X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 آذر 1396 در ساعت 21:43
نویسنده : رافائل
عنوان :

پنجشنبه نوشت

هوا سرد شده اون هم  در حد قرمز شدن دماغ من و رفتن و کاموای جدید خریدن برا بافتن شال و کلاه جدید .

من تقریبا سالی یه چیزی میبافم. چه جمله ای شد. میخواستم بگم: هر سال یه چیزی میبافم. کلاه و شال برای خودم یا خرمالو. پلیور. دامن و ....

پارسال برای همکلاسی یه پلیور بافتم. خیلی هم مدلش سخت بود.

امسال دیدم شال و کلاهم کهنه شده. تصمیم گرفتم برای سر کار یه شال و کلاه جدید ببافم. 

بعد از کار رفتم خونه ی هستی. سر راه پیراشکی خریدم. قرار بود هستی چایی آماده کنه. جاتون خالی. چایی خوردیم با پیراشکی و بسی چسبید.

کمی گپ زدیم. و من غیبت مهندس دو به شک رو کردم. بعد همگی رفتیم بازارچه ی نزدیک خونه و کمی خرید کردیم و کامو ای کرم رنگ خریدم. رفته بودیم آجیل فروشی که مغز گردو بخرم. اول من زدم نخودهای آقاهه رو ریختم. آخر کار هم هستی بادوم زمینی ها رو ریخت. حسابی شرمنده شدیم و کلی عذرخواهی کردیم .

اومدم خونه و ولو شدم روی تخت. زانوهام در حد انفجار درد میکنند. از بس این مهندس دو به شک منو سرپا نگه داشت.

امروز بچه ها دعوتش کردند بیاد شهرمون برای گردش. گفت خیلی دلش میخواد و به همسرش گفته یه بار با هم بیان اینجا. بچه ها تعارف  کردند که بیاد خونه اونا.  با متلک رو به من گفت: واقعا؟ یعنی میتونم بیام؟! 

وقتی رفته بودم توی اتاقش بهم گفت: واقعا میتونم با خانمم بیام خونه تون؟ زنگ که نباید بزنم! یعنی اجازه میدن بیام خونه ی شما؟( منظورش همکلاسی بود)

متلک هاش بابت این بود که وقتی دو هفته قبل برای کاری  خارج از ساعت اداری بهم زنگ زده بود، روز بعدش توی کارخونه بهش گفتم لطفا ساعت غیراداری به من زنگ نزنید. نامزدم خوشش نمیاد و منم چون خیلی دوستش دارم، نمیخوام ناراحتش کنم. 

بابت این حرفم، چند روزی قیافه گرفته بود و حالا داشت طعنه میزد.

خیلی رک گفتم اگر شما جای نامزد من بودید نمیگفتین از صبح تا عصر توکارخونه بودید، چه حرفی دارید که بعد از ساعت کاری هم باید صحبت کنید؟ فقط نگام کرد. گفتم مطمئنا خانم شما هم خوشش نمیاد و همونطور که شما خانمتون رو دوست دارید و به خواسته ی اون احترام میگذارید، من هم همکلاسی رو دوست دارم و دلم نمیخواد کاری انجام بدم که باعث دلخوریش بشه.

بعد هم از اتاقش اومدم بیرون.

ظهر داشتم تلفنی با هستی حرف میزدم که اومد توی اتاق و وقتی دید دارم با تلفن حرف میزنم با یه حالت مسخره ای گفت: وای ببخشید مزاحم تلفنتون شدم و رفت بیرون. 

واقعا تا به حال چنین رفتاری از هیچکدوم از مدیرهام ندیده بودم.

رفتار این آقا بسیار بسیار شبیه مردان زن نماست.

حرکاتش هم همینطور.

بعضی روزها اصلا دلم نمیخواد باهاش مواجه بشم. 

****

برم ببینم  کلاه چه مدلی ببافم که جینگول بشه!

****

خدایا سپاس بابت داشتن بیمه تکمیلی.

خدایا سپاس برای رسیدن سر برج!

خدایا سپاس که درآمدی دارم و میتونم قبض های آب و برق و تلفن و گاز رو پرداخت کنم! 

خدایا سپاس که اطرافیانم منو آدم محترمی میشناسند!

خدایا سپاس که مغازه های سبزی پاک کنی و سبزی خرد کنی ایجاد شده و نیازی نیست با این خستگی بشینم سبزی پاک کنم. پیاز سرخ کنم یا بادمجون کباب کنم. تنبل نیستم ولی وقت کم میارم. خدایا هزار هزار مرتبه شکر!

اصلا دمت گرم که به فکر ملت انداختی که پیاز سرخ کرده  و سبزی خرد کرده بفروشند.

عاشقتم خدا!


نظرات (7)
زمان ثبت : شنبه 4 آذر 1396 ساعت 18:19 [لینک نظر]
نویسنده : مارال خطاب به نرگس جان
وب/وبلاگ :
بابا هنرمند
من فقط شال و کلاه اونم مدل ساده اش و بلدم ببافم
پاسخ:
زمان ثبت : جمعه 3 آذر 1396 ساعت 10:30 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
خدایا سپاس که رافیِ من خوبه در کنار همه دغدغه ها و گرفتاری ها، مثلِ سرو، مقاوم و سرافرازِ
پاسخ:
وای لیلی این جمله رو که خودم نمیدونی چه حس فوق العاده ای بهم دست داد.
خدایا سپاس برای وجود چنین دوستان خوبی. هزاران بار سپاس.
زمان ثبت : جمعه 3 آذر 1396 ساعت 09:01 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
وای رافی جوووونممممم عزیزدلمی بخدا منم خیییییلی دوست دارم ببینمت خدایا این سعادت رو نصیبم کن خیلی هم از لطفت ممنونم دوست قشنگم عاشقتم خیلی
وای رافی جون دیروز طفلکم حسابی حالش گرفته شد اصلا انتظار نداشت امروز هم نمیتونم ببینمش کشیکه ازمایشگاه بیمارستان تا فردا صبح ساعت 6 دیگه خواهر کار ما از دست به لپ چسبوندن گذشته بس که اقای یار مارو اذیت میکنه با این کشیکهای طولانی و پشت همش دیگه والا اسم کشیک میاره حالم بد میشه ، بهش میگم ملت هوو دارن آدمیزادی، هووی منم کشیکهای تو شده من ببینمش اگر، باید دستهاشو گاز بگیرم اتفاقا انقدر دستاش قشنگه، دستهاش سفید و ظریفه با انگشتهای کشیده جون میده واسه گاز گرفتن
ای خدا کی باورش میشه من و یار تو یک شهریم ولی دو هفته یکبار همو میبینیم
من از همین تریبون به تمام دختران سرزمینم اعلام میکنم توروخدا سراغ یار پزشک نرید که عاقبتی جز دلتنگی نداره
پاسخ:
الهی قربون اون دل تنگت.
تو که میدونی طفلی یارت شرایط کاریش اینجوریه باید بیشتر باهاش راه بیای. ببین عزیزکم مردایی که پزشک یا ارتشی یا آتشنشان یا پلیس و .... هستند رو زنا باید بیشتر درک کنند. اینجور آدما فقط برای خودشون نیستند. کارشون یه جور از خودگذشتگیه. همسران این آدم ها باید گذشتشون زیاد باشه. امروز که کشیک بیمارستانه یه شام خوشمزه درست کن و ببر بیمارستان و با هم بخورید. من اگه با همکلاسی توی یک شهر بودم از هر فرصتی استفاده میکردم تا کنارش باشم.
راستی توی پروفایلم ایمیل وبلاگ هست:
raphaeletanha@gmail.com به این پیام بدی من سر کار میتونم ببینم. من یه کم ترسو هستم. از اونجایی که تموم ناگفته هامو اینجا میگم یه کم از برخورد مستقیم با خواننده هام نگرانم. ولی بیشتر که با هم آشنا بشیم شماره مو بهت میدم تا توی تلگرام با هم بیشتر ارتباط داشته باشیم.
زمان ثبت : جمعه 3 آذر 1396 ساعت 01:46 [لینک نظر]
نویسنده : نخودی
وب/وبلاگ :
مدل جینگولی پیدا کردی منو هم در جریان بزار
منم جینگولی میخوام
پاسخ:
چشم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 آذر 1396 ساعت 23:29 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
ای جونم دوست هنرمندم
خانم من واقعا از خودم خجالت در وکردم ماشالله به دوستم من تنها هنرم آشپزیه البته یار میگه یه هنر دیگه هم جز آشپزی داری و اون زبون درازیه منم که کم نمیارم خواهر در جوابش میگم نه دیگه زبون درازی هنرم نیست، تخصصمه
وای من عااااشق شال و کلاهای جینگولی م کلا عاشق زمستونم و همه رسم و رسوماتش. یه چیزی دیگشم خییییلی دوست میدارم گوشت رو بیار در گوشت بگم تو سرمای زمستون دستهای گرم یار رو بگیری و استغفرالله روم به دیفال
اره خلاصه خواهر منم دوست ندارم همکارا تو وقت غیر کاری زنگ میزنن، هر حرفی دارن تو همون ساعتهای کاری بزنن خو بدترش اینه که تلگرام میدن من که بدون تعارف بلاکشون میکنم البته کلا من با تنها تکنولوژی که هپی ام، وبلاگ خوندنه اونم یکی دو تا وبلاگ خاص

خدایا بابت تمام نعمتهای بی کرانت سپاس
خدایا از اینکه نقشه ی کلاس میک آپم گرفت و دست یارم تو حنا موند سپاس

خدایا بابت دوستان خوبم، مخصوصا دوست جدید و عزیزو خوشگلم رافی جون سپاس
پاسخ:
نجوی جون کامنت خصوصیت رو که خوندم یه عالمه خندیدم. طفلکی رو حسابی چزوندیا. خیلی باحالی. دوست دارم از نزدیک ببینمت. من عاشق اینهمه انرژیت هستم. من و یاد قدیمای خودم میندازی.
راستی خانم هنرمند، پست قبلی یادت نره، هر کدوم از ما یه هنری داریم. شما هنر صحبت کردن به زبانی دیگه و منم کمی بافتنی و خیاطی.
امروز جمعه است من که از همکلاسی دورم. تو با یارت قرار بذار و برو دستش رو بگیر و بچسبون به لپات و کیف کن. (چه حالی میده توی این سرما)
منم از خدا متشکرم که یه دوست خوب دیگه نصیبم کرده.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 آذر 1396 ساعت 23:28 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
سلام یه مدل شال و کلاه هست که سر هم بافته میشه و کلاهش عین روسری سر میشه و پشت سر یه دوخت میخوره اون رو بباف
پاسخ:
سلام. اونو دارم پرنسا جون. خواهرم برام بافته. من چندین مدل شال و کلاه دارم. آخه عاشق زمستون و کلاه هاش هستم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 آذر 1396 ساعت 23:04 [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
اون پیاز داغ و سبزی اماده رو خوب اومدی.من کلا یادم رفته سبزی رو چطور پاک میکنن
پاسخ:
به خدا نعمت بزرگیه. یادم میاد مامانم طفلی بعد از کار تازه بساط سبزی پاک کردن و خرد کردن رو توی خونه راه مینداخت و من و بابا و بقیه هم باید مینشستیم کمک ، حسابی ذوق میکنم که الان من مجبور نیستم این کار و بکنم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :