X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 31 شهریور 1396 در ساعت 21:20
نویسنده : رافائل
عنوان :

آب که سربالا بره.....

صبح دیدم همکلاسی برام پیغامی نفرستاده. پیام دادم که رسیدی تهران؟ قرار بود بهم خبر بدی!

بعد از دوساعت پیامش اومد. عذرخواهی کرده بود و گفته بود ساعت چهار صبح رسیده و از بس خسته بوده خوابش برده.

نزدیک ظهر زنگ زد. حال و احوال کردیم. ازش پرسیدم مادرت چطوره؟ گفت: توی قیافه است.

گفتم: چرا؟ 

گفت: چون من تا دیروقت بیرون بودم.

گفتم : مگه بهش نگفته بودی که برای چاپ باید بالای سر دستگاه باشی و تائیدیه بدی!

گفت: حرفمو باور نمیکنه. فکر میکنه رفته بودم الواتی!

گفتم: مردی که میخواد بره الواتی بچه شو نمیگیره بیاره خونه، به بقیه توضیح نمیده، رفتارش شبیه تو نیست.

گفت: ولش کن. اون تو عالمه خودشه. هرچی بگم بی فایده ست. مهم تویی که میدونی من کجا بودم و چرا!

تعجب میکنم. یاد وقتی میفتم که پدرش بیمار بود وبعد از  تمیز کردن و خوابوندنش ، میومد بیرون خونه  تا یه وقت پدرش رو بیار نکنه و نزدیک یک ساعت توی پارک جلوی خونه راه میرفت و تلفنی با من حرف میزد تا منو راضی کنه و یکی از همون روزا وقتی رفته بود خونه مادرش گفته بود این زنی که هرشب هرشب میری پیشش کیه؟ و طفلک همکلاسی اونقدر ناراحت شده بود که پای تلفن با بغض با من حرف میزد.

مادر من حتی برای یک لحظه به خودش اجازه نمیده در مورد بچه هاش  فکر بد بکنه.

دیروز وقتی با همکلاسی بیرون بودیم مادر زنگ زد. گفت تلفن خونه رو گرفتم جواب ندادی، نگران شدم. بهش گفتم همکلاسی اومده و باهاش اومدم بیرون. برگشتم خونه بهتون زنگ میزنم.

وقتی برگشتم و زنگ زدم، اصلا نگفت کجا بودی یا چه کار میکردی.

مادر همکلاسی یه وقتایی یه چیزایی بهش میگه یا درمورد یه چیزهایی ازش سوال میپرسه که من شاخ درمیارم. ما توی خونواده مون بین پدر و مادر و فرزندان همیشه یه حدود و حریمی بوده که مادر همکلاسی اهل رعایت کردن اونها نیست و برام جالبه که خود همکلاسی اصلا شبیه مادرش نیست. خیلی چیزها رو رعایت میکنه. خیلی سوال ها رو نمیپرسه. انگار تموم سالها با خودش عهد کرده تمام رفتارهایی که از دیگرون دیده و باعث آزارش شده، انجام نده.

خدایا همکلاسی من  خیلی تنهاست. هواشو داشته باش.

اون مادر مشکوکِ فکر منحرفش رو هم هدایت کن تا به جای تهمت زدن به بچه ی خودش، کمی براش مادری کنه!

****

در مورد همکلاسی تنها چیزی که هیچوقت باور نمیکنم زن بارگی  و چشم ناپاکیه! مردی که من چند ساله که میشناسمش و بهش ایمان دارم ولی زنی که به دنیا آوردتش و بزرگش کرده، هنوز نشناختتش.

نظرات (11)
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 16:38 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
رافی جونم خیلی چیز ها رو زمان حل میکنه
موقعش که بشه خود همکلاسی از پس مادرش برمیاد.بلاخره زبون مادرش رو بهتر میفهمه..
حالا الان فکر کنی هی غصه میخوری الکی.
موقعش که شد و همه فهمیدن میخواین با هم ازدواج کنید همه کوتاه میان.
یعنی باید کوتاه بیان
پاسخ:
پرنسا جان مادرش میدونه. این فیلم جدیدشه. فقط برا اینکه پسرش تنهاش نذاره.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 15:03 [لینک نظر]
نویسنده : ایوا
رافائل جان امیدوارم راهت هموار باشد.برای چطور و چگونه راضی شدن آنها انرژیت را هدر نده تنها روی آنچه که میخواهی تمرکز کن عزیزم.
برایت دعا میکنم.
پاسخ:
چه جملات خوبی. درست میگی. اونا بالاخره باید قبول کنند. چطورش رو حتما خداوند درستش میکنه.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 12:26 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
همه چی درست میشه به امید خدا
روزهای خوبی در کنار همکلاسی خواهی داشت ان شاءالله ...
بدور از همه ناراحتی ها خودت رو برای خوشبختی دو نفره مهیا کن
پاسخ:
ان شاءالله.
خیلی خسته ام.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 09:48 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
رافی جان
به نکات مثبت فکر کن...تو نباید استرس به خودت راه بدی...
تو امانت منی، دست خودت...حسابی مراقب خودت باش...
اونقدر دلیل برای حال خوبت هست که نیازی نیست به کمبودها فکر کنی
پاسخ:
آخ لیلی نمیدونی چقدر تحت فشارم. هم از کار هم از طرف خونواده ها.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 09:43 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
بیشتر این رفتارای که داره بخاطر اینه که میخواد تحت سلطه خودش باشه چون براش منافع داره ای کاش زودتر خونه هاتون یکی بشه
پاسخ:
دقیقا همینطوره خورشید جان
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 09:31 [لینک نظر]
نویسنده : فنجون
فرزند همکلاسی رو مامان همکلاسی نگه میداره ؟؟
متاسفانه ربطی به قومیت خاصی نداره ولی اکثر - و نه همه - والدین که از یک سنی میگذرن میخوان تمام توجه بچه ها رو براخودشون داشته باشن و معمولا با القای وجدان درد این بحث هارو مطرح میکنن
پاسخ:
نه. بچه رو آخر هفته ها میاره پیش خودش. پنجشنبه استثناً مجبور شد برای کاری از تهران خارج بشه و صبح رسید تهران و بچه موند پیش مادرش. برا همین رفت تو قیافه.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 08:31 [لینک نظر]
نویسنده : کتی
وب/وبلاگ :
رافائل جان،این دوتا پست را باهم خوندم. ..نمی دونم درسته که بهت بگم یانه. ...ولی خوب گفتن تجربه است. ...قطعا روزهای سختی درانتظارت هست. ..امیدوارم به سلامتی زیر سقف برید ولی بایدبسیار صبور باشی درمقابل مادرش. ...خودت می دونی که مادرشوهرهای شمالی نسبتا ملایم هستن. ..چون کلا تو گیلان قدرت دست خانومهاست ویه دلیل روشنفکری مردان شمالی خیلی مادر شوهر سلطه جو وعروس اذیت کن نمی بینیم. ..از کم شانسی من یکی از آن انگشت شمارها قسمتم شد. ..مادری که سه تا پسرداره، دختر نداره وشوهری نازکش. ..البته بعداز 15 سال خیلی خصوصیاتش تعدیل پیداکرده وجایگاه سابق را نداره، البته این وسط روح وروانهای بسیاری نابود شد. همیشه متوقع وطلبکار،کنترلگر بود. ..به مرور وبا گذشت زمان هم ازبین نرفته فقط کمرنگ شده. ...از خدا می خوام با کفش های آهنین،جادوی عشق وحتما حتما حمایت همکلاسی، تنش های وارده راخنثی کنی....وهمکلاسی عزیز هم با یک همت عالی وزبان خوش پایان صفر،مامان عزیزت را متقاعد کنه ☺☺
پاسخ:
ممنون کتی جان. منم از خدا همینارو میخوام.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 08:00 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
سلام صبح شنبه شما به خیر و سلامتی

انشالله که خدا دل مادرها رو نرم کنه و همه چی به خوبی و خوشی پیش بره.

خوشبخت بشی عزیزم
پاسخ:
سلام. ممنون.
زمان ثبت : شنبه 1 مهر 1396 ساعت 06:07 [لینک نظر]
نویسنده : گل آبی
وب/وبلاگ :
این اعتماد، چیز خیلی خیلی مهمیه. امیدوارم درست باشه و قدر بدونید.
پاسخ:
ان شاءالله.
زمان ثبت : جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 22:08 [لینک نظر]
نویسنده : بهین
وب/وبلاگ :
رافایل جان اگه این مدت بهت سخت گذشت وصبر کردی برای ادم خوبی صبر کردی این صبر نتیجه خوبی برات داشته وخواهد داشت خیلی برات خوشحالم عزیزم
پاسخ:
ان شاءالله همینطور باشه که میگی. توکل به خدا.
زمان ثبت : جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 21:45 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
وای رافایل جون خدا منو ببخشه با این توصیفایی که از مادرشوهرت کردین یاد مادر داش سیا هست توو پیام بازرگانی یاد اون افتادم:))
اما به دور از شوخی من از باتجربه ها شنیدم تا زیر یک سقف با طرفت زندگی نکنی نمیتونی بشناسیش .....
پاسخ:
مرضیه جون اینطور نیست. خیلیها زیر یک سقف با هم زندگی میکنن ولی تا آخر عمرشون نمیفهمند با کی زندگی کردند.
اما در مورد شناخت خودم از همکلاسی شک ندارم. تمام ایرادهاشو میدونم. آدم بی ایرادی نیست. ولی به هیچوجه دنبال هرزگی نیست. در این یک مورد بهش ایمان دارم. اونقدر مرد هرزه و چشم چرون دیدم که بتونم خوب و بد رو از هم تشخیص بدم. اگر آدم بدی بود، بارها میتونست از اعتمادم سوءاستفاده کنه ولی هیچوقت نکرد.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :