زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 در ساعت 18:28
نویسنده : رافائل
عنوان :

اول صحبت، بعدش نصیحت

سلام.

دیروز روز درهم برهمی بود. 

ظهر وقتی فهمیدیم به دلیل شیوع آنفولانزای مرغی و تعطیلی مرغداریهای اطراف، ناهار از زرشک پولو با مرغ به سبزی پولو با ماهی تبدیل شده، بسی کیفور گشتیم. آخه میدونید، جناب آقای سیبیل(سرآشپز کارخونه) ماهی های قزل آلا رو بسیار بسیار خوشمزه درست میکنه و این جزو غذاهای محبوب کارخونه است.

من و سه تا همکار دیگه نشسته بودیم سر میز غذا و مشغول لذت بردن از ناهار بودیم که ناگهان نگهبان اومد دنبال خانم خ و با خودش بردش بیرون. چند دقیقه ای گذشت و من داشتم به ظرف  غذای نیمه خورده ی خانم خ نگاه میکردم و توی دلم میگفتم خوب غذات از دهن میفته دختر که ناگهان خانم خ اومد و سراسیمه و با نگرانی گفت: بچه ها میشه یکیتون بیاد کمک. خانم الف توی محوطه زمین خورده و نمیتونه بلند بشه. فکر کنم دست یا پاش شکسته. من (از اونجایی که خانم دکترم دیگه) پریدم و رفتم سراغش. دماغ و دستش خونین و مالین بود. گویا با صورت خورده بود زمین. دستش رو که دیدم از کبودی انگشتهاش فهمیدم مچ دستش شکسته. به سختی بلندش کردیم و بردیمش توی آزمایشگاه. دستمالی خیس کردم و کمی از خونهای روی صورتش رو پاک کردم. اورژانس رسید و گفت چیزی نیست و شکستگی هم نداره اما اگه بخواد میتونه بره و  عکس بگیره. اصرار کردم که حتما بره و از بینی و مچ دستش عکس بگیره(تجربه ی مشابهی داشتم که دکتر اورژانس متوجه ی شکستگی دستم نشده بود و کلی اذیت شدم) بهش گفتم حرف این آقا رو گوش نده. تو هیچی نباشه یه شکستگی مویی توی مچ دستت داری که انگشتات ورم کرده و سیاه شده و از درد نمیتونی دستت رو تکون بدی. خلاصه خانم خ رو همراهش فرستادیم تا برن و عکس بگیرن. منم  که روپوش کارم خونی شده بود، رفتم روپوشم رو شستم و دادم بچه ها بندازندتوی لباسشویی برا شستن مجدد.  خسته و کوفته از سر کار رفتم یوگا. اونجا با هستی و خرمالو جون له و لورده شدیم و اومدم خونه. شب آمپول داشتم. از وقتی دوز دارو زیاد شده جای آمپولها خیلی دردناک شدند. 

زنگ زدم به همکار و معلوم شد که مچ دستش شکسته و گچ گرفته اند و گفتند تا دوهفته توی گچ باشه و بعد بازش میکنند و عکس میگیرند و اگر لازم بود دوباره گچ میگیرند. دکتر رافائل بهش توصیه کرد که به جای دو هفته سه هفته صبر کنه و بعد گچ دستش رو باز کنه و بعد از اون هم حتما بره فیزیوتراپی

خلاصه دیروز با بحثی جانانه با همکلاسی به پایان رسید. بهش گفتم تو برای خرج کردنت اصلا حساب و کتاب نداری، همین ناراحتش کرد و کلی حرف زد ...

******

چند توصیه:

 اونایی که تازه میرید سر کار:

خودتون برای خودتون ارزش قائل بشید. زیادی احترام گذاشتن به مدیر و زیادی بله قربان گفتن باعث کوچیک شدنتون میشه. مثل اردک که وقتی آب میریزند روش، خودش رو تکون میده و خیس نمیشه، حرف خورتون ملس باشه. کار خودتون رو بکنید و هرکسی هرچی بهتون گفت اصلا به خودتون نگیرید. اینجوری راحت تر هستید.

اونایی که تازه نامزد کردید:

زیادی که در دسترس باشید و برای بودن با نامزدتون هیجان به خرج بدید، طرف فکر میکنه چه خبره! سنگین و رنگین باشید و اجازه بدید که نامزدتون بدونه که اتفاق خاصی نیفتاده و بدون اون هم میتونید زندگی کنید. اینجوری مشتاق تر میشه. کلا وقتی مردها به لحاظ کاری درگیر باشند، عشقولانه ها یادشون میره، زنها هم وقتی کسی رو دوست دارند بیشتر دلشون میخواد کنارش باشند. همین چیزا اختلاف ایجاد میکنه. نگران نباشید دوباره اوضاع رو به راه میشه. کمی صبور باشید.(حالا فکر نکنید منظورم خودم و همکلاسی هستیما! ما کلا اونقدر کم همدیگر رو میبینیم که همیشه کمبود دیدار داریم!)

اونایی که سرماخوردید:

خواهشا هی نرید تو صورت اطرافیانتون افاضات بفرمایید. بابا همه که یکی و تو خونه ندارند که براشون سوپ بپزه و ازشون مراقبت کنه.

اونایی که قلب مهربونی دارید:

مراقب دلاتون باشید تا نشکنه یا در گذر روزگار زنگار نبنده.

و دست آخر ماماجان عزیزم:

یه کاری کن این دوگوله ها به کار بیفتند و کشف کنند که دلیل این زانو دردهای وحشتناک چیه! از دکتررفتن که خیری ندیدیم بذار دکتر رافائل خودش تشخیص بده و درمان کنه. راستی ماماجون! دستامو محکم گرفتی دیگه؟! میخوام یه قدم بزرگبردارم. یه وقت ولم نکنی که با مغز میام زمینا .

****

خدایا شکر که کسی رو دارم که اینقدر دوسش دارم و تا این حد دوستم داره!

خدایا سپاس که دوستای خوب  دارم.

خدایا برای سالادهای رنگارنگ پاییزی که عین زندگی رنگارنگ و خوش طعم هستند سپاس.

خدایا برا این قبض های آب و برق و گازی که میتونم پرداختشون کنم سپاس.

خدایا برا همین سرماخوردگی خفیف هم سپاس(خواهشا شدید نشه ها)

نظرات (10)
زمان ثبت : سه‌شنبه 21 آذر 1396 ساعت 21:51 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
سلام.
ماما جان لطفا این رافائل گل بلبل قدردان ما رو همیشه سلامت و شاد بفرما و لطفا لطفا لطفا هرچه زودتر به عشقش برسون که لحظه هاش توام با عشق اقای همکلاسی باشه و بیشتر و بیشتر قدردانت باشه
پاسخ:
چه دعای قشنگی. دستت درد نکنه دوست گلم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 21 آذر 1396 ساعت 21:00 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
خدا رو شکر برای همکار اتفاق جدی نیفتاد و فقط شکستگی بوده و درود به تو که با مهربونی کمکش کردی و راهنمایی ...
از توصیه ها ممنون
خدا همیشه در کنارت باشه الهی و امیدوارم زانو درد هم زود خوب بشه
شاد باشی رافائل عزیز
پاسخ:
سلام عزیزم. قربون اون محبتت بشم. مرسی که اینقدر مهربون و خوش قلبی.
زمان ثبت : سه‌شنبه 21 آذر 1396 ساعت 12:37 [لینک نظر]
نویسنده : nisa
وب/وبلاگ : http://nisa.blogsky.com
توصیه های بسیار عالی کردی ، با همه شون موافقم. هر وقت حرف آمپول می زنی دلم ریش ریش میشه. نمیشه چند تا شو من به جای تو بزنم؟
مراقب خودت باش قربونت برم.
پاسخ:
عزیزم این چه حرفیه. آمپول که مهم نیست. خدا گرفتاریهای همه رو برطرف کنه. تنت سلامت و دلت شاد باشه.
زمان ثبت : سه‌شنبه 21 آذر 1396 ساعت 08:19 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبحت بخیر عزیزم.

دلم برات تنگ شده. خیلی وقته فرصت نشده دوتایی بشینیم صحبت کنیم.

توصیه هات بسیار عالی بود. اگه بشه بهشون عمل کرد خیلی خوب میشه.

انشالله هر قدمی که میخوای برای زندگیت برداری پر خیر و برکت باشه و موفق باشی .
پاسخ:
سلام عزیزم. منم دلم برات تنگ شده اینقدر نزدیک و اونقدر دور
زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت 23:05 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم. خوشحالم ه شاد و سرحالی،
اون سرما خوردگی رو خوب اومدی
پاسخ:
سلام ستاره جون. ممنون عزیزم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت 20:33 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
واچ جیگره خانوم دکتره ناز:))
تازه نامزد کرده ها رو شددددددید باهاش موافقم
یه بنده خدایی توو فامیل یه دختری رو گرفت وای دختره شبانه روز بود هی بود هی بود!!! دیگه پسره هرجا باهم بودن اصن میذاشتش میرفت توو یه جمعی که ایشون ور دلش نباشه:)))
یکی از بچه های دانشگاهم که باز نامزده مدام باهاش در تماس بود؛ مسخره میکرد میگفت ازدواج خعلی وحشتناکه یکی میاد خونه آدم که دیگه نمیره خونشون
خدا شما دوتا رو واسه هم حفظ کنه عجقم
پاسخ:
سلام مرضیه جونم. مرسی از دعای قشنگت. ان شاءالله عروسی و موفقیت های تو رو شاهد باشم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت 20:17 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
سلام سلام ای جون دلم دکتر رافائل عزیزم بسی بهت می بالم از صمیم قلب
توصیه هات عااااالی بود واقعا دست مریزاد من دقیقا الان در این استیت سنگین رنگینی به سر می برم هی زنگ نمیزنم هی پیام نمیدم تا خودش پیش قدم شه بعد دو سه روز پیش به دکتر کیا گفته نجوی با من سرسنگین شده ناراحته انگار اخلاقش عوض شده بهم زنگ نمیزنه و این اخبار رسیده از مرکز خبرگذاری دکتر کیا و نامزدش نیلوفر حاکی از اونه که در امر کلاس اومدن و خود گرفتن موفق شدم و در همین حین خر درونم (ببخشید) یه جفکی زد و بهم گفت به دکتر کیا و نیلوفر بگو هیچی نگن خلاصه ما هم مطیع امر خر درونیم خواهر گفتم بچه ها به یارم هیچی نگینا نگین نه ناراحت نیست، نگین منتظره تو بهش زنگ بزنی، نیگن دارم کلاس میام بذارین یه مدت در این استیت بمونه و فکرش درگیر و نگران باشه پناه بر خدا از شر خر درون
امروز غروب هم طفلک میگفت سرم درد میکنه داغونم از خستگی، منم خیلی با وقار و خانمانه گفتم الهی بگردم استراحت کن خوب میشی دکتر کیا میگه بی احساس پاشو برو سراغش، بیارش پیشت خونه ، مراقبت کن ازش اما من به دلایلی که تو پیغام خصوصیه برات نوشتم رافی جون ، سر باز زدم از این کار و به همون الهی بگردم مراقب خودت باش اکتفا نمودم باشد که رستگار شوم الانم جاتون خالی ترانه سندی گذاشتم دختر ابادانی بیقراره و دارم حرکات موزون و ناموزون از خودم در وکنم انگار نه انگار یام حالش خوب نیست چیزیش نیست البته یه سر درد ساده ست خوب میشه زود
پاسخ:
سلام شیطونک. همینطوری ادامه بده فقط حواست باشه زیاده روی نکنی. هرچیزی به اندازه. آخر هفته برو دنبال یار و ببرش پیش خودت. برات روزهای خوبی آرزو میکنم. موفق باشی عزیزم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت 20:01 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
اونهایی که می خواهند سر کار بروند من براشون دوره آموزشی میزارم
پاسخ:
خوب میکنی. بذار بذار. بهشون یاد بده که بزنن مدیرشون رو لت و پار کنند‌
زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت 19:04 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
خودت خوبی خانوم دکتر؟؟؟
تو مواطب خودت باش
خدا هم حواسش بهت هست حتما
پاسخ:
مرسی عزیزم از احوالپرسیت. خوبم. خداروشکر. ان شاءالله بهتر هم میشم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت 19:03 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
عزیزم
توصیه هات به طور مورب تو حلقم
ولی توصیه هات عالی بود
اما توصیه های یک و دو و چهار باید داتا تو وجود ادم باشه با توصیه که حل نمیشه جانم
سالهاست n نفر دارن به من توصیه می کنند ...نمیره جانم...تو اعماق گوشم نمیره..تواعماق جانم نهادینه نمیشه.....همیجوری که هستیم خوش می گدرونیم از سر ناچاری
اخ توصیه سومت.....والا به قرعان
خدا رو همیشه بابت همه چیز شکر
پاسخ:
طیبه جان خودم بدتر از تو هستم. اینا رو میگم ولی خودم هم نمیتونم بهشون عمد کنم. هی سعی میکنم هی نمیشه. اصلا باید پیچ مهره های مغزم رو باز کنم و از نو ببندمشون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :