پاشو بیا آزمایشگاه. مسئله اینه که من به عنوان مدیر برنامه ریزی و تولید اونقدر سرم شلوغه که حتی فرصت نمیکنم برم دست به آب. 

روز اول رفتم آزمایشگاه و دیدم خانم مسئول فنی تمام بچه های کنترل کیفی رو که زیر دستاش هستند هم گفته بیان تا ساخت محصول جدید رو ببینند. کمی اخمام رفت توی هم. چون هیچ نیروی کنترلی توی تولید نبود.بعد با خودم گفتم به من چه! خود مدیر دو به شک بایدبهشون بگه،  نه من!

اونقدر شلوغ بازی شد که من در آخر کار با کلافگی برگشتم اتاقم.

آخر وقت که داشتم میرفتم خانم مسئول فنی در کمال حق به جانبی فرمودند: خبر داری باز بچه هات گند زدند؟

گفتم چطور؟ گفت شامپو رو پنجاه گرم کم پر کردند. اونم دوتا پالت.

منم گفتم: پس نیروهای کنترل کیفیت کجا بودند که نفهمیدند اونم برای سه ساعت.

شروع کرد به توجیه آوردن که کارگرها باید خودشون درست کار کنند که من گوش ندادم و راهم رو گرفتم و رفتم.

دیروز هم با کلی جنگ اعصاب گذشت. مدیر دو به شک گفت یه جلسه بذاریم تا ببینیم چرا اینجوری شده! گفتم نیازی به جلسه نیست. وقتی تمام نیروهای کنترلی سالن تولید پا شدند و اومدند آزمایشگاه تحقیقات باید فکر این اتفاق رو میکردید. الان هم که اون خانم با صدای بلند و داد و هوارش میخواد از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنه، پس چه لزومی به جلسه هست؟ نیروهای من میخوان راندمانشون رو ببرند بالا. قرار نیست محصولی که کف داره و وزن نمیده اما تایید شده رو اونا حین تولید وزن کنند. این کار هم کار نیروهای کنترل کیفیته!

درضمن من سلامتی اعصابم برام از هر چیز دیگه مهم تره. با اون خانم وارد بحث نمیشم.

مهندس دو به شک بیچاره هم کم آورد.

امروز هم چند دفعه خواست من برم آزمایشگاه که نرفتم. چون خانم مسئول فنی اونجا بود. فقط یک بار رفتم و محصول جدیدشون رو دیدم. 

بعد از ناهار بهم میگه نیومدی میخواستم برات بگم که ماده ایکس چه کاری انجام میده. 

خودم جوابش رو دادم. گفت اگه نباشه محصول چطور میشه. دوباره بهش گفتم. پرسید توی شرکت قبلی اینو ساخته بودی؟ گفتم نه. گفت از کجا میدونی. گفتم رفتم توی اینترنت و مقالاتشو خوندم. دلیلی نداره منتظر باشم همه چیز رو شما به من بگید. با چشمای قلمبه بهم زل زد و گفت: تو با بقیه فرق داری. بقیه منتظرند تا لقمه رو توی دهنشون بذارم. تو خودت میری سراغ لقمه پیچیدن.

حرفی نزدم. میخواستم بگم ناسلامتی چهارسال مدیر تحقیقات شرکت قبلی بودم. بیشتر از سیزده فرمول توی دوسال براشون نوشتم. من و با اینا که یه فرمول دستشون میگیرن و فقط با بالا و پایین کردن درصد مواد ب افرمول بازی میکنند و خودشون رو همه چیز دان میدونند، یکی نکن.

مهمترین حسنی که دارم اینه که هرچقدر بیشتر یاد میگیرم، باور میکنم که هیچی نمیدونم.

برخلاف یه عده که غرور کاذب دارند. البته باید بگم تو سیستم ایران و با مدیران بسیار لایق و کاردان ما، این دسته از آدم ها که مثل حباب توخالی هستند موفق ترند.....

بگذریم. امروز کلا توی دیوونه خونه بلبشو بود. از دفتر تهران زنگ میزدند که فلان برنامه رو بریز برا تولید. نیم ساعت بعد تغییرش میدادند. میگفتند فلان بار رو بفرستید فلان جا. بیست دقیقه بعد مقدار و محل رو تغییر میدادند.

اونقدر گوشی اتاق زنگ زد که آخر وقت عصبی شدم و تلفن رو قطع کردم.

****

سرماخوردم. شدید. یهو گُر میگیرم. بعد دچار لرز میشم. 

****

مامان زنگ زده و میگه چه خبر؟ میگم هیچی! میگه تو هم که هیچ وقت حرفی برای گفتن نداری!

با خودم فکر میکنم از کی اینطوری شدم که حرفی برای گفتن با مادرم ندارم؟

****

طیبه جون ممنونم بابت اعتمادت

****

نجوی جون خونه ی مجازیت مبارک

****

گل آبی عزیزم ممنونم بابت دعوتت عزیزم.

****

سپاس بیکران خدایی را که فرشتگانش را بر زمین مسئول مراقبت از ما ساخته است. فرشتگانی که لباس انسان بر تن دارند و ذاتی پری گونه!

****

سپاس بیکران برای شلغم و زنجبیل و به و لیموشیرینی  که در این فصل آفریدی تا سرماخوردگی هایمان را خوب کند.



نظرات (11)
زمان ثبت : یکشنبه 26 آذر 1396 ساعت 12:59 [لینک نظر]
نویسنده : رزا
وب/وبلاگ :
رافائل جونم کورتون سیستم ایمنی رو به شدت سرکوب می کنه. از این به بعد خیلی بیش از گذشته مراقب خودت باش چون احتمال مریض شدن و سرماخوردگیت بیشتر میشه. ماسک بزن. شال بپیچ دور گردن و دماغت و از این جور کارا. جای شلوغ مثل مترو و اتوبوس اگه رفتی حتما ماسک یا دستمال بگیر جلوی دماغ و دهنت که ریسک تنفس ویروسهای دیگران رو بیاری پایین. از بس که همه توی حلق همدیگه ان اینجورجاها!
خلاصه که مواظب خودت باش کورتونی من.
پاسخ:
به روی چشم رزا جون. ممنون از توصیه هات عزیزم. سعی میکنم حتما رعایت کنم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 21:01 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
ایشالله که خیلی زود خوب میشی , مراقب خودت باش
پاسخ:
مرسی عزیزم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 15:47 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
الان بهتری عزیزم؟
پاسخ:
نه خیلی لیمو جان.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 14:56 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
خواهر عزیزم پیشنهادت تو این روزای سرد یه خورشید گرم بود
میبوسمت و ممنونم ازت
پاسخ:
عزیز دلم تو همیشه خورشیدِ گرم باش. مطمئنم خدا دلت رو روشن نگه میداره. میبوسمت و خیلی خیلی برات دعا میکنم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 13:01 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
همیشه رویای داشتن یه ازمایشگاه شخصی رو داشتم. یکبارم به مدت یکماه رفتم تو یه ازمایشگاه تو شهریار و ساخت چندتا مواد شیمایی رو از نزدیک دیدم. برام جالب بود این کرمی که می زنیم فقط شصت درصدش ابه! کلا گاهی از کار و آزمایشگاهتون و خط تولیدتون که می گی دلم قیلی ویلی می ره و چشمام قلب قلبی می شه .. چه شیک و مجلسی مهندس دو به شکرو اچمز کردی.
پاسخ:
وقتی با شیمی خیلی از محصولاتی که داریم ازشون استفاده میکنیم آشنا میشی انگار دنیایی جدید جلوی روت ایجاد میشه. کلا صنعت خیلی جذابه ولی خوب گاهی بعضی آدم ها سختش میکنند.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 00:16 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
عزیزم
پس نسبت به بیکاری و سرگرمی که دارم حقوق ما هم بد نیست
حکم من با بیست سال سابقه و پست کارشناس مسئول دو و نیم هست و دریافتی باید همین باشه(فیشم سرشار از قسطه خداروشکر)
مدیران ما پنج شیش تومن و مدیران ارشد تا ده تومن ماهانه
ولی بستگان نزدیک ما که نرس هستند به اندازه ما ساعت کاری داشته باشند بدون اینکه رئیس باشتد خانم ها راحت پنج شیش تومن و آقایان تا ده تومن هم البته با تایم کاری بیشتر درآمد دارند
البته نرس ها واقعا کارشون سخته به نظر من ...خیلی زیاد
پاسخ:
زندگیه دیگه چه میشه کرد. اگهشکایت کنی چون بخش خصوصی هستی فورا برت میدارن و یکی دیگه رو میذارن به جات.
زمان ثبت : چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 22:59 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
سلام رفیق نامهربان
من که گرفتار أین دنیا و بازیهاشم
ولی تو هم سراغی نگرفتی ازم
تو وبم شرح حال أین روزا را دادم
پاسخ:
خورشید جان من برات پیام دادم. گفته بودی میری وب دیگه و آدرس رو به کسایی که خودت بخوای میدی. دیدم به من آدرس ندادی، فکر کردم حتما نمیخوای! وگرنه چندبار اومدم وبت و دیدم هیچ پیامی رو تایید نکردی.
زمان ثبت : چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 20:41 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
رافی جونم ناراحت شدم خواهر از سرماخوردگیت خواستم بنویسم چای زنجبیل عالیه حتما بخور که دیدم خودت نوشتی
مرسی از تبریکت عزیزدلم
وای از دیوونه های محل کار نگو که اگه بخوام برات تعریف کنم چه دیوونه هایی داریم تو محل کارمون، مثنوی هفتاد من کاغذ میشه
تو یکی از کامنتهام یه اشاره ای کردم به یک موردش باور کن تو محل کار ما، آبدارچی و نگهبان حراست دم در از بعضی همکارا عاقلترن
پاسخ:
کاملا درک میکنم. توی محیط کار منم همینطوره. هرچی رتبه ی افراد بالاتر میره، دیوونه تر میشن. شاید هم هرچی دیوونه تر باشند میتونند به مقام های بالاتری برسند.
زمان ثبت : چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 18:36 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
بعضیا مثه این خانم همکار واقعا یه کارایی میکنن آدم مجبور میشه بگه: چ بی معنیه!!!
پاسخ:
بی منطق بهتره عزیزم. وقتی وارد بازار کار بشی میبینی که اینجور آدم ها موفق ترند.
زمان ثبت : چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 18:26 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
سلام رافی، مادرشوهر و خواهر شوهر که باید بترکن از چاقی ، دعا کمشونه ...
خودتم بخاطر هر آدم نادونی ناراحت نکن ، سلامتیت از همه چی مهم تره عزیرم
پاسخ:
آره فرانک جون. همش به خودم میگم به این آدما نباید اجازه بدم که اعصابم رو به هم بریزند.
زمان ثبت : چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 18:25 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وااای دیونه خونه
پاسخ:
وحشتناک
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :