X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 آذر 1396 در ساعت 13:17
نویسنده : رافائل
عنوان :

همینجوری

امروز کمی در خودم و دیگران بیشتر دقت کردم. متوجه شدم خانواده خیلی خیلی با بقیه متفاوت هستند. تفریحات ساده ی دیگران مثل مهمانی رفتن و شب زنده داری و مسافرت های ساده از نظر مامان من ، بی کلاسی، و گاها مزاحمت برای دیگران و پررویی تعبیر شده و میشه و همین نوع برخورد در وجود ما هم نهادینه شده.

مثلا چندروزی که خاله بزرگه پیش مامان بودند ، دوست داشتند هر روز بعدازظهر به خونه ی یکی از اقوام برن و مادر هم مخالف بودند. دوست داشتند شبها بیدار بمونند و پفک بخورند  و سریال تماشا کنند که مادر مخالف بودند. 

کلا خاله های من آدم های شادی هستند. ساده برخورد میکنند. ادعای کلاس و فرهنگ بالایی ندارند ولی خوشحالند. اما مادرم دقیقا برعکس هستند. دائما در فکر اینند که کدوم کار یا برخورد درسته و یا غلطه و درنتیجه همیشه خودشون رو به سختی می اندازد.

بین اینهمه یافته متوجه ی یک چیزی هم شدم. چند سالی هست که دارم سعی میکنم توقع و انتظاراتم رو از دیگران کم کنم و خداروشکر خیلی موفق بودم. مثلا من انتظار ندارم اگر کسی دعوتم میکنه برام چند جور غذا درست کنه و یا اگه پذیراییش کم باشه یا ایرادی داشته باشه، اصلا به چشم من نمیاد و من نمیفهمم. بعد که دیگران مینشینند دور هم و شروع میکنند به حرف زدن تازه میفهمم مثلا فلان چیز فلان ایراد رو داشته.

واقعا چرا نمیفهمیم زندگی کوتاه تر از اینه که به این چیزها فکر کنیم؟

خواهرک میگه زندگی همینه و تو زیادی ادای آدم های فهمیده رو درمیاری!

نمیدونم چی درسته و چی غلط!  فقط اینو میدونم که همیشه از جمع فامیل برا همین غیبت کردنها و توقعات بیجاشون فراری بودم و همیشه متهم شدم به افاده ی بیش از حد.

مردم دوست دارند کنارشون بشینی و در خاله زنک بازیهاشون شریک بشی تا اینکه به قول اونا ادای از ما بهترون رو دربیاری!

*****

زندگی خیلی کوتاهه. بیشتر همدیگه رو دوست داشته باشیم.

خدایا سپاس برای نعمت بارونت که برامون ارزونی داشتی.

خدایا سپاس برای همه چیز.

نظرات (7)
زمان ثبت : شنبه 18 آذر 1396 ساعت 13:06 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
کارت درسته رافی جونم...
ولیبعضی وقتها غیبت میچسبه
پاسخ:
اون که بله
زمان ثبت : جمعه 17 آذر 1396 ساعت 12:28 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
اخلاق درست و خدایی همینه اما نمیدونم چرا کسی آدم اینجوری رو تحویل نمیگیره.تو مهمونی ها با آدم مثل دیوار رفتار میکنن.بود و نبود آدم فرقی نداره
پاسخ:
دقیقا. اگه همراهشون نباشی انگار اصلا نیستی.
زمان ثبت : جمعه 17 آذر 1396 ساعت 11:00 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
منم دقیییقااا شبیه شمام , و محکوم به افاده بیش از حد :-)) ولی من به نظر خودم بهترین روشو دارم تو این مورد و قصد عوض کردنشو ندارم
پاسخ:
خیلی خوبه. هرجور فکر میکنی درسته زندگی کن. مهم خود آدمه.
زمان ثبت : جمعه 17 آذر 1396 ساعت 00:24 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
ساده شاد بودن واقعا خود زندگی هست
در عین مهربونی هوای هم را داشتن
ممنون عزیزم از حرف های خوب شما
به نظرم مادر گل هم چون به این صورت راحت هستند براشون نهایت آرامش رو داره ...
الهی همیشه شاد باشید
پاسخ:
بله نمیشه آدم ها رو تغییر داد.‌ هرکسی هرجور که میتونه باید از زندگی لذت ببره.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 آذر 1396 ساعت 18:19 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جون
البته من با مامانتون هم موافقم
اما بلد نیستم اونطوری باشم مجبورم از اینطوری بودن خودم خوشم بیاد
پاسخ:
ای جانم. عزیزم هرجور دوست داری باش. مهم لذت بردن از زندگیه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 آذر 1396 ساعت 14:06 [لینک نظر]
نویسنده : ویرگول
وب/وبلاگ : http://haroz.mihanblog.com
من از بعد از ازدواجم تو هیچ کدوم از مناسبت های خانوادگی خودمون شرکت نکردم. بعد به قدری احساس آرامش می کردم که بیاو ببین.
فقط خونه مامانم و خونه یکی از اقوام همسری هر هفته می رفتیم. چون واقعا ادنجا راحت بودم و خوش می گذشت بهم. البته اگر جایی دعوتم می کردن که دوست داشتیم هم با کمال میل می رفتیم ولی اگر فقط ذره ایی احساس می کردم که رفتنم اونجا می خواد باعث حرف و حدیث و شنیدن یه سری چیزهای ناخوشایند باشه خیلی شیک و مجلسی دعوت رو رد می کردم.
خیلی طول کشید تا انتظار نداشته باشم و کاری به انتظارات دیگران هم نداشته باشم. اماااااا واقعا دلپذیره وقتی به این درجه می رسی.
تو واقعا کار درستی می کنی. اگر می ری جایی برای لذت بردنه و نه چیز دیگه.
پاسخ:
چقدر خوب. اما خیلی سخته. وقتی خودت هم به کسی کاری نداری، این دیگرون هستند که بهت کار دارند. واقعا باید ارتباطات رو محدود کرد. من رفت و آمد رو دوست دارم. ولی رفت و آمدی که منجر به آسیب روح بشه رو اصلا دوست ندارم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 آذر 1396 ساعت 13:30 [لینک نظر]
نویسنده : طیبه
رافی جون اگر بدونی من تو جمع فامیل چه دلقکی هستم چه خاله زنکی هستم
البته من اینجا فقط مامان دارم و خووهر و برادرهای خودم و شوهرم
ولی اونقدر تو جمع ها هم به خودم خوش می گدره هم به بقیه
اونقدر با خواهرشوهرم میشینم راجع به اون یکی خواهرشوهرم حرف می زنیم و می خندیم که نگو
ب
یا با خانوم برادرم راجع به مامانم عیبت می کنیم و اسم مامانم هم گذاشتیم سیب یعنی مادرشوهر ..آخ که خودم می فهمم چقدر همشون از رفت و آمد بامن لدت می برند و متقابل.....چون خیلی خودمونی هستیم و درضمن به هم احترام هم میذاریم ولی صدای خنده هامون خیلی بلنده..خیلی..به خدا بی کلاسی خوشبختیه البته همراه با احترام نه بی حرمتی
پاسخ:
بله. موافقم. خودمونی بودن و حفظ احترام خیلی خوبه. زندگی رو ساده گرفتن باعث میشه از زندگی لذت ببریم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :