X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 3 مهر 1396 در ساعت 17:17
نویسنده : رافائل
عنوان :

همکار میگه: برای تو دعوت نامه ی دوره نیومده؟

میگم نه!

میگه: من اومدم تو اتاق دیدم رو میزمه!

میگم: برو به سلامت.

میگه: اسم هر دو تامون رو رد کرده بودند.

میگم: من که گفتم منو نمیفرسته!

میگه: آخه....!

میگم: میدونی بزرگترین مشکل من چیه؟ 

نگام میکنه.

ادامه میدم: اینه که درون آدم ها رو میبینم. نیازی نیست کسی حرف بزنه. من از صورت افراد فکر و ذهنشون رو میخونم. چیزایی رو که سعی میکنند پنهان کنند. وقتی دیروز مدیر اومد تو اتاق و الکی حرف های بی ربط زد، دو تا هدف توی صورتش بود. اول تخریب روحیه من. دوم اینکه من فکر نکنم اون باعث شده که کلاس نرم.

(درحالیکه تمام مدت من توی دلم میگفتم: منو ابله فرض نکن. این بزرگترین اشتباهته! حقیقت ماجرا جلوی روی من عیانه)

همکار گفت: تو خیلی تیزی،  اما حرص نخور!

گفتم: حرص نمیخورم. آدم باید شانس داشته باشه وگرنه کلاس و دوره هیچ اهمیتی نداره. مگه اونهمه دوره رفته بودم فرقی در موقعیت کاریم داشت؟! کسی اهمیتی داد؟! نه! اگر یک ذره شانس داشتم شرایط برام بهتر بود.

****

نمیدونه اصلا برام مهم نیست. من مطمئنم روزی این آدم بابت این رفتارش پشیمون میشه همونطور که مدیر قبلی پشیمون شد اما اون روز دیگه خیلی دیره!

****

این شغل و کار صرفا یکی از فرعیات زندگیه و من تصمیم گرفتم دیگه بابت مسائل فرعی و جانبی حرص نخورم. روزی که بازنشسته بشم کی یادشه که قبلا کجا بودم و چه کار کردم. اون موقع برای سلامتی که توی این سالها از دست دادم و لحظه هایی که به ناراحتی گذشت غصه میخورم. 

باید هر روز طوری زندگی کنم که انگار آخرین روز زندگیمه و باید ازش لذت ببرم

 تمام تلاشم رو میکنم. شما هم دعا کنید که از پسش بر بیام.

نظرات (10)
زمان ثبت : جمعه 7 مهر 1396 ساعت 13:36 [لینک نظر]
نویسنده : ایوا
همه خباثتها نقش بر آب میشوند.
پاسخ:
بله. دقیقا درسته
زمان ثبت : پنج‌شنبه 6 مهر 1396 ساعت 14:49 [لینک نظر]
نویسنده : گلشیفته
لذت بردن از زندگی فک میکنم یکی از مهم ترین اصل هاست. باعث پیشرفت بیشترم میشه
ولی لذت بردن تو هر شرایطی هم کار هرکسی نیست و البته یه وقتایی هم شاید نباید لذت برد
پاسخ:
شاید. اما کلا لذت بردن خیلی خوبه
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 19:41 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
نگاهت به مسایل خیلی عالیه
درود رافائل عزیز
پاسخ:
مرسی دردانه ی مهربونم.
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 02:03 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
چقدر نامرد زیاد شده...
چی میشد ماهم یه پارتی کلفت داشتیم
پاسخ:
بزرگتر از خدا؟!
زمان ثبت : سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 00:35 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
رافائل به نظرت آدمای نالایق پولدار میشن یا وقتی پولدار میشن نالایق میشن؟؟
خیلی حرصم گرفته از رییسست ای کاش با لانچیکو میشد بزنی یکی تو سرش
رافی اگه من کارخونه داشتم اصلا تو اولین انتخابم بودی حیف
پاسخ:
پرنسا جون صاحب کارخونه اونقدر سرش شلوغه که در ماه شاید یک هفته یا دو هفته ایران باشه. این تنها کارخونه اش نیست. خوب اون دونه دونه پرسنلش رو نمیشناسه. مشکل مدیر کارخونه ست که یه جورایی از هیچ رسیده به اینجا و آدمیه که خوب تونسته طی سالها تمام رقبا رو کنار بزنه و بشه مدیر. این آدمه که اینجا هست و یه جورایی باید مراقب رفتارت باهاش باشی.
تو که عزیز دلمی و خیلی خیلی به من لطف داری.
زمان ثبت : دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 21:18 [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
سلام! باریکلا رافائل جان! مطمینم که به بهترین حالت از پسش بر می یای. ایشالله به قول اقای همکلاسی به زوووودی زود که رفتید سر خونه و زندگیتون و برای خودتون کار کنید و از علم و دانشت برای کار خودتون استفاده کنی عزیزم.
پاسخ:
ان شاءالله. ممنون از محبتت.
زمان ثبت : دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 20:24 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
رافایل حالا که اینجوریه از این به بعد جوری کار کن که اگه روزی از این شرکت رفتی غصه نخوری که زیاد کار کردم و فلان .اندازه ای که حقوق میدن بهت کار کن نه بیشتر
پاسخ:
هر روز اینو به خودم میگم. اما کلا من هر کاری میخوام انجام بدم باید تمام انرژیمو بذارم.
زمان ثبت : دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 20:23 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
چه اتفاقاتِ آشنایی
پاسخ:
میبینی لیلی جان. کارخانجات همشون یه جورن. پس زیاد خودتو عذاب نده.
زمان ثبت : دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 19:45 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
ایشالله که از پسش برمیای که روزهایی به بهترین بگذرونی رافایل عزیزم
براتون آرزوی سلامتی و سرخوشی دارم.
واقعا از ته دلم دوستدارم بهترین روزها نصیبتون بشه شما دوست محترم و عزیز مایید:)
پاسخ:
مرسی دختر شیرازی مهربون و خوشقلبم.
زمان ثبت : دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 18:58 [لینک نظر]
نویسنده : فنجون
وب/وبلاگ :
آخ کی بشه که من بتونم در مسائل کاری مثل تو فکر کنم!! اصلا یه بلوغ خاصی میطلبه همین حرص نخوردن... آفرین ! همین فرمون رو بگیر و برو جلو
پاسخ:
چشم. میدونی فنجون جان، داستان اون استادی که برای شاگرداش تو انواع فنجون ها قهوه ریخت و همه تلاش کردند بهترین فنجون ها رو بردارند حتما شنیدی! که استاد گفت داخل همه ی اونها قهوه بوده و شما فقط برای نوع فنجون به خودتون استرس وارد کردین. زندگی اون قهوه است و کار و درس و خونه و ماشین و .... اون فنجونها هستند. مهم قهوه و طعم اونه نه فنجون قهوه.
من دائم سعی میکنم به قهوه فکر کنم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :