X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 در ساعت 18:41
نویسنده : رافائل
عنوان :

تهران_دکتر_ دارو

دیروز حدود ساعت یازده و نیم رسیدم تهران.

یه راست رفتم سرویس بهداشتی. از پله ها که میومدم بالا دیدم همکلاسی بالای پله ها ایستاده. گفتم از کجا فهمیدی که من اینجام؟ گفت: معلومه دیگه، سر و ته تو رو بزنن اینجایی! خندیدیم و رفتیم سمت مطب دکتر. یه خیابون جلوتر رفتیم یه غذاخوری ارمنی و سفارش ناهار دادیم. تمام مدت به یاد گل آبی جون بودم و با خودم میگفتم ای کاش یک روز تعطیل بود و میتونستیم اونو هم کنار خودمون داشته باشیم. 

جاتون خالی. یه بشقاب دورچین دونفره سفارش دادیم که توی دوجور سالاد بود با یک برگر از وسط نصف شده، یک سیخ جوجه، یک سیخ کباب و فیله ی مرغ . غذای جالب و متنوع و خوشمزه ای بود. همکلاسی جان ارادت خاصی دارند به ارامنه. (منم همینطور) عمه جانم در اصفهان در خیابان جلفا ساکن هستند و یکی از لذت های اصفهان گردی برای من خرید از سوپرها و مغازه های ارامنه و شنیدن لهجه شیرینشان است.

خلاصه. بعد از ناهار نوبت رسید به قسمت سخت ماجرا. رفتیم مطب. هربار که میام مطب با دیدن بیمارها حالم بد میشه. رفتیم داخل و دکتر گفت باید داروی خودت رو انتخاب کنی. گفت دو نوع داروی خوراکی هست. اولی مشکلات گوارشی ایجاد میکنه. گفتم پس اصلا بهش فکر نکنید. من التهاب معده دارم و همینجوری داروی معده استفاده میکنم. گفت برای مورد دوم نیاز هست که در مرحله ی اول استفاده در بیمارستان بستری بشی تا وضعیت قلبت مونیتوربشه.  یکسری آمپول هست که هفته ای یک باره و اونو برا تو درنظر ندارم. یکسری آمپول هست که یک روز در میون باید استفاده کنی. یک آمپولی هست که شش ماه یک بار استفاده میشه و خیلی خوبه. پرسیدم هزینه ش چجوریه؟ پرستار که داروها رو توضیح میداد گفت خارجیش هشت میلیون و ایرانیش چهارمیلیون. به دکتر گفتم من چی باید مصرف کنم. گفت خودت باید انتخاب کنی. من داروهای ضعیف که متعلق به خط اول هستند رو برای تو درنظر نگرفتم. یا قرص دوم یا آمپول یک روز در میون. گفتم قرص. پرسید بچه دارید؟ من نگاهی به همکلاسی انداختم و گفتم ما قرار بود تا چند ماه دیگه ازدواج کنیم که این اتفاق افتاد. گفت پس دور قرص رو خط بکش. پرسیدم چرا؟ گفت: چون اگه حتی یک روز از قرص استفاده کنی تا دو سال بعد نباید بچه دار بشی. گفتم ما نمیخوایم بچه دار بشیم. گفت: اصلا نمیشه. ممکنه نظرت عوض بشه. بعد پرسید چندسالته؟ گفتم سی و هفت و نظرم عوض نمیشه. گفت بیماریت هیچ مشکلی برا بچه دار شدنت ایجاد نمیکنه. گفتم میدونم. تصمیم ما در مورد بچه مربوط به قبل از دونستن بیماری بود.  از من اصرار و از دکتر انکار. گفت اگه اتفاقی بچه دار بشی برای دریافت مجوز سقط بیچاره مون میکنند. من تجربه داشتم. اصلا به ریسکش نمیارزه. خلاصه که مجبور شدیم قرص رو بذاریم کنار و بریم سراغ آمپول.

حالا نوبت رسید به خارجی یا ایرانی؟ من که گیج گیج بودم. کلا جز چند داروسازی که خیلی قبولشون دارم مثل دکتر عبیدی، نسبت به باقی داروسازی ها خیلی خوشبین نیستم. البته این حس در مورد داروهای خارجی هم وجود داره. کلا من به داروسازی ها و هر کاری که با مواد شیمیایی سرو کار داره، بی اعتمادم.

بالاخره دلم رو زدم به دریا و گفتم ایرانیش رو فعلا بنویس. اگر دیدم بهم نساخت اونوقت به چیزای دیگه فکر میکنم. هزینه ی داروهای خارجی خیلی بالاست. یه جورایی کل حقوقم رو باید بدم برا داروها.

دکتر گفت یه داروی جدیدی هم اومده که خیلی خوبه ولی ایران نیست اما میتونی از دبی بگی برات بیارن. فقط یه کم هزینه ش بالاست. گفتم چند؟ گفت: هفت هزار دلار!!!!! یعنی تقریبا معادل با حقوق یکسال من!

کلا از پولدار بودن فقط بیماری پولدارها عاید من شده!

از مطب بیرون اومدیم. گیج بودم و خسته. ذهنم درگیر داروها و مضراتشون بود. تاثیرات بد کبدی، کلیوی، ناهنجاری های قلبی و عروقی، بینایی و  هزینه های بالای درمان! چشمام پر از اشک بود. به همکلاسی گفتم: هنوزم میخوای با من ازدواج کنی؟ بهتره بری بشینی فکراتو بکنی!

بهم گفت دیوونه!

منو برد برام نیم بوت و بارونی خرید . با هم تو خیابون ولیعصر راه رفتیم. توی بلوار کشاورز قدم زدیم. حرف زدیم و بستنی خوردیم(با بغض و گریه) بعد هم کلی منو نصیحت کرد و برد ترمینال و سوار ماشین کردو برگشتم خونه.  برگشتم خونه و کلی آبغوره گرفتم. چرا؟ از فکر اینکه دیگه نمیتونم مسافرت برم و باید یک روز درمیون آمپول بزنم و آمپول رو باید در یخچال نگهداری کنم و اینجوری چه طوری باید برم پیش مامانم و .....

همکلاسی دعوام کرد و گفت برات کیف مخصوص حمل آمپول رو میخرم که تا دوازده ساعت دارو رو برات سرد نگه میداره. اینکه دیگه غصه نداره و ....

ولی من غصه ام به خاطر این بود که شرایط زندگیم از معمولی و نرمال به خاص و ویژه تبدیل شده و دیگه نمیتونم راحت و بی دغدغه زندگی کنم.

خلاصه تا همین الان این حالت بود و کم کم دارم موضوع رو هضم میکنم. باید دست از گریه کردن بردارم و کمی به زندگی فکر کنم.

اگه ناراحتتون کردم ببخشید ولی هرچقدر قوی(که میدونم چندان هم قوی نیستم) ولی کمی طول میکشه تا با قضیه کنار بیام. 

پذیرش بیماری یک طرف، پذیرش نحوه درمان و مواجهه با عوارض داروها از طرف دیگر. کمی سخته. 

فردا باید برم و برای کلاس یوگا صحبت کنم. ای کاش بشه که ساعتش جور بشه.

صبح هم باید برم معاونت غذا و دارو تا داروی منو تایید کنند و بعد هم برم بیمه تا در لیست بیماران خاص قرار بگیرم و بعد هم برم هلال احمر برا تحویل گرفتن دارو. 

خیلی کار دارم و 

زندگی در جریانه! 

و من باید خودم رو رها کنم در جریان زندگی!

و باید هر روز و هر ساعت و هر لحظه خدا رو سپاس بگم برای تمام چیزهای خوبی که در اطرافم میبینم و حس میکنم.

خدایا سپاس.

نظرات (21)
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 19:38 [لینک نظر]
نویسنده : Kimia
وب/وبلاگ :
هم قرص و هم امپولش کارایی خوبی دارند ولی باز پاسخ برمیگرده به بدن خودت ،مثلا یه عده هستند که فقط از داروی ایرانی جواب گرفتند ینی داروی خارجی روشون جواب نداده .از نظر کیفیت هم خیالت راحت باشه شرکت سیناژن جزو بهتریناس و تو کار خودش واقعا عالیه .
امیدوارم همه چه عالی پیش بره عزیزم
پاسخ:
ممنون کیمیا جون از راهنمایی هات. البته داروی من سیناوکس نیست، بتافرونه(زیفرون) برای یه شرکت دیگه. دکتر منم همینو گفت. گفت بعضی ها داروی ایرانی براشون بهتر جواب داده. توکل به خدا. تا ببینیم چه پیش میاد.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 19:23 [لینک نظر]
نویسنده : بنفشه
وب/وبلاگ :
سلام رافایل
امیدتون به خدا باشه .
می خواستم بگم دو تا وب رو دیدم خوندنش شاید بد نباشه .
وب سایت تخصصی ام اس سنتر و
روشهای درمان بیماری ام اس؛دقیقا همین کلمه رو سرچ کنید تجربیات خوبی اونجا گرد اوری شده حتی کامنتها هم نکات خوبی داشت .
شاید با رعایت اون نکات دیگه نیازی به اون داروهای گرون نباشه .
پاسخ:
ای جانم. من شش ماهه دائم توی این سایت ها میچرخم. این طور که معلومه خیلی نگرانتون کردم. قربون تو دوست مهربونم بشم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 14:28 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
سلام عشقم
بارونی و بوت مبارک
دارم عاشق همکلاسی میشم
فک میکنم خیلی ماه
از طرف من بهش بگو که داشتنش یعنی دلخوشی
سرما هم که میخوریم یه پروسه ای داره
این پروسه هم طی میشه
پاسخ:
سلام به روی ماهت. همین کارارو کرده که منم عاشقش شدم. واقعا دلخوشی زندگی منه. مامانم اسمش رو گذاشته قرص انرژی!
بله. این پروسه هم طی میشه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 10:40 [لینک نظر]
نویسنده : Kimia
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
در مورد قرص های ام اس ایرانی من این اطمینانو بهت میدم که دربعضی بیمارا خیلی بهتر از دارو های خارجی عمل کردند اصلا نگران این موضوع نباش
کلاس یوگارو حتما پیگیری کن و ادامه بده عزیزم
تو دختر خیلی قوی هستی مطمئنم که باهاش کنار میای
پاسخ:
کیمیا جان به من آمپول ایرانی دادند. در مورد داروهای تزریقی هم اطلاعی داری؟
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 08:57 [لینک نظر]
نویسنده : زیرزمینی
خیلی سخته
پاسخ:
سخت و گیج کننده.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 08:37 [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
کاش هر کسی مریض میشد دغدغه هزینه درمان نداشت
این روزا میگذره و یه روزی فراموش میکنی مریض بودی و فقط حسه قشنگ شکرگزاری از سلامتت واست میمونه
پاسخ:
ای کاش همینجوری بود که میگی!
الهی آمین عزیزم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 06:37 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
مرررررسی که یاد من بودی
امیدوارم خیلی زود با شرایط جدید کنار بیایی و انرژی و‌روحیه ات، برگرده به سطح همیشگی. بعد هم پر توان و امیدوار، این مهمان دوست نداشتنی رو از زندگیت خارج کنی. مطمینم که میتونی.
مراقب خودت باش و قدر همه نعمتهات رو بدون
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنون از حرفای خوبت. تمام تلاشم رو میکنم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 01:14 [لینک نظر]
نویسنده : ایوا
رافائل جان من قرص را انتخاب کردم همان دومی که یکروز بیمارستان ماندم و ضربان قلبم را مانیتور کردند. بدنم کمی ابتدا بازی درآورد و آنزیمهای کبدم بالا رفت و سرفه زیاد میکردم. فشار چشم هم بالا رفت، ریزش مو هم داشتم ولی همه از بین رفت. یادت باشد قرار نیست برای همیشه این داروها را استفاده کنی.
قرار است مدتی استفاده کنی و بعدش خوب بشی.
یوگا خیلی خوبه و مدیتیشن هم همینطور. روی آرام بودن و آرامشت کار کن عزیزم.
فکر میکنم کم کم هر دارویی (ام اس) را باید ۶ ماه استفاده نکرد برای بارداری.
اون روزها که در شرایط تو بودم باخودم تکرار میکردم همه چیز روبه راه هست و من خوب خوبم.
حالا آرزو میکنم همه چیز در زندگیت روبه راه باشد و حالت خوب خوب خووووووب باشد.
الهی آمین
پاسخ:
ممنون ایوا جان. متاسفانه دکتر من راضی نشد. حتی گفتم من جراحی میکنم که مطمئن باشید دیگه بچه دار نمیشم. گفت هیچ کجا توی ایران چنین مجوزی بهت نمیدن. متاسفانه اینجا اختیار بدنت با خودت نیست.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 01:05 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جان
الهی دلت پر از آرامش
عزیزم امیدوارم تو همه سختی ها خدا کنارت باشه
مطمئنم که روزهای عالی زندگی کم نیستند من برای تو بیشمارش رو آرزو میکنم ....هر چند سخته اما تو می تونی
پاسخ:
بله دردونه جونم. دائما روزهای خوب رو به خودم یادآوری میکنم و میگم قراره بازم از این روزهای خوب داشته باشم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 00:34 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
دوستت دارم
پاسخ:
من بیشتر
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 00:14 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیزم.
امدم حالتون و بپرسم گلم امیدوارم دیگه گریه نکنید.والان خوب خوب باشید.نیم بوت و بارونی مبارک ایشالله به سلامتی و شادی دلتون گرم باشه.شما رافی قوی و پر تلاش و پر انگیزه منی.میدونم و مطمئن هستم از پس این بیماری برمیای واز کنارش رد میشی.دوست گلم استراحت کن خودتو تقویت کن غذاهای گیاهی وسالم مصرف کن.برات ارامش و خوشبختی در کنار همکلاسی از خدا میخام.دیگه همینا رو میتونم بگم امیدواری دو چندان و صبوری در برابر ناملایمات.به خدا میسپارمت.
پاسخ:
سلام ماهرخ مهربونم. الان بهترم. خداروشکر آدمیزاد به تمام شرایطی که براش پیش میاد عادت میکنه. منم کم کم دارم عادت میکنم. مرسی که دوستم هستی.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 23:56 [لینک نظر]
نویسنده : سمیرا
وب/وبلاگ :
عزززززززیزم خدا پشت و پناهت باشه، شاااااااد و سرحال باشی و سرشار از عشق و خوشبختی دوووووست خییییلی عززززیزم
پاسخ:
ممنونم عزیز دوست داشتنی نادیده من. من خوشبختم که شما رو دارم.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 23:32 [لینک نظر]
نویسنده : ساچی
وب/وبلاگ : http://sachi.blogsky.com
سلام عزیزم
کاش داروی ایرانی نمی گرفتی... اگه بیمه تکمیلی داری ک پوشش دارو داره... برو و داروی خارجی بگیر حتمااااا... مال مرک المان بایدباشه به احتمال قوی..
مراقب خودت باش...
اگه تونسی اطلاعاتی از اون داروی 7 هزار دلاریه بذار واسم... فدای تو
پاسخ:
بیمه تکمیلی من پوشش دارو نداره. فعلا با این میرم جلو تا بعد. اطلاعات زیادی ندارم. باید دفعه بعد از دکترم بپرسم.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 22:57 [لینک نظر]
نویسنده : بهین
وب/وبلاگ :
ازاینکه خدا حامی بزرگی مثل همکلاسی سرراهت قرار داده باید شکر گزار باشی بیماری را زیاد برای خودت غول نکن عادت میکنی سوال برام پیش اومد امپول یک روز درمیان را تا که باید بزنی تو قوی هستی
پاسخ:
خودم هم دقیقا نمیدونم بهین جان. فعلا تا سه ماه. بعد باید برم پیش دکتر.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 22:55 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
رافائل عزیز من.بلامیسر غصه نخور عزیزم...زمان میبره تا با شرایط جدید وفق کنی....می دونی....خاله ام چند سال پیش بر اثر سرطان سینه فوت شد...۷سال پبش هم مامانم بعش مبتلا شد..ولی زود متوجه شد....یعنی خیلی زودار از خاله ام. .این یعنی من ودوتا خواهرهام سوپر های ریسک هستیم....فردا هم باید برن مامو گرافی...چون زمینه خانوادگی دارم...بالای ۳۵ سال باید چک کنم....یکجورایی همیشه دل نگران هستم....چون مصایبش را به چشم دیدم...واصلا هم حرفهای بیخود انرژی مثیت‌ و طول وعرض زتدگی که بهم می رسن میگن...هم خوشایندم نیست....چون نمیشه ذهن رها بشه...فقط مدیتیشن وحرفهای خوب بهش یک استراخت کوتاه میده....ولی چه میشه کرد...باید زندگی کنیم...هرچقدر هم که به دلخواهمان نباشه...هرچقدر هم که در دردرونمان احساس تنهایی وویرانی کنیم...امیدوارم که کائنات برامون خیر پیش بیاره...ودلمان را آرام کنه....شبت خوش خاخورجان....تی ناز حیران
پاسخ:
عزیز دلم. این حس وحشتناکی که همیشه همراهت هست رو کاملا درک میکنم. کاری جز چکاپ ازت برنمیاد. باید مراقب خودت باشی. کاملا میفهممت کتی نازنینم. ان شاءالله که همیشه سلامت باشی عزیزم.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 21:12 [لینک نظر]
نویسنده : زن های زمستانی
وب/وبلاگ :
رافائل جان بیمارستان سینا ، تهران تمام هزینه های بیمار ام اس رایگان هست . حتی اون داروهایی که گفتین قیمت میلیونی و نجومی واره فقط باید زیر نظر دکترهای خود بیمارستان باشید ، مثلا دکتر مقدسی ، اگر احیانا تمایل داشتید میتونم بهتون بگم چطور خیلی سریع نوبت بگیرید و زیر نظر اون بیمارستان باشید ، کادر علمی و پرستاری بخش ام اس بسیار حاذق هستن و جای هیچ نگرانی نیست ،
پاسخ:
در مورد بیمارستان سینا اطلاع دارم. دکتر منم یکی از دکترهای همون بیمارستانه. ما خیلی سعی کردیم از اونجا نوبت بگیریم ولی نشد. اونقدر اونجا شلوغه که نگو و نپرس. پذیرش اونجا خیلی سخته.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 21:09 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
چی میشه گفت. خدایی که درد رو میده درمونش رو هم میده و صبرش رو. دعا میکنم همه جوره به ارامش برسی و همه چیز برگرده به حالت عادی
پاسخ:
ممنون ستاره جان. بله خدایی که درد میده خودش صبوری رو هم یادمون میده و کنار اون درد چیزای خوب دیگه ای هم بهمون میده.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 20:15 [لینک نظر]
نویسنده : فنجون
وب/وبلاگ :
سلام امیدوارم الان دیگه خیلی خوب باشی و آبغوره ها تموم شده باشه
یکی از دوستان ما الان چندسالیه که نارنجی شده و ام اس داره
اولا یه پا جهانگرده و کلی سفر داخلی و خارجی میره پس هیچ نگران نباش فقط برا سفرهای خارجی میرفت یه جا که مجوز حمل دارو رو بهش بدن و از داخل دستگاه رد نکنن داروهاشو
دوما اونم یکروز در میون سر ساعت خاصی باید امپول رو بزنه که الان میگه بهتره آمپول رو روز اول قبل ساعت خوابم میزدم چون لرز میکنه گاهی و میخواد بخوابه بعدش و اگه برنامه ای وسط هفته باشه باید حواسش به روز امپولش باشه که اون ساعت حتما جای مناسبی برای تزریق باشن که اگه قبل خواب میزاشت محدودیت کمتری میداشت
من امپولش رو دیدم و براش زدم از این تفنگیا بود که خودشم راحت میتونه بزنه

حضور همکلاسی تو این روزها نعمته، شکر نعمت کن که نعمت ات افزون شود
دوست دارم مراقب خودت باش
پاسخ:
سلام فنجون جونم. حضور همکلاسی یکی از بزرگترین موهبت های خداوند در حق منه.
آمپول منم از همون آمپول دوستته. میدونم که علائم سرماخوردگی و تب و لرز داره. بله. خیلی پرس و جو کردم. باید قبل از خواب بزنم که علائمش حین خواب باشه تا زیاد اذیت نشم. چه خوب که دوستت جهانگرده. همکلاسی هم حرفای تو رو زد. گفت هروقت خواستی بری سفر خودم برات مجوز میگیرم.
منم خیلی دوستت دارم. راستی منم از ام آر آی میترسیدم ولی این مدت اونقدر رفتم که دیگه حسابی بهش عادت کردم. دفعه آخر چرت هم زدم
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 20:00 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
سلام رافیِ بابا...
تو دوباره دستگاه آبغوره گیریت رو روشن کردیبابا این داداشِ بی پناهِ من چه گناهی کرده گیر تو افتادهمهرش حلال، جونش آزاد
آخیش دلم خنک شد
تو حق داری ناراحت باشی و گریه کنی اما حق نداری ناامید باشی
پاسخ:
میبینم که حس خواهرشوهربازیت گل کرده ها نا امید؟ کی؟ من؟ نه بابا. فقط دارم یه کم خودمو لوس میکنم. این اشکا هم شیرشون خرابه وگرنه حالم خوبه عزیزم.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 19:53 [لینک نظر]
نویسنده : لیمو
وب/وبلاگ :
سلام رافایل عزیزدلممم
مطمینا برای پذیرش این یکی هم به زمان نیاز داری همونطور که خودت گفتی..وگرنه زندگی هنوزم جریان داره,یه امپوله,یه دوست که یک روز درمیون هستش...
ارزوی بهترینهارو دارم برات
پاسخ:
سلام لیمو جانم. ممنون که با وجود درس و مشق زیادت بازم همراهم هستی. بله یه دوست جدیده که باید با هم رفاقت کنیم.
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 19:36 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
سلاااااام ب رافایل قوی
یه چیزی بگم؟ دکتری میگفت این بیماری مخصوص خانم های زیباست!! من فکر کردم شوخی میکنه اما جدی میگفت!!
حالا خانوم زیبای ما چطوره؟
رافایل جون دورت بگردم واقعا شرایط جدیدت سخته اما خب هممون میدونیم با اشک و بغضم فقط اوضاع رو غمناکتر میکنیم بخدا از روزی ک تو ناراحتی منم واقعا پستهایی که میزارم بی رمق و خسته کنندس آخه برام عزیزی
خانوم خوشکله آرامشتو حفظ کن. ورزش واقعا بهترین گزینس من ک کلی خیر ازش دیدم
پاسخ:
قربونت بشم عزیز دلم. الان خیلی بهترم. رفتم پست جدید خورشید رو که خوندم حالم بهتر شد. اصلاوقتی شماها غمگین میشین منم سطح انرژیم میاد پایین. پس بیاین همه به هم قول بدیم که شاد باشیم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :