X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 در ساعت 19:29
نویسنده : رافائل
عنوان :

چندپست در یک پست

اول بگم که با این عنوان یاد فیلم داریوش فرهنگ افتادم با عنوان دوفیلم با یک بلیط! کیا یادشونه؟ 

****

یک خواهش از خانمها:

البته خانم و آقا نداره ولی من خودم چون یک زنم دلم میخواد زنها این موضوع رو رعایت کنند.

به خدا تمیزی و نظافت و مرتب بودم هیچ ربطی به پول و حس و حال و جوونی و پیری نداره. آدم خودش باید برای خودش ارزش قائل بشه.

یه همکاری داریم، ماهی چهارتا کیف مختلف میگیره دستش. شش جفت کتونی داره. چند دست مانتو شلوار. حالا این وسط سه جفت از کتونی ها پاره هستند. دوتا از کیف ها داغون. مانتوها رو که نگو.

میگم کتونی ها پاره هستند یعنی پاره هستندها. یا از پهلو یا از رویه. کم مونده انگشتش بزنه بیرون ولی بازم میپوشدش. یکی از کیفا جیره. اونوقت یه قسمت های بزرگی از رویه ی جیرِ کیف ساییده شده واز بین رفته و همونجوری میگیره دستش. انگار کیف رو از سطل زباله پیدا کردن. یکی دیگه از کیف ها کاملا پوسته پوسته شده. مثل جگر زلیخا.شرایط  مانتوهاش اینجوریه که مثلا دکمه اش افتاده و به جاش سنجاق قفلی زده. یا لایه ی زیر مانتو باز شده و زده بیرون. یا اونقدر شسته رنگش رفته ولی بازم میپوشه. مقنعه هاش همیشه کج و شلخته. درز زیرش باز شده، ازش نخ آویزون. جوراب هاش همیشه پاره و در رفته.

اگه میخواین بگین شاید پول نداره باید خدمتتون عرض کنم که این خانم ماهی سه میلیون تومان حقوقشه، خودش تنهاست، خونه و ماشین هم داره. درضمن باقی کتونی ها و کیف ها سالم و نو هستند ولی ایشون عادت داره اگه مانتو و کفشش تمیز و سالمه، حتما کیف و جوراب و مقنعه ش باید داغون باشه. اونوقت میدونید چی بیشتر از همه حرص آدمو درمیاره، هرچی که تازه میپوشی میپرسه از کجا و چند خریدی که بره بخره، فقط معلوم نیست کجا میخواد بپوشه.

مادرم همیشه میگفت، یه دست لباس مرتب داشته باشید بهتر از ده دست لباس نامرتب و کثیف و شلخته ست.

من همیشه یه جوراب یدک تو کیفم دارم که اگه وسط روز جورابم در رفت بتونم عوضش کنم. اونوقت این خانم یه جوراب میپوشه پارگی در حد جرخوردگی بعد میگه صبح جوراب پیدا نکردم همینو پوشیدم. دست آخر هم میگه من دیگه جوون نیستم و دل و دماغش رو ندارم که به خودم برسم.ای خدااااااااا!

خانم های عزیز لطفا خودتون برای خودتون ارزش قائل بشید. آخه آدم کار میکنه که پول دربیاره که بهتر زندگی کنه وگرنه این پول به چه دردی میخوره. تنبلی و شلختگی هیچ ربطی به راحتی نداره ها!!!!

****

مهندس دو به شک دیروز سرماخورد. 

امروز حین کار درحالیکه حسابی داغون بود داشت میگفت: دیشب رفتم و یه قرص خوردم و یه کاسه سوپ داغ، ولی  هیچکدوم نتونست جلوی سرماخوردگیم رو بگیره. 

بعد یهو گفت: خانم تو وقتی سرما می خوری کی برات سوپ میپزه؟

گفتم: خودم.

با ناباوری نگام کرد و گفت: آخه  وقتی آدم مریضه که نمیتونه برای خودش سوپ بپزه!

لبخندی زدم و گفتم: تا حالا تنها نبودین.

گفت: نه!

گفتم : معلومه! من وقتی حس میکنم دارم مریض میشم یه قابلمه بزرگ سوپ میپزم و میذارم تو یخچال که هروقت خواستم گرم کنم و بخورم. وقتی تنها بمونید خداوند توانایی تنها موندن رو هم بهتون میده!

از نگاهش معلوم بود داره دخترهای خودش رو در موقعیت من تجسم میکنه و معلوم بود که دخترهاش هم مثل خودش چنان در ناز و نعمت بزرگ شدند که آسونترین کارها براشون سخت و عجیبه! نمیدونید چقدر این آدم به عنوان یک مردخاص و عجیبه!

میخواستم بهش بگم شما با یه بچه ارتشی طرفی که یاد گرفته در شرایط سخت گلیمش رو از آب بیرون بکشه ولی خوب چیزی نگفتم و ته دلم خدا رو شکر کردم که همکلاسی هم شبیه خودمه و از این مردای لوس و نازک نارنجی نیست که بلد نیستند هیچ کاری رو به تنهایی انجام بدن. همکلاسی یه مردیه شبیه بابای خودم. آچارفرانسه! عاشقشم. یعنی وقتی اخم میکنه جرات نمیکنم دیگه حرف بزنم. مرد خوبه که در عین مهربون بودن ، جذبه هم داشته باشه. آدم با خیال راحت بهش تکیه کنه.

این ماجرا یه منفعت داشت. اونم این که توی راه برگشت به خونه، یه سر رفتم میوه فروشی و شلغم و هویج و جعفری خریدم و درحال حاضر سوپی مشتی درست کردم که روی اجاق گاز در حال قل قل زدنه.

هویج و شلغم و ذرت و جوی پرک و سینه ی مرغ با جعفری و روغن زیتون و زنجبیل و نمک و فلفل و زردچوبه و کمی رب. عطرش که مست کننده است.

یعنی قوت غالب من در پاییز و زمستون همانا سوپ است.

جای همگی شما خالی.


نظرات (15)
زمان ثبت : جمعه 14 مهر 1396 ساعت 15:58 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
یه قسمتی از این پست را با تموم وجود درک کردم
تنهایی به ادم یاد میده تمام کاراش را مدیریت کنه و پیش ببره من تمام سالهای بعد از دیپلم از دانشگاه بگیر تا این لحظه همه کارها رو دوش خودم بود منم خیلی وقتا وقتی میدیدم ویروس اومده سراغ خونمون جلو جلو سوپ پختم و تب بر خریدم
روزگاره دیگه .....
پاسخ:
بله. روزگار همینجوریه. چرخ میخوره و هرکسی و یه مدلی میچرخونه. گاهی بالا و گاهی پایین. به هر حال اینکه بلد باشی گلیمت رو از آب بیرون بکشی خیلی هم خوبه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 19:58 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
رافائل زبر و زرنگ و مرتب
نوش جان سوپ
پاسخ:
مرسی عزیزم. نظر لطف شماست.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 17:47 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافائل جونم خوبی.من که از خوندن این پست لذت بردم.سوپ خوشمزه نوش جونتون.چقد خوب میشه به جای خریدای انچنانی وکفش ومانتو با قیمت بالا ساده تر بود میشه هم ساده پوشید هم ظاهری مرتب و اراسته داشت.ممنونم که خوب مینویسی.اتفاقا خواهر منم مثل شما تنها زندگی میکنه سر کار میره هرچند شهر دیگه هست.ولی خیلی از اینجا بهتره منم بعضی وقتا میرم پیشش.به نظرم وجه تشابه زیادی هست.مرسی از پست پر محتوایت.
پاسخ:
خواهش میکنم ماهرخ جان. خوبه که یه خواهر داری که میتونی گاهی بری پیشش. لطف زندگی به همین چیزاست.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 17:41 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
وقتی عکست رو دیدم، بوی عطر تو ذهنم پیچید...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل پاکیزه خانوم
پاسخ:
قربون محبتت. لطف داری لیلی جونم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 15:34 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
شلختگی تو ذات بعضیاست و همکارتم جزء اون گروهه....
پاسخ:
دقیقا.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 08:38 [لینک نظر]
نویسنده : نجمه
وب/وبلاگ :
سلام
واای. واقعا چقدر لج درار
بگو واسه کی می ذاری این پولو
من مانتو و کفش جدید که می خرم، انگار چند سال جوون می شم. خب واقعا عشق کفش و مانتوام.
دیگه الان قیمت ها یه جوری هست، که بشه یا هر توان مالی حداقل با کفش پاره نرفت سر کار!
انشالله همیشه سالم و سلامت باشین، محتاج هیچ کس نباشین.
پاسخ:
خیلی لج آدمو درمیاره. بابا خیلی هم وضعش خوبه. نمیدونم چرا خودشو به گدایی میزنه.
مرسی عزیز دلم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 00:00 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
رافی جون نوش جونت.
من خودم درست میکنم
پاسخ:
میدونم تو خودت هنرمندی عزیزم.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 23:23 [لینک نظر]
نویسنده : بهین
وب/وبلاگ :
چقدر خوشم اومد که همیشه جوراب یدک توی کیفت داری نشون میده به ظاهرت اهمیت میدی یکزن توهر سنی باید اراسته ومرتب باشه منکه خیلی به ظاهرم توجه دارم اراسته بودن وحتی شیک بودن راخیلی دوست دارم
پاسخ:
به نظر من اول آدم باید خودش به خودش بها بده و احترام بگذاره و بعد از دیگران توقع داشته باشه.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 23:22 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
انقدر طرز فکرت و بیان حرفهات شبیه به منه که گاهی حیرتزده میشم..ماهم دور برمون زیاد داریم...ومن جقدر جلوی خودمو میگیرم که حرفی نزنم‌...ورنج می کشم خانم های شلخته را می بینم خصوصا انها که تمکن مالی دارند ولی شعور زندگی خیر....خواهرمن هم تنها زندگی میکنه ومثل خودت مستقل. وبا لیاقت....با اولین باران پاییزی سوپ می پزه تا شب عید البته متنوع ...سوپ وجوراب همدم شبهای پاییز وزمستونش
پاسخ:
نکنه من خواهرتم؟ یادته در مورد جوراب هام نوشته بودم. منم همین که هوا یه کوچولو سرد میشه، سوپ و جورابام به راه میشن.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 22:24 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
رافی من سوپ میخوام
پاسخ:
ای دل غافل. خو الان من چی کار کنم؟
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 21:56 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
و اما در مورد پوشش راستش من خیلی تو قید و بند ظاهرم نیستم اما به تمیزی و اتو داشتن مانتو و روسریم اهمیت می دم. زیاد اهل تند تند کیف و کفش و مانتو خریدن نیستم اما تا جای امکان سعی می کنم اراسته باشم. فقط اعتراف می کنم وقتایی که می خوام برم تره بار و خریدهای این مدلی هرچی دستم بیاد رو می پوشم. خدایم ببخشاید
پاسخ:
خوب برا تره بار که خیلی مهم نیست. ولی کلا اصل آراستگی و نظم و مرتب بودنه، لباس های رنگانگ و مدل به مدل دلیل بر آراستگی نیست.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 21:52 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
دوستان جای ما!!! گوارای وجوووووووود
پاسخ:
مرسی عزیز دلم.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 21:45 [لینک نظر]
نویسنده : ستاره
وب/وبلاگ :
به به نوش جان
دلم خواست
پاسخ:
ای وای. دم دست نیستید که براتون بفرستم.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 20:03 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
چه جالب مامانم صبحی داشت از دختر مهندس که یکی از همکاراشون هست میگفتن؛ میگفت وای این دختره باباش ماهی ۸ میلیون حقوق داره بعد همیشه مقنعه اش چروک و کج و ماوج تازه مادرشم خونس من نمیدونم این دختره چرا اینطوریه!!!

میدونی رافایل جان منو شما دوتا خانواده شبیه به هم داشتیم پدر نظامی مادر کارمند.
خب نظامی ها همیشه عادت به مرتبی دارن بابا با اینکه بازنشست شدن هنوزم صبح تا صبح خط ریش میزاره و چند دقیقه جلو آینه در حال مرتب کردن پیرهنی هست که توو شلوارش قرار میگیره حاضرم قسم بخورم دور تا دور پیرهن رو نگاه کنی همه اطراف به اندازه هم خودشونو توو شلوار جا دادن:)))
مادرهای کارمند هم که خب عادت دارند به تمیزی و شیک بودن؛ یادمه یه بار فقط کفشم گِلی بود رفتم اداره مامان؛ صدبار گفت اونروز باعث آبروریزی شدم:))
درک میکنم چقدر برات پوشش نامرتب غیرقابل تصوره:))
سوپ نوش جانتون
پاسخ:
چقدر قشنگ پدرت رو توصیف کردی. خدا برات حفظش کنه. یاد بابا خدابامرز افتادم. یه بار نشد ته ریش داشته باشه یا پشت موهاش بلند شده باشه یا کفش بدون واکس و لباس بی اتو بپوشه. نظامی ها مخصوصا قدیمیهاشون محشر هستند.
مرسی مهربونم.
زمان ثبت : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 19:53 [لینک نظر]
نویسنده : Samira
وب/وبلاگ :
چه سوپی بشه این سوپ
البته منم تو شرایط شمام و مث شما عمل میکنم خودمو با شرایط سازگار کردم و مشکلی نمیبینم فقط دلم میخواد عشقم همش کنارم باشه
هوای دلت خوب و خوش باشه الهی
پاسخ:
مهندس دو به شک خیلی نازپرورده است. به حدی که برای من اصلا قابل قبول نیست.
اینکه عشق آدم همیشه پیشش باشه که عالیه. امیدوارم به زودی برای همیشه پیش عشقت باشی.
مرسی عزیزم بابت دعای قشنگت.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :