X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 29 آبان 1396 در ساعت 18:45
نویسنده : رافائل
عنوان :

این روزا بهتر از همیشه ام! دلواپس چیزی نمیشم!

امروز چندبار دلم میخواست به مهندس دو به شک بگم: تو هم مثل بقیه وقتی خرت از پل بگذره دیگه نه منو دیدی و نه شناختی !

ولی خوب با خودم گفتم دنیا چه ارزشی داره! فرض کن امروز آخرین روزه! خوش باش و بیخیال.

و اینجوری بود که از زیر سایه ی یه روز بد بیرون اومدم و خوش و خندون برگشتم خونه!

****

بچه ها از کیکی که پخته بودم خیلی خوششون اومد.

****

من وقتی دلم با کسی نیست(چه همکار، چه همسایه، چه فامیل و ...) دوست ندارم شادیهامو باهاش تقسیم کنم و این اصلا دست خودم نیست. مثلا هرکاری کردم نتونستم از کیک برا دو تا از همکارا بذارم کنار. به هرکسی رسید تعارف کردم بخوره تا به اونا نرسه! عجب موجود خبیثی هستم. چه کار کنم وقتی یکی رو دوست ندارم اصلا نمیتونم به خوب بودن باهاش تظاهر کنم. ( یاد فنجون افتادم). اینم از بی سیاستی منه!

****

امروز نوبت تزریق ششمه. برا تزریق قبلی کلی ذوق کردم که درد نداشت. امروز از ظهر جاش گوله شده و درد میکنه. اونم بعد از دو روز! خیلی بی جنبه بود. دیگه ازش تعریف نمیکنم.

****

این مدل مو جدیدا چیه برا پسرا مد شده؟ عین فیلم سامورایی های قدیمی دور سرشون رو میتراشند و بعد یه کپه مو میذارند اون بالا. آدم یاد گوسفندایی میفته که در حال تراشیدن پشمشون از زیر دست پشمزن فرار کردند و یه تیکه جا مونده. 

آخه حس زیبایی شناختیشون کجا رفته؟!اه!

خدا رو شکر ما پیر شدیم. فکر کن اگه یکی از اینا میفتاد دنبال من یا بهم متلک میپروند من از زندگی ناامید میشدم و میرفتم خودکشی میکردم! والله به خدا!

****

ما*ه*واره رو روشن کردم و گذاشتم رو کانال موسیقی اونم با صدای بلند و دارم با آهنگاش حال میکنم. عینهو شونزده ساله ها!  با آهنگا سوت میزنم چه سوتی! نصف و نیمه! جای پدر خدابیامرزم خالی که اخم کنه و بگه: مگه اینجا جنگله که سوت میزنی! 

یه بار بهش گفتم: مگه آدم تو جنگل سوت میزنه! چنان نگاه عاقل اندر سفیه ای به من انداخت که رفتم و توی افق محو شدم!

****

خوب پروژه ی اکستنشن منتفی شد. حالا بگین به نظر شما چی به موهام بزنم که یه کم سنگین بشه و تالاپی بیفته! کراتینه نمیخواما! 

****

خدایا سپاس که یک بار دیگه چشم هامو به روی خورشید باز کردم و طلوعش رو دیدم.

خدایا سپاس برا ابرهایی که هر لحظه یه رنگی به آسمون میدن.

خدایا سپاس برا لبوهای شیرین.

خدایا سپاس که میتونم لذت شنیدن موسیقی رو درک کنم.

خدایا سپاس که هستم. که هستی. که منو توی بغلت گرفتی!

خدایا سپاس که این همایون شجریان رو آفریدی که من از شنیدن صداش لذت ببرم.

خدایا سپاس که شهاب تیام رو پرت کردی اونور آب تا خواننده ی لس آنجلسی بشه و من از شنیدن آهنگاش کیفور بشم.

پ.ن. عنوانِ پست برگرفته از  قسمتی از ترانه ی جدید شهاب تیامه!

نظرات (9)
زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 آذر 1396 ساعت 20:51 [لینک نظر]
نویسنده : رها
وب/وبلاگ :
سلام عزیزم
انشاالله همیشه خوب و سلامت باشی
من هم موهام مثل تو تارش نازکه. از حمام که میام کمی موس میزنم بعد سشوار میکنم. تا حمام بعدی موهام خوش حالت و مرتبه
پاسخ:
سلام. اینم پیشنهاد خوبیه. باید امتحانش کنم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 16:18 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
وای خدا بخیر بگذرون
ایشالا زودی خوب بشی
پاسخ:
من که خوبم فرانک جان! موضوع چیه؟؟؟؟؟
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 12:01 [لینک نظر]
نویسنده : nisa
وب/وبلاگ : http://nisa.blogsky.com
رافائل عزیزم خیلی اذیت شدی چقدر تزریق . پس اینا کی تموم میشه. من اعصابم خورد میشه . فدای روحیه ی خوبت برم. من یه زمانی اینطوری بودم ولی الان مدتیه خیلی بهم ریخته ام و تنهایی برام لذت بخشه. از بس غصه ی داداشم را خوردم اینطوری شدم. یکم از این انرژی های خوبت برام می فرستی. قربونت برم.
پاسخ:
الهی من فدای تو. خوب میشی عزیزم. من هر روز برای تو و خورشید و لیلی و نرگس و گل آبی عزیزدعا میکنم. این غم هم تموم میشه. داروهای معده هم باعث افسردگی میشه. حال آدمو خراب میکنه. داروهات که تموم بشن، خوب میشی. داداشت هم بسپر به خدا. امیدوارم بهترین اتفاق براش بیفته. گاهی ما از درک خیریت اتفاقات عاجز هستیم. اما مطمئن باش در همه ی این اتفاقات خیری نهفته .
یه عالمه بوس و انرژی برات میفرستم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 08:31 [لینک نظر]
نویسنده : فنجون
به نسبت خیلی خوب برخورد کردی! من شده مینداختمشون تو آشغالی که بهشون کیک نرسه :)))
*
برای جای آمپول ها، فکر کنم بعدش باید سریع روش کیسه یخ ( از این حاضریا که میزارن تو یخچال) بزاری ... یعنی دیدم که به محض تمام شدن تزریق از اینا میزاره روی محل مورد نظر.
*
این شکرگزاری های آخر پست ات رو بسیاااار میدوستم
پاسخ:
قربونت عزیزم. منم عاشق تعریفات از قندون هستم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 08:05 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبحت بخیر شنگول خانوم.

خداروشکر روبراهی

دوستت دارم هزار تا
پاسخ:
جیگرتو! ما بیشتر خانوم خانوما!
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 00:56 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
سلام رافی جون ، چندتا دیگه باید آمپول بزنی ؟؟؟
پاسخ:
سلام. فعلا سه ماه. هر یه روز در میون. یعنی حدود ۴۵ تا فعلا.
زمان ثبت : دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 23:10 [لینک نظر]
نویسنده : نجوی
وب/وبلاگ :
به به کیک دلمان خواست
وای منم مثل شمام ،وقتی از کسی خوشم نمیاد اصلا نمیتونم تظاهر کنم و احساساتم به وضوح تو چهره م پیداست خباثتتون رو دوست داشتم مطمانا اگه من هم تو اون شرایط بودم همین کار رو میکردم و بلکه خبیث تر ولی من مثبت بهش مینگرم. بی سیاستی نیست، صداقته
وای گوسفندها خیلی بامزه بود
آرزوی سلامتی تون رو دارم، صمیمانه
ای جونم آهنگ پاشم بیام یه دور باهم برقصیم (وای من خیلی شیطونم حالا یخم وانرفته باهاتون هنوز، یخم وا بره شیطنتهام بروز پیدا میکنه )
ای جونم دوست شکر گذارم
ان شا الله نعمتهای خداوند در زندگی تون نه روز افزون، که لحظه افزون باد
باز من یک عالمه حرف زدم یکی بیاد جلو منو بگیره
پاسخ:
نجوی جون بیا و هی حرف بزن خواهر. منم هی کیف میکنم. با رقصیدن موافقم فقط من رقصیدن بلد نیستما. همینجوری از خودم حرکات نامیزون دروکنم.
دوست شیطون دوست میداریم هوارتا
زمان ثبت : دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 22:26 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
تو مینویسی تزریق دل من میگیره
کاش زودتر تموم بشه
موهات را بیخیال با همین حالتی که هست عشق کن
صفر تمام شد
کی خوشحال میکنی از ته دل منا
یه پستی که توش فقط تو باشی و همکلاسی و پیوند یه عمر
دلتنگم حداقل تو بیا خبر خوب بده
پاسخ:
عزیزم. قربون اون دلت. ببین من همش دارم سعی میکنم انرژی بفرستما. غمگین نباش لطفا(میدونم حرف چرتیه!)
باید ببینم همکلاسی چه کار میکنه. نمیتونم زیاد اصرار کنم. گذاشتم به عهده ی خودش. تا خدا خودش چی بخواد!
زمان ثبت : دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 19:59 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
وای اصن اسم کیک میاد یا عکسش آدم دست و پاش شل میشه برا خوردنا
خوش بحال اون رویی که نذاشتی اونا بخورن ولی من انقد ساده ام که ناراحتم که باشم ته دلم میگم نه بزار بخورن:|||
دوستامم خیلی فحشم میدن سر این دل رحمی هام که بعضیا رو پررو کرده ولی خدایی بعضیا رو هم خوب کرده:) نیمه پر لیوان رو میبینم
پاسخ:
رفیق و آشنا با همکار و مدیر خیلی فرق میکنه ها. من نمیتونم کوچکترین محبتی به مدیری که هرکاری میکنه تا من بذارم و برم یا همکاری که هر لحظه یه جور زیرآبم رو میزنه بکنم. اصلا نمیشه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :