X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 در ساعت 06:25
نویسنده : رافائل
عنوان :

دکتر رخساره_ اجتماع وبلاگی

دیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم میون جمعی از بچه های وبلاگ هستم. دکتر رخساره هم بود. اومد و مدارک پزشکیمو نگاه کرد و حسابی معاینه م کرد و بعد هم گفت: تو که چیزیت نیست. هرکسی بهت هر حرفی که زده، اشتباه کرده.

همکلاسی هم گفت: دیدی بهت گفتم چیزیت نیست.

لیلی هم بود. گفت : حالا باید جشن بگیری. 

گفتم: بچه ها بیاین همه با هم بریم یه سفر!

همگی قبول کردین. حس خوبی بود.

****

بچه ها لطفا کامنت بذارین و کمی در مورد سن خودتون و شرایط زندگیتون بگین. دوست دارم بهتر تجسمتون کنم.

****

رخساره جان! کجایی دختر؟ وبلاگت رو که بستی، حداقل یه خبر از خودت بده!

****

کتی جونم خیلی وقته دیگه به من سر نمیزنی! امیدوارم خودت و بچه ها خوب باشین!

نظرات (25)
زمان ثبت : دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 19:32 [لینک نظر]
نویسنده : ایوا
خیره خوابت و تعبیر میشود
من که در ابتدای ۴۰ سالکی هستم؛ سالهاست ساکن این جزیره هستم. پژوهشگر و مدیر پروژه یک ارگانیزیشن پژوهشی دولتی هستم.
دکتری را نیمه رها کردم تا روزی برگردم و به سرانجام برسانم.
فرزندی ندارم.
خیلی سال هست که ازدواج کردم.

دیگر چی باید گفت؟
پاسخ:
همینا که گفتی عالیه. اما تجسمی از چهره ایجاد نمیکنه. پس سالهاست که دوری! من آرامش نوشته هاتو خیلی دوست دارم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 15:28 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
اره سیل زمستون سال ۹۴خیلی وحشتناک بود تا یه هفته مدام بارون میومد تلفات جانی و مالی داشت متا سفانه .. ممنونم بابت وبلاگ خوبت.
پاسخ:
خیلی بد بود. منم یادمه.
خواهش میکنم عزیزم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 06:58 [لینک نظر]
نویسنده : غ زل
شکم ام تو خوابت قلمبه بود؟
چقدر خوبه آدم حس خوبی به کسایی که تقریبا هر روز میخوننش حس خوبی داشته باشه
اینقدر که از دیدن خوابشون خوشحال بشه
منم که فکر کنم از خودم تو وب گفته باشم نه؟
خیلی یادم نیست
تو تصورت من چطوری ام؟
پاسخ:
آره غزل تو خوابم گرد شده بودی. قد متوسط و یه جورایی ریزه میزه. دائم هم داشته با آبگینه حرف میزدی‌
زمان ثبت : دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 04:27 [لینک نظر]
نویسنده : جوجه شیمیست
اینجانب جوجه شیمیست
17سالمه
شاعرم
کوردم
کوردها به چشم های قشنگ معروف هستن دیگه منم چشم مشکی ام
قدم وهیکلم متوسط
بسیار بازی گوش وشیطون

خوشحال میشم منم جز دوستانون بشم
البته اگه افتخار بیدن

شما هم درمورد خودتون بگین لطفا
پاسخ:
سلام جوجه جان. مگه وبلاگ منو نمیخونی؟ هرچه دلت بخواد این تو نوشتم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 01:13 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
وب/وبلاگ :
نه دوستم نبودیم من کلا تو تهران منظورم بود شاید هم و دیدیم.دیروز مسجد ختم پدر شوهر خواهرم بودیم
پاسخ:
آهان. خدا رحمتشون کنه. خوب بعید نیست توی تهران هم از کنار هم رد شده باشیم.
زمان ثبت : دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 00:16 [لینک نظر]
نویسنده : مرضیه
منم والا فرد قابل عرضی نیستم:|
پاسخ:
اختیار داری عزیزم. شما دختر شیرازی خوشگل و فهمیده ی مایی.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 23:50 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
چه خواب خوبی ، الهی تعبیرش روزهای عالی پیش رو برای شما باشه با سلامتی و شادی و به قول لیلی جان تو خواب جشن بگیرین زندگی را ....
رافائل جان من هم 35 سال دارم البته در ابتدای 36 سالگی ، مجرد هستم و ریاضی خواندم و الان هم ارشد ریاضی میخوانم ، مشغول کار هستم و زندگی و گاهی شعر گفتن
پاسخ:
وااااای. ریاضیدانی که شعر میگه. چقدر هیجان انگیز. از آشناییت خوشحالم عزیزمم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 23:32 [لینک نظر]
نویسنده : شیرین
وب/وبلاگ :
آی فنجون بترکی دختر چقدر خندیدم با کامنت تو!
دیوووونه کلی دعا به جونت کردم بووس بوس
سلام علیکم رافی خانوم
پاسخ:
علیک سلام شیرین جان. این فنجون نیست که. گوله قنده!
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 22:12 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافایل عزیزم .خاستم بگم شما از کجا میدونید پارسال زمستون سختی بود طرفای ما که اصلا بارون خیلی کم بود ودر نتیجه امسال دچار خشکسالی شدیم .کاش تغییرات اب و.هوایی به نفع ادما تموم میشد .بارش باران خودش رحمت مگه اینکه تبدیل به سیل یا طوفان نشه مثل استان شما که چند روز پیش سیل جاری شد وخسارات به بار اورد.ایشاالله امسال سال پر بارانی وپر خیر وبرکت برا همه باشع.معلومه استان شناسی تون خوبه عزیزم.
پاسخ:
یادمه پارسال ایلام سیل اومد و خیلی خسارت به بار آورد. بله سیل و برف سنگین خیلی بده.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 21:51 [لینک نظر]
نویسنده : مارال
منم خیلی از این خوابا می بینم...
منم که می شناسی احتمال خیلی زیاد
پاسخ:
بله. بله. شما دیروز سی تیر نبودی
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 21:50 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
39 ساله از رشت ، مهندس عمران ، خیلی زشت ،مجرد تنها ، خیلی مهربودن و دست و دلباز متاسفانه
پاسخ:
اصلا هم زشت نیستی. دوستای من همه خوشگلن. مخصوصا گیلانیا.
الهی که هرچه زودتر خدا همدم تنهایی هاتو سر راهت قرار بده.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 18:23 [لینک نظر]
نویسنده : ماهرخ
وب/وبلاگ :
سلام رافی خوب وعزیز.خوشحالم که مسافرت بهت خوش گذشته .البته دوتایی هم شما هم همکلاسی.من هم تو خابتون بودم؟اتفاقا دیروز کلی یادتون کردم وبه فکرتون بودم دل به دل راه داره عزیزم .من ۳۸سالمه ومجرد هستم .وهمچنین کرد هستم .من کرد استان ایلام هستم در کنار درختای تنومند بلوط شهر من کوچیک ولی طبیعتش ومراتع وجنگل زیاد داره بهار خیلی زیبا یی داره .با این خواب خوبتون خوشحالم کردی دوست وبلاگی خوبم من هم دوس دارم بیشتر شما رو تجسم کنم به امید روزی که همدیگرو از نزدیک ببینیم .
پاسخ:
وای چه جالب. ماهرخ جان من همش فکر میکردم شما کرمانی باشی. ایلام. شنیدم خیلی زیباست. البته سال گذشته زمستون سختی داشتید. چقدر خوشحالم که از سرتاسر ایران دوستای خوبی مثل شما ها دارم.
توی خوابم تقریبا همه بودید. چهره ها رو واضح نمیدیدم ولی میدونستم هر کس کدوم سمته.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 17:43 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
عه چه شکای بودم حالا؟کیا رو جمع کرده بودم
پاسخ:
قیافه هاتون رو واضح نمیدیدم. آبگینه و غزل و گل آبی جانم پیش تو بودند.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 17:41 [لینک نظر]
نویسنده : بهار
وب/وبلاگ :
سلام عزیز جان من مدتیه وبتون و می خونم من همسن شمام تحصیلات ندارم ولی از خوندن وبتون لذت میبرم همیشه شماتو ذهنم یه خانم قد بلند که فرم اداری پوشیده یه پوشه تو دستش هست تجسم می کنم)( امیوارم زودتر با همکلاسی ازدواج کنید )
نگران بیماریتون نباشید شما قویتر از این حرفا هستین راستیدبه هستی خانم سلام برسونید
پاسخ:
سلام بهارجون. خوشحالم از آشناییت. یه زمانی پوشه به دست بودم ولی الان دیگه نه. مرسی از محبتت عزیزم. حتما به هستی سلامت رو میرسونم. چقدر خوشحال میشه بفهمه یکی یادش بوده.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 16:45 [لینک نظر]
نویسنده : پرنسا
وب/وبلاگ :
ای رافی نامرد خواب میبینی من توش نیستم
پاسخ:
مگه میشه توش نباشی. تو بودی. غزل و ستاره هم بودن. آبگینه هم با پسرکش بود. تو هم یه عده رو جمع کرده بودی دور خودت و داشتی حسابی شیطنت میکردی.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 15:41 [لینک نظر]
نویسنده : Samira
وب/وبلاگ :
من ٣٢ سالمه شاغلم تبریز ساکنم مجردی البته تازشم خیلی خوشگلم
پاسخ:
ای جان. چه دوستای خوشگلی دارم من
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 15:14 [لینک نظر]
نویسنده : سمیرا
وب/وبلاگ :
عزیز دلم من سمیرام یه بار واسم زحمت افتادی گفتم استادمو دوسدارم، سی و سه سالمه، رشته م زبان انگلیسیه، خیییییلی دخمل خوبی هستی و دوست دارم
پاسخ:
به به. دوتا سمیرا. یادمه. ان شاءالله خداوند بهترینهارو نصیبت کنه. خوبی از خودته عزیزم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 14:07 [لینک نظر]
نویسنده : خورشید
چرا من توی خوابت نبودم آخه
خوشحالم با همکلاسی بهت خوش گذشته
آدرس همبرگری را برام میزاری لطفا
امیدوارم سلامتی برات باشه عزیزم
پاسخ:
تو هم بودی اتفاقا. ولی حرف خاصی نمیزدی. خانم نشسته بودی یه گوشه.
خیابون هدایت. تاپس برگر. ( از سعدی راه داره) به هر کسی بگی آدرس خیابون هدایت رو بهت میده. ساندویچی هم یه ساندویچی کوچولو نبش یه کوچه است که خیلی جای نشستن نداره.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 13:16 [لینک نظر]
نویسنده : تیام
وب/وبلاگ :
سلام من تیام هستم یکماه ونیمه که وارد شصت سالگی شدم سه تا فرزند دارم دوتا پسر ویک دختر دوتاشون ازدواج کردند ودوتا نوه دارم فرهنگی باز نشسته هستم وکمی تپل دوستانم بهم میگن چهرهات خیلی جونتر میزنه عاشق مطالعه وورزش شنا هستم خوزستانی هم هستم بازم بگم؟...خوشحالم که حالتون خوبه
پاسخ:
به به. خوشبختم از آشناییتون. نمیدونید چقدر خوشحالم که خواننده هایی مثل شما دارم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 13:08 [لینک نظر]
نویسنده : فرانک
فکر کنم خواب دوستای قدیمیت رو دیدی!!!
ما جدیدا کجا بودیم پس؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
اتفاقا فرانک تو هم بودی. اونم نی نی به بغل. ولی داشتی با خورشید حرف میزدی. تند و تند.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 12:35 [لینک نظر]
نویسنده : مریم بانو
وب/وبلاگ :
چه خواب بامزه ای
من مریم ۲۹ سال دارم
دیگه چی بگم؟
پاسخ:
هرچه میخواهد دل تنگت بگو عزیز دلم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 10:09 [لینک نظر]
نویسنده : رخساره
وب/وبلاگ :
سلام رافایل جان من که همیشه وبتو میخونم...ولی گاهی میگم کامنت نذارم بهتره...چه باحال که منم تو خوابت بودم...خیلی چاق بودم؟؟؟
اتفاقا راجع به تو هم رفتم کتابو نگاه کردم هم از همکارم پرسیدم...هردو معتقد بودیم تشخیص نت اون بیماری مد نظر تورو نمیشه گذاشت...ولی خب بالاخره که تشخیص متخصصی که از نزدیک مدارکت رو بررسی کردهو خودتو معاینه کرده شرطه...ان شاا...که سلامت باشی عزیزم...هرچند اون بیماری هم موردهایی از رمیشن وبهبود کامل و خود به خود داره...چیزی که علم از توضیحش ناتوانه...ولی توی همه کتابها ذکر میشه
پاسخ:
سلام به روی ماهت. چه خوب که کامنت گذاشتی. نگرانت بودم. در مورد بیماری هم از دوتا دکتر معروف نوبت گرفتم برا مشاوره. تا خدا چی بخواد.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 09:37 [لینک نظر]
نویسنده : فنجون
فکر کنم من نیازی به معرفی نداشته باشم ... شرایطم ایده آله و به هیچ وجه قصد ادامه تحصیل ندارم ... البته خودم که ادعایی ندارم ولی مامانم میگه خیلییییییییییی قشنگم

تو این تعطیلیا انقده کیف میکردم هی تندو تندپست مینوشتی ... کلی دعا به جونت کردم مادر جان
پاسخ:
سلام عزیز دلم. شما و قندون و آقای پرتقال فروش کاملا شناخته شده هستین.
البته که خوشگلی عزیزم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 08:36 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام و صبح بخیر
خیلی خوشحال هستم که مشخص شد مورد خاصی سلامتی شما رو تهدید نمی کنه و خوشحالم که به تهرانگردی رفتین و امیدوارم خوش گذشته باشه.
امیدوارم که همیشه به گردش و شادی بگذرونید و آن چه از خداوند بزرگ بخواین به شما عطا بفرماید.
پاسخ:
سلام امیر آقا . خواب بودا!!!!!!
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 08:23 [لینک نظر]
نویسنده : هستی
وب/وبلاگ :
چه خواب خوبی. انشالله که تو بیداری هم همین بشه و زودتر خبر سلامتیت رو بهمون بدی.
پاسخ:
ان شاءالله.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :