X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 در ساعت 06:59
نویسنده : رافائل
عنوان :

صدا

وقتی تنها زندگی میکنی، بعضی صداها برات ترسناک میشن.

ساعت شش صبح از صدای کشیده شدن چیزی توی بالکن بیدار شدم.

هرچه نگاه کردم چیزی ندیدم.‌چشمامو بستم. ده دقیقه بعد صدا شدیدتر اومد. انگار حیوونی توی بالکن حرکت میکرد. شاید هم از پنجره ی باز ، اومده بود توی اتاق.

ارتفاع بالکن از کف حیاط خیلی زیاده و احتمال اومدن گربه تقریبا صفره. یک لحظه ترسیدم و گفتم نکنه مار باشه! 

پاشدم و آسته آسته رفتم طرف پنجره. توی بالکن چیزی دیده نمیشد. آسمون ابری بود و نسیم خنکی میوزید.

درب بالکن رو باز کردم و به بالکن خالی نگاه کردم. همون لحظه بادی وزید و اون صدا تکرار شد. 

زدم زیر خنده. باد کیسه ی پلاستیکی رو که کف بالکن افتاده بود روی سطح بالکن میکشید و این صدا ایجاد میشد. از اونجایی که تکه ای کوچک از کابل داخل مشما بود، نمیتونست کیسه رو از کف بالکن بلند کنه و این صدای عجیب ایجاد میشد.

کیسه رو برداشتم و داخل سطل زباله انداختم و با آرامش برگشتم توی رختخواب.

چه ترس و توهم بی خودی!

مار!

راستی، صبح شما بخیر

نظرات (9)
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 21:34 [لینک نظر]
نویسنده : لاله
وب/وبلاگ :
من که تو طبفه ششم خوابگاه نگکران بودم کسی از پنحره بیاد تو ، یه شب هم که مهمون داشتیم باد زد ، ایفون افتاد کشیده شد رو دیوار . من فکر میگردم دزده با دمپایی آمده پا میکشه رو زمین
پاسخ:
بابا تو فیلم ترسناک زیاد دیدی. اینا که گفتی دیگه خیلی هیجانی بود
زمان ثبت : شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 10:14 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
بله جنوبی هستم
عرض کردم دو سال انزلی زندگی کردم
پاسخ:
فکر کردم بچه ی انزلی هستین.
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 22:50 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
من خودم اهوازی هستم ولی کارم بوشهره و دکترای بیوشیمی با و زیست شناسی دریا دارم.برای همینه که اینجا استخدام شدم.
پاسخ:
پس خودتون هم جنوبی هستین. من فکر میکردم گفتین گیلانی هستین. پس اشتباه کردم.
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 20:52 [لینک نظر]
نویسنده : دردانه
وب/وبلاگ :
سلام رافائل عزیز
ای کیسه پلاستیکی بد ، رافائل ما رو ترسونده تازه باد هم مقصر بوده باید گوش باد رو هم بپیچونم
اما جددا آدم وقتی تنها میشه کوچک ترین صدا و سایه میتریونه آدم رو...

تمام لحظه هایت زیبا رافائل جان و عیدت هم مبارک
پاسخ:
سلام دردانه ی مهربونم. سلام به روی ماهت. عید تو هم مبارک. امیدوارم بهترین عیدی ها رو از صاحب این روز بگیری.
به قول مادربزرگ خدابیامرزم: تنهایی خوف میاره!
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 19:21 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
بله
من سالهاست که بخاطر رشته تحصیلیم در بوشهر به صورت تبعید به سر میبرم
خیلی سعی کردم منتقل بشم یه استان شمالی ولی نشد
پاسخ:
عه نکنه رشته های تحصیلیمون یه گرایشاتی از هم داشته باشه؟ یه زمانی قرار بود منم برم ماهشهر. ولی پشیمون شدم و نرفتم. یعنی بابام پشیمونم کرد.
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 18:16 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
سلام
ممنونم
بارون؟؟؟؟
ما کجا بارون کجا؟!
من که توی شرجی و گرمای بوشهر هلاک شدم.بارون کجا بود؟
پاسخ:
سلام. عه! شما بوشهر هستین؟ من فکر کردم شمال هستین. چه جالب!
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 15:35 [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
وب/وبلاگ :
منم زیاد از این صدا تو تنهاییهام ترسیدم و بعد دیدم که پلاستیکه
پاسخ:
چه میکنه این تنهایی با آدم.
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 10:30 [لینک نظر]
نویسنده : امیر

سلام و صبح بخیر
خواستم بپرسم انبرک داشت یا نه؟
توی تنهایی گاهی حتی صدای عقربه های ساعت هم ممکنه آدم رو بترسونه
روز خوبی داشته باشید و عیدتان هم پیشاپیش مبارک
پاسخ:
سلام امیر آقا. نه دیگه ایندفعه فقط صدا بود. شاید هم در اثر سابقه ی اون اتفاق به فکر مار افتاده بودم. آدمیه دیگه. زود تحت تاثیر قرار میگیره.
عید شما هم مبارک. چه میکنین با بارون؟
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 09:38 [لینک نظر]
نویسنده : لیلی
صبح آدینه ات به خیر و آرامش
پاسخ:
سلام. صبح تو هم بخیر مشهدی لیلی جانم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :